نظام اقتصادی ترکیه

 

نظام اقتصادی ترکیه

مقدمه

اقتصاد ترکیه ترکیبی از صنایع بومی و مدرن است که روز به روز بر دامنه اش افزوده می‌شود. تولیدات فراوان کشاورزی ترکیه درسال ۲۰۰۵ رتبه هفتم جهان را بدست آورد و در سال ۲۰۰۶ برای ۱۱٫۲٪ از مردم ترکیه اشتغال ایجاد کرد. بخش خصوصی اقتصاد ترکیه نیز قوی و به سرعت در حال رشد است و نقش مهمی در بانکداری, حمل و نقل و ارتباطات دارد. در سالهای اخیر اقتصاد ترکیه رشد خوبی داشته و رشد ۸٫۹٪ و۷٫۴٪ را در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ بدست آورده‌است.

تركيه نهمين اقتصاد بزرگ اروپاست

                                                                                       

به اعتقاد كارشناسان اقتصادي تركيه، اگر اين كشور بتواند روند اصلاحات اقتصادي سه سال گذشته خود را با موفقيت طي سالهاي آينده ادامه دهد، اين كشور به زودي مي‌تواند به هفتمين اقتصاد بزرگ اروپا نيز تبديل گردد.
بر اساس اين گزارش در حالي كه ميزان درآمد سرانه مردم تركيه 4112 دلار اعلام شده است اين كشور در بين كشورهاي اروپايي داراي كمترين ميزان درآمد سرانه است و مردم تركيه داراي ضعيف ترين قدرت خريد در بين ساير كشورهاي اروپايي هستند.
اتاق بازرگاني تركيه يكي از مهمترين پيش شرطهاي اروپا براي ادامه مذاكرات پيوستن تركيه به اتحاديه اروپايي را افزايش هر چه سريعتر ميزان درآمد سرانه مردم اين كشور اعلام كرد و افزود: تركيه در حال حاضر داراي بيشترين نرخ تورم در بين كشورهاي اروپايي است. ميزان نرخ تورم در اقتصاد تركيه در سال 2005 ميلادي به بيش از 6/9 درصد افزايش خواهد يافت.
از لحاظ ميزان صادرات نيز تركيه اكنون پانزدهمين صادركننده بزرگ در بين كشورهاي اتحاديه اروپايي است و از لحاظ حجم واردات نيز اين كشور اكنون دهمين واردكننده بزرگ اروپا محسوب مي‌شود

نرخ  بی‌کاری در ترکیه تحت تاثیر بحران اقتصادی جهان به 5/15درصد رسید

موسسه آمار دولتی ترکیه که طبق سنت هر ماه نتایج نظرسنجی نیروی کار در این کشور را در دوره‌های سه ماهه اعلام می‌کند، امروز در پایگاه رسمی اینترنتی خود آمار مربوط به نیروی کار و نرخ بی‌کاری در دوره دسامبر سال گذشته، ژانویه و فوریه سال جاری را اعلام کرد.

براساس همین آمار نرخ بی‌کاری در ماه ژانویه در مناطق شهری به 2/17 درصد و در مناطق غیرشهری به 8/11 درصد رسید و با این ارقام میانگین نرخ بی‌کاری در این کشور در ماه ژانویه به 5/15 درصد رسید.

خبرگزاری‌ها و شبکه‌های خبری ترکیه انتشار آمار بی‌کاری در این کشور را با کد فوری مخابره کردند.

موسسه آمار دولتی ترکیه از سال 2005 میلادی نرخ بی‌کاری در این کشور را با محاسبه میانگین آن در یک دوره سه ماهه اعلام می‌کند.

کارشناسان در تحلیل آمار بی‌کاری ترکیه می‌گویند: نرخ بی‌کاری در ترکیه یکی از مهم‌ترین مشکلات اقتصادی ترکیه است که حتی در دوران رشد اقتصادی سریع در این کشور نیز بهبودی در آن ایجاد نشد.

به عبارت دیگر در سال های 2007 تا 2003 که ترکیه رشد اقتصادی سریع داشت و تا بیش از 5/9 درصد نیز رشد کرد، نرخ بی‌کاری هیچ گاه از رقم 9 درصد پایین نیامد.

به بیان دیگر برنامه اقتصادی اجرا شده در ترکیه با وجود اصلاحات ساختاری که در بخش‌های مهم داشت، از استعداد اشتغال‌زایی مطلوب برخوردار نبود.

در سال 2007 میلادی اقتصاد ترکیه تحت تاثیر عوامل داخلی چون اقامه دعوای انحلال علیه حزب حاکم " عدالت و توسعه" و تنش سیاسی بر سر انتخاب رییس جمهوری و حرکت‌هایی در جهت براندازی دولت " رجب طیب اردوغان " روبه رو شد.

ترکیه با چنین وضعیتی از اقتصاد خود وارد سال جدید میلادی شد. سالی که همه کارشناسان اقتصادی بر تعمیق اثرات بحران جهانی بر اقتصاد این کشور هم‌فکر هستند.

دولت آنکارا نیز در اوایل هفته جاری با تعدیل جدی در اهداف اقتصاد کلان سال جاری میلادی، نرخ رشد اقتصادی را از 4 درصد به منفی 6/3 درصد تغییر داد.

این موضوع نشان می‌دهد امواج بحران جهانی که ماه ها پیش از آمریکا و در پی بروز بحران مسکن آغاز شد، اینک به ترکیه رسیده‌است و دولت آنکارا با وجود تدابیری که برای کنترل آن تاکنون اتخاذ کرده است ،‌ موفق به مهار آن نشده است

2001 تا 2006 موفقيت دولت تركيه در كاهش نرخ تورم از اين نظر حائز اهميت است كه اين كشور فاقد نفت – و درآمدهاي نفتي- مي‌باشد و اين در حالي است كه بخش مهمي از هزينه هاي اجتماعي و اقتصادي آن و همچنين درصد قابل توجهي از تورم موجود آن نيز ناشي از قيمت انرژي و نوسانات آن بوده است.
اين گزارش مي‌افزايد: با كاهش نرخ تورم در كشور تركيه و دسترسي اين كشور به نرخ تورم تك‌رقمي 7/7 درصدي، اين كشور از لحاظ پايين بودن نرخ تورم در ميان 160 كشور جهان هم اكنون در رديف 60 قرار دارد اين در حالي است كه ايران از نظر بالابودن نرخ تورم در ميان 160 كشور جهان در رديف 8 قرار دارد.
مركز پژوهشهاي مجلس حذف كسري بودجه دولت از طريق مهار مخارج بخش عمومي، سرعت بخشيدن به روند خصوصي‌سازي و واگذاري‌هاي زايد دولتي، كنترل رشد دستمزدها، همراه ساختن افكار عمومي با طرح صادقانه مسائل، استفاده از منابع صندوق بين‌المللي پول براي مهار بحران بدهي‌ها، سالم‌سازي روابط مالي دولت و مبارزه جدي و موثر با مفاسد اقتصادي را از جمله راهكارهاي اصلي دولت تركيه براي مهار و كاهش تورم ذكر كرد و افزود: تركيه با تكيه بر سياست‌هاي مذكور نرخ تورم را از 9/40 درصد در سپتامبر 2001 ميلادي به زير 10 درصد در سال 2005 ميلادي كاهش داد كه در تاريخ 35 ساله اخير اين كشور اقدامي بي‌سابقه بوده است.
اين گزارش در ادامه با تاكيد بر اين نكته كه رهبران تركيه، كنترل و كاهش تورم را به عنوان هدف اصلي و نهايي خود مورد توجه قرار داده و ساير سياست‌ها را در تناسب با اين هدف برنامه‌ريزي كرده‌اند، افزود: بررسي و تحليل شرايط كنوني اقتصاد تركيه حكايت از اين واقعيت دارد كه اقتصاد اين كشور در طول چند سال گذشته روند رو به رشدي را تجربه كرده و اين در حالي است كه تركيه تا سال 2001 ميلادي در ادبيات اقتصادي كشورهاي در حال توسعه هيچ چشم‌انداز مثبت و رو به پيشرفتي نداشت.
مهمترين دليل موفقيت تركيه در مهار تورم، موضوع كليدي كاهش هزينه‌هاي دولتي و تشويق بخش خصوصي براي ايجاد كار و سرمايه‌گذاري مولد بوده است.
يك سياست سخت مالي براي افزايش مازاد اوليه منابع و تحقق اصلاحات ساختاري، در دستور كار قراردادن سياست درآمدزايي به موازات هدف قراردادن كاهش نرخ تورم، اجراي سياستهاي پولي و ارزي براي حمايت از دو عامل فوق براي كاهش نرخ بهره و تورم و فراهم كردن يك چشم‌انداز بلندمدت براي موسسات اقتصادي به عنوان اصلي‌ترين برنامه‌هاي بانك مركزي تركيه براي كاهش نرخ تورم نام برده و افزايش درآمدهاي مالياتي به همراه بازنگري در قوانين براي تحقق استقلال بانك مركزي تركيه، تلاش جداگانه براي سالم‌سازي نظام بانكي، تحقق اصلاحات بنيادي گسترده اقتصادي و ادامه انضباط مالي از ساير سياستهاي اعمال شده در اين زمينه بوده‌اند.
كمال درويش به عنوان وزير اقتصاد و ساير مسئولان تركيه با اتكا به اعتبار 2/16 ميليارد دلاري صندوق بين‌المللي پول،‌اصلاحات اقتصادي و برنامه‌هاي مالي خود را با سرعت بخشيدن به خصوصي‌سازي بانكها، صنايع و بخشهاي خدمات دولتي، محدود و كنترل نمودن مخارج عمومي براي جلوگيري از كسري بودجه و كنترل دستمزدها به مورد اجرا گذاشته و توانستند از طريق اصلاح سيستم پولي و مالي و كاهش نرخ تورم و نرخ بهره، ثبات اقتصادي در اين كشور برقرار كنند و متعاقب آن رشد اقتصادي را افزايش دهند.

تركيه در تكاپوى توسعه

 

دولت تركيه بر آن است تا با اجراى يك برنامه اقتصادى فراگير تحولات اقتصادى در اين كشور را شتاب بخشد. اين در حالى است كه بحران بيكارى و تورم كماكان بر دوش اقتصاد اين كشور سنگينى مى كند. در حال حاضر درآمد سرانه تركيه در حد كشورهايى همچون بلغارستان و يا رومانى است و اين يك چهارم ميانگين درآمد سرانه كشورهاى اروپايى به حساب مى آيد. طبق ارزيابى هاى كميسيون اتحاديه اروپا ظرف ۱۰ سال درآمد سرانه كشور تركيه تا حدودى افزايش يافته و به يك سوم ميانگين درآمد سرانه در اروپا خواهد رسيد. اما دولت تركيه برنامه جامعى را در برابر خويش قرار داده است. تركيه بر آن است تا درآمد سرانه كشور را ظرف مدت ۳سال دو برابر كند. اوضاع اقتصادى تركيه آن گونه كه گمان مى رود نامطلوب نيست. ميزان بدهى هاى دولت تركيه نازل تر از كشورهايى همچون يونان، ايتاليا يا بلژيك است. مجموعه بدهى هاى كشور كمتر از ۸۰ درصد توليد ناخالص ملى است و از اين حيث تركيه از هم اكنون يكى از شروط ورود به اتحاديه اروپا را تامين مى كند. از تاثيرات بحران مالى سال ۲۰۰۱ آسيب چندانى بر وضعيت اقتصادى امروز تركيه به چشم نمى خورد. معاون نخست وزير تركيه عبداللطيف شنر مى گويد: «موقعيت كنونى تركيه در قياس با گذشته، موقعيتى بسيار روشن است. ما راه تحول و پيشرفت خود را بر بنياد يك اقتصاد سامان يافته و باثبات پى خواهيم گرفت.» پيشرفت اقتصادى تركيه معلول همراهى ۳ علت گوناگون است. نخست دولت تركيه از رفرم و اصلاحات ساختارى اقتصادى جانبدارى مى كند. دوم آنكه تركيه از آنجا كه هدف عضويت در اتحاديه اروپا را دنبال مى كند عملاً در اين راستا گام مى زند و سوم اعتباراتى است كه از سوى صندوق بين المللى پول در اختيار اين كشور قرار گرفته است. يك قرارداد جديد با صندوق بين المللى پول نيز هم اكنون مطرح است. براساس اين قرار مى بايست تركيه از طريق صرفه جويى در هزينه ها و واگذارى بيشتر واحدهاى دولتى به بخش خصوصى عملاً در راستاى كاهش نرخ تورم گام بردارد. همگان اطلاع دارند كه اقتصاد تركيه از يك تورم مزمن و گسترده رنج مى برد. اما تحولات اقتصادى كشور ظرف ساليان گذشته به تدريج ثمرده بوده است. نرخ تورم در اين كشور در سال گذشته به نصف تقليل يافت و به ۱۰ درصد رسيد. اين در حالى است كه دولت تركيه اكنون قصد دارد ميزان تورم را ظرف سه سال آينده به ۵/۴ درصد برساند. باباجان وزير اقتصاد تركيه در اين باره مى گويد: «ما جنگ عراق را در همسايگى خودمان داريم. از آن گذشته بهاى نفت خام در بازارهاى جهانى بسيار افزايش يافته است. نرخ بهره نيز ظرف ماه هاى گذشته دستخوش نوسانات شديدى بوده است. از آن گذشته حملات تروريستى ماه نوامبر را نيز نمى بايست از ياد برد. تصاوير اين حملات توسط رسانه هاى گروهى در سراسر جهان پخش شدند. اما ما موفق شديم عليرغم همه اين عوامل منفى همه اهداف تعريف شده اقتصادى دو سال گذشته را عملى سازيم. مى توان گفت كه اقتصاد تركيه اكنون در برابر تاثيرات عوامل خارجى از دوام و قوام بيشترى برخوردار است.» اما به رغم اين دستاوردهاى مهم اقتصادى بحران بيكارى كماكان چشم اسفنديار تركيه است. حتى در صورت آنكه برنامه هاى اقتصادى جامع دولتى نيز محقق شوند و همه اهداف تعيين شده نيز عملى شوند، باز بعيد به نظر مى رسد كه نرخ بيكارى كشور به زير ۱۰ درصد برسد. ارزيابى كارشناسان حاكى از آن است كه دولت براى مهار كردن بحران بيكارى سالانه نياز به يكصدهزار محل كار جديد دارد. حال آنكه دولت تركيه اتفاقاً در چارچوب برنامه هاى صرفه جويانه خود اقدام به كاهش شمار شاغلين در ادارات و نهادهاى دولتى كرده است. تنها سرمايه گذارى خارجى و جلب بيشتر اين سرمايه است كه مى تواند در تركيه ايجاد اشتغال كند. تركيه به آن اميد دارد كه با رويكرد بيشتر به امر خصوصى گردانى اقتصاد كشور، زمينه هاى جلب سرمايه هاى خارجى را فراهم آورد و در اين رابطه تركيه به جلب سرمايه كشورهاى عضو اتحاديه اروپا اميد بسته است.

 

تركيه در حال توسعه

مديريت اقتصادي تركيه براي حداقل رساندن تبعات بحران مالي و اقتصادي جهان بر اقتصاد اين كشور و تدوين نقشه راهي براي خروج از اين بحران با كمك صندوق بين‌المللي پول آستين‌ها را بالا زده است.

اقتصاد تركيه كه در سه ماه آخر سال گذشته ميلادي به طور جدي امواج سهمگين بحران مالي و اقتصادي جهان را بر روي خود حس كرد و با ركودي قابل توجه رو به رو شد ، به دشواري توانست سال گذشته را با رشدي برابر ‪ ۱/۱درصد در توليد ناخالص داخلي پشت سر گذارد.

اين افت اقتصادي نخستين كاهش شديد در هفت سال گذشته‌اي است كه حزب عدالت و توسعه (آك) به رهبري رجب طيب اردوغان زمام امور را در تركيه در دست داشته است .

در دوره ‪ ۲۰۰۳تا ‪ ۲۰۰۷ميلادي تركيه شاهد رشدي پويا و فزاينده بود و در مقاطعي اين رشد به بيش از ‪ ۹/۵درصد هم رسيد كه توجه محافل بين‌المللي را نيز به خود جلب كرد.

ولي با رسيدن امواج بحران مالي و اقتصادي جهان به تركيه برخاسته از آمريكا، اقتصاد تركيه كه براي رشد و بقاي خود بشدت به منابع مالي خارج از كشور وابسته است ، چرخ هايش از حركت باز ايستاد و يا سرعت آن به شدت كاهش يافت .

اگر تدابير جدي ، موثر و منسجمي اتخاذ نشود ، اقتصاد تركيه كه در سال گذشته فقط ‪ ۱/۱درصد رشد كرده بود، امسال با افت بسيار شديدي به ميزان ‪ ۵/۵درصد روبه رو شده و نرخ بيكاري نيز به بيش از ‪ ۱۶/۶درصد خواهد رسيد كه بالطبع خروج از چنين بحراني براي دولتمردان اين كشور بسيار دشوار و پرهزينه خواهد بود .

در شرايط فعلي نرخ بيكاري تركيه در حدود ‪ ۱۳درصد است كه اين به مفهوم وجود سه ميليون بيكار رسمي در اين كشور است كه با رسيدن نسبت بيكاري به بيش از ‪ ۱۶/۶درصد بر تعداد بيكاران در اين كشور بشدت افزوده خواهد شد و ادامه اين روند تبعات اجتماعي و سياسي سنگيني مي‌تواند براي تركيه در برداشته باشد.

مديريت اقتصادي تركيه در شرايطي آستين‌هاي خود را براي تدوين يك برنامه سه ساله بالا زده كه برخي از كارشناسان اقتصادي در اين كشور دولت آنكارا را به تاخير و پيش بيني نكردن صحيح از اين بحران متهم كرده و مي‌گويند ، در حالي كه آمريكا و كشورهاي غربي از هم اكنون برنامه بودجه سال ‪۲۰۱۰ ميلادي خود را تدوين مي‌كنند، تركيه هنوز نتوانسته است اهداف اقتصاد كلان خود در سال جاري ميلادي را اصلاح كند.

اهداف اقتصاد كلان و برنامه بودجه سال جاري تركيه به دور از واقعيت‌ها تنظيم شده و رشدي برابر چهار درصد در نظر گرفته شده كه دسترسي به آن خيالي بيش نيست و حداقل با روشن شدن روند سريع رو به ركود اقتصادي در تركيه بايد اقدام لازم جهت تجديد نظر در اين اهداف صورت مي‌گرفت.

اكنون دولت آنكارا مي‌خواهد در قالب برنامه سه ساله جديد ضمن تجديد نظر در اهداف اقتصاد كلان سال جاري،نقشه راه سه سال آتي اين كشور براي خروج از بحران را نيز تنظيم كند.

موضوع تدوين اين برنامه در شرايطي مطرح مي‌شود كه حزب حاكم بعد از انتخابات محلي ‪ ۲۹ماه مارس گذشته با يك افت جدي در آراي خود روبه رو شد و مي‌رود تا با انعقاد قراردادي با صندوق بين‌المللي پول منبع مالي لازم را براي اجرايي كردن برنامه‌هاي اقتصادي خود فراهم كند.

بسياري از كارشناسان معتقدند، افت آراي حزب آك كه افزون بر يك ميليون نسبت به انتخابات عمومي تابستان سال ‪ ۲۰۰۷ميلادي است ، ناشي از افزايش نارضايتي‌ها از روند اقتصادي اين كشور است كه قشر كم درآمد و متوسط جامعه تركيه را بشدت تحت تاثير قرار داده است.

اكنون دولت آنكارا برآن است تا با به حركت درآوردن دوباره چرخ‌هاي اقتصادي با سياست‌هاي اشتغال زا و تسريع بخشيدن به روند اصلاحات ساختاري در قالب همگرايي با اتحاديه اروپا ، آراي كم شده خود را بار ديگر جذب كرده و خود را براي انتخابات عمومي آتي آماده كند.

برنامه جديد اقتصادي تركيه در واقع برنامه اي خواهد بود كه اين كشور مي‌خواهد در قالب قرارداد استندباي ‪ ۳۶ماهه تحت نظر و تاييد صندوق بين‌المللي به اجرا گذارد.

رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه در ماه گذشته در حاشيه اجلاس گروه ‪ ۲۰در لندن بعد از ديدار با رييس صندوق بين‌المللي پول نيز در اين خصوص اشاره هايي داشت و از نزديك بودن شروع مذاكرات دولت آنكارا با صندوق در اين راستا خبر داده بود.

با لحاظ برجسته شدن نقش صندوق بين‌المللي پول در اجلاس گروه ‪ ۲۰و تامين منابع مالي بيشتري براي اين صندوق و بانك جهاني و اين كه سهم تركيه در صندوق نيز در دوره جديد از ‪ ۹۶۴)اس دي آر= حق برداشت ويژه) به ‪ ۱/۲ميليارد اس دي آر (معادل تقريبي دو ميليارد دلار) رسيده است، تركيه حداقل ‪ ۲۰ميليارد دلار مي‌تواند در قالب قرارداد استندباي از صندوق برداشت اقساطي داشته باشد.

تركيه حدود دو سال پيش جزو چهار كشور عضو صندوق بود كه با افزايش سهم آنها موافقت شد.

در اجلاس پائيزي سال ‪ ۲۰۰۶ميلادي صندوق بين‌المللي پول تصميم گرفته شد كه كل سهم آن با سه ميليارد و ‪ ۸۰۸/۹ميليون اس دي آر از ‪ ۲۱۳ميليارد و ‪ ۴۷۸/۴ميليون اس دي آر به ‪ ۲۱۷ميليارد و ‪ ۲۸۷ميليون و ‪ ۳۰۰هزار اس دي آر رسانده شد.

در آن اجلاس به همراه چين، مكزيك و كره جنوبي، سهم تركيه نيز در صندوق افزايش داده شد.

اين رقم تا سقف ‪ ۴۰ميليارد دلار نيز قابل افزايش است ولي احتمالا تركيه در حدود ‪ ۳۰ميليارد دلار از صندوق مطالبه خواهد كرد.

انتظار مي‌رود در چند روز آينده مذاكرات بين صندوق و تركيه در مورد انعقاد قرارداد جديد استندباي شروع شود.

تركيه تاكنون ‪ ۱۹قرارداد استندباي با صندوق منعقد كرده است.

مديريت اقتصادي تركيه اميدوار است با نهايي شدن اين مذاكرات و انعقاد قرارداد جديد استندباي، پيام مهمي به مخاطبان اقتصاد و تجارت تركيه در دنياي خارج نيز بدهد و زمينه جذب بيشتر سرمايه خارجي را به تركيه به عنوان بندري امن در درياي متلاطم اقتصادي در جهان فراهم كند.

اين كه اين مديريت تا چه ميزان بتواند در برنامه‌هاي خود براي جذب سرمايه‌هاي خارجي موفق عمل كند، امري است كه بايد به انتظار نشست و آن را نظاره كرد.

اما آنچه را كه مي‌توان به صراحت گفت، اين است كه اصلاحات ساختاري كه دولت آنكارا در سال‌هاي اول به قدرت رسيدن حزب آك آن راانجام داده و در سايه آن ضريب مقاومت اقتصاداين كشور در قبال بحران‌هاي اقتصادي را افزايش داده ، تا حدودي مي‌تواند چشم انداز روشني را براي برون رفت از تنگناي فعلي ترسيم كند كه با حمايت‌هاي صندوق بين‌المللي پول و اجراي يك برنامه منسجم اقتصادي صورت خواهد پذيرفت.

ركود شديد در انتظار اقتصاد تركيه

از زمان شروع ژانويه ، هنگامي كه بيزينس مونيتور يك پيش بيني 3/3 درصدي رشد GDP (توليد ناخالص داخلي) براي تركيه نمود، ديدگاه ها نسبت به بازار مياني به طور عمده اي به سمت تطابق با پيش بيني ها مي رود.

ميزان توليدات صنعتي تركيه طي ماه ژانويه 2009 بيش از 3/21 درصد كاهش يافت . اين مساله نه تنها نشانگر اين واقعيت است كه تركيه در مواجهه با يك سناريوي رشد اقتصادي منفي است بلكه از اين موضوع پرده برداشت كه تركيه در انتظار يك ركود بسيار عميق است .
در سه ماه چهارم 2008 رشد اقتصادي تركيه 2/6 درصد كاهش يافت و اين كم ترين ميزان رشد GDP در 5 سال اخير است. در حالي كه در همين "زمان شكل گيري سرمايه ي ثابت ناخالص " (GFCF) به ميزان بسيار زياد 5/17 درصد توليد ناخالص داخلي كاهش يافت. با توجه به اين كه سرمايه ي ورودي از خارج به شكل برجسته اي در سال 2008 نزول يافت، در حالي كه وام هاي خارجي سرمايه گذاري هاي ديگر در تعادل بودجه ها 9/20 درصد در سال جاري رشد داشت. سيستم بانكي مجبور شده است تا وام دهي خود را بر روي اقتصاد داخلي متمركز نمايد.
بر اساس آخرين اطلاعات تا 13 مارس، مبلغ كل وام هاي بهره اي داراي 1/6 درصد كاهش نسبت به بيشترين مقدار آن در اكتبر 2008 است، مي شود. به طرز نگران كننده اي، نرخ رشد ماهانه شروع به منفي شدن كرده است كه درست شبيه به ركود عميق سال هاي 1998 و 1999 و 2001 بود.

پايان ركود عميق

اين مساله كه الگوي رشد طي سه ماه دوم و سوم 2009 تغيير كند، نامحتمل و تقريبا غير ممكن است. در حالي كه طبق ديدگاه ما نسبت به اين كه روند كند ركود در سال 2009 به ادامه خواهد داشت.،ما اكنون اعتقاد داريم كه كندي و تعويق بسيار بيشتري در انتظار ماست و در نتيجه ي آن، ما پيش بيني خود را از رشد واقعي جهان به 7/5 درصدي تغيير داديم. به طور اطمينان، چشم انداز كيفي تغييري نمي كند، با متغيرهاي سرمايه اي كه در بالا ذكر شد و موجب نزول سريع در ورود سرمايه ي خارجي عامل كليدي است كه بر روي رشد سنگيني مي كند. با اين حال، منشاء ديدگاه ما از گسترش كاهش سرمايه، ديدگاه ما نسبت به اقتصاد كل جهان است.
در واقع اكنون شكي وجود ندارد كه ركود جهاني به طول بينجامد و زمينه هاي دوره ي سختي در منطقه ي اروپا و در اقتصادهاي كليدي همچون روسيه، لهستان، جمهوري چك و مجارستان وجود خواهد داشت. ما پيش بيني خود را از ركود سال 2009 تصحيح كرده و آن را به 3/2 درصد كاهش داده و اكنون پيش بيني مي كنيم اقتصاد آلمان دچار 6/4 درصد اكاهش رشد شود.
اين در حالي است كه كل منطقه ي اروپا در مجموع دچار 6/3 درصد نزول خواهد شد. فاكتورهاي تشكيل دهنده ي قانون ما كه پايه هاي قانون براي محك هاي توسعه ي جهاني هستند، آن هايي هستند كه مستقيما يا غير مستقيم در ارتباط با ضعف آينده ي تركيه هستند. به عنوان مثال، نمونه ي توسعه ي حمايت شده، نابودي شديد تقاضا و يك تغيير سيستماتيك در پذيرش ريسك از سوي سرمايه گذاران براي آناليز تركيه، اين ديدگاه دراز مدت ما را مبني بر اين كه كشور مي بايست در برابر اثر دوگانه ي هم كاهش ورود سرمايه ي خارجي هم زمان با نزول شديد تقاضاي خارجي، تاييد مي كند.
اين موضوع حل شدن مسئله را بسيار مشكل مي كند و همچنين ريسك ركود اقتصادي را كم مي كند.
پيش بيني مي شود رشد اقتصادي تركيه در سال 2010 همچنان ضعيف خواهد بود. اين مهم است كه توجه كنيد تا چهار ربع سال متوالي، بخش اعظم سناريوي اصلي ما در تركيه است، كه تحت اثر پيش بيني رشد ضعيف 7/1 درصد در سال 2010 قرار مي گيرد. اين موضوع پيش بيني هاي ما را از ركود اقتصادي جهاني به مدت سه سال تاييد خواهد كرد.
اين موضوع با پيش بيني هاي ما از ادامه يافتن ركود جهاني به مدت سه سال (2008، 2009 و 2010) با علاماتي از بهبود واضح در سال 2011 كه از هم اكنون پيش بيني نشده اند سازگار است. ما هنوز از تركيه انتظار داريم تا با قرارگيري در مكان صحيح سرمايه را بازيابي كند و ما يك نرخ رشد ميانگين1/5 درصد بين سال هاي 2011 و 2013 را پيش بيني مي كنيم.
مهم تر از همه اين كه در حالي كه ما يك انقباض شديد را براي تركيه در سال هاي 2009 و 2010 پيش بيني مي كنيم، سيستم بانكي اين كشور پيش بيني مي شود كه اساسا بي عيب و سالم باقي بماند، برخلاف چندين كشور ديگر در منطقه مانند بلغارستان و اوكراين و جزاير بالتيك، كه در آن ها ريسك يك نزول سيستماتيك بانك هاي كشور قابل ملاحظه خواهد بود.

سرمايه گذاری خارجی    کل درون ریز سرمایه های خارجی به ترکیه در فاصله سال های 1980 تا 1990 میلادی برابر با 6/4میلیارد دلار آمریکا بود که متوسط سرمايه گذاری خارجی سالانه در این کشور را 456 میلیون دلار قرار مي دهد. در فاصله سال های 1990 تا 2000 میلادی سرمايه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه 21 درصد رشد کرد و به 20 ميليارد دلار رسید، اما این میزان سرمايه گذاری برای رشد اقتصاد این کشور کفایت نمي کرد، بنابراین دولتمردان درصدد ارائه قانونی تازه برآمدند تا بتوانند سهم بیشتری از سرمایه ها را جذب کنند. نتیجه این تلاش وضع قانون 4875 سرمايه گذاری مستقیم خارجی در سال 2003 میلادی شد. در سال 2003 میلادی (سالی که قانون 4875 سرمایه گذاری مستقیم خارجی تصویب شد) میزان سرمايه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه برابر با يك ميليارد و 752 میلیون دلار بود و پس از تصویب و اجرای قانون میزان سرمايه گذاری مستقیم خارجی در این کشور 59/55درصد رشد کرد و به 2میلیارد و 837میلیون دلار رسید. تصویب قانون و به دنبال آن اصلاح زیرساخت های اقتصادی و سرمايه گذاری در این کشور آسیایی-اروپایی سبب شد تا
    درون ریز سرمایه های خارجی به این کشور افزایش چشمگیری پیدا کند و در سال 2005 میلادی به 9 ميليارد و 667میلیون دلار آمریکا برسد. به عبارت بهتر در این سال درون ریز سرمایه های خارجی به کشور ترکیه در مقایسه با سال 2004 میلادی 3 برابر شد و موفقیتی بزرگ در تاریخ سرمايه گذاری این سرزمین را ثبت کرد. طبق گزارش تهیه شده توسط وزارت اقتصاد ترکیه در سال 2005 میلادی 91درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش خدمات و 5/8 درصد از کل سرمایه های خارجی وارد بخش تولیدشد. خلاصه روند رشد سرمايه گذاری مستقیم خارجی در ترکيه ادامه یافت تا اینکه در سال2006 میلادی درون ریز سرمایه های خارجی به این کشور به 20 ميليارد دلار رسید. در واقع سیاستگذاری های ترکیه سبب شد تا کل سرمايه گذاری مستقیم خارجی در ترکیه در یک سال معادل سرمايه گذاری انجام شده در طول یک دهه باشد و این موفقیتی بزرگ برای اقتصاد محسوب مي شود. رسیدن میزان سرمايه گذاری در یک سال به مرز 20 ميليارد دلار یک رکورد بی سابقه در تاریخ کشور ترکیه محسوب مي شد، اما زمانی این رکورد رنگ باخت که مسوولان بانک مرکزی ترکیه با توجه به سیر سرمايه گذاری خارجی در این کشور در نیمه اول سال 2007 میلادی پیش بینی کردند تا انتهاي این سال میزان سرمايه گذاری خارجی در ترکیه دوبرابر شود و به مرز40 ميليارد دلار در سال برسد و واقعیت نیز این پیش بینی را تایید کرد. گفته مي شود با ادامه روند کنونی تا انتهای سال جاری میلادی ارزش سرمایه های خارجی جذب شده در ترکیه به بیشتر از 60 ميليارد دلار برسد که رکوردی بی سابقه و بسیار عالی برای این کشور است

برنامه سه ساله اقتصادى

تقديم برنامه بلندپروازانه سه ساله اقتصادى تركيه به اتحاديه اروپا و اعلام پايبندى متعهدانه به اين برنامه، در صورت اجراى موفقيت آميز آن، يك گام ديگر تركيه را به عضويت در اتحاديه نزديك خواهد كرد وگرنه اين كشور را دو گام از اتحاديه دور خواهد ساخت. اين برنامه سه ساله، اقتصاد تركيه را هم از اين پس از نظر عمل به معيارهاى اقتصادى، تحت كنترل اتحاديه اروپا قرار مى دهد.

تركيه اين برنامه را كه با در نظر گرفتن واقعيت ها و موقعيت اقتصادى اين كشور، «بلند پروازانه» تلقى شده، در راستاى روند همگرايى با اتحاديه اروپا تقديم اتحاديه كرد و متعهد شد كه به اين برنامه نيز مانند رعايت معيارهاى سياسى موسوم به معيارهاى كپنهاگ كه قبلاً متعهد به آن شده است، پايبند بماند. تركيه در حالى اقتصاد خود را هم تحت كنترل اتحاديه اروپا قرار مى دهد كه در حال گفت وگو با صندوق بين المللى پول براى اجراى يك برنامه اقتصادى سه ساله ديگر مبتنى بر انعقاد نوزدهمين قرارداد استندباى با اين صندوق است.

به گفته آگاهان اقتصادى در آنكارا برنامه سه ساله تركيه با صندوق بين المللى پول كه انتظار مى رود با انعقاد قرارداد استندباى از فوريه سال آينده به اجرا گذاشته شود، در حقيقت همان برنامه اى است كه تركيه با تقديم به اتحاديه اروپا، متعهد به اجراى آن شده است. «عبداللطيف شنر» معاون نخست وزير و وزير هماهنگ كننده سياست هاى اقتصادى تركيه روز چهارشنبه هفته گذشته (اول دسامبر، ۱۱آذر) در كنفرانسى مطبوعاتى به همراه «كمال اوناكيتان» وزير دارايى و «على باباجان» وزير مشاور در امور اقتصادى و مسئول خزانه دارى تركيه در تشريح ويژگى هاى اين برنامه، نام آن را «برنامه اقتصادى پيش از ادغام در اتحاديه اروپا» اعلام كرد و گفت: «تركيه پيشتر به اتحاديه اروپا متعهد شده بود كه برنامه اقتصادى سه ساله خود را آماده كرده و اول ماه دسامبر۲۰۰۴ تقديم خواهد كرد.» به گفته وى برنامه سه ساله اقتصادى تركيه بعد از تصويب در شوراى عالى برنامه ريزى به رياست «رجب طيب اردوغان» نخست وزير تركيه به اتحاديه اروپا ابلاغ شد. اتحاديه اروپا از سال ۲۰۰۱ميلادى مقرراتى را به مورد اجرا گذاشته كه براساس آن كشورهاى نامزد عضويت در اتحاديه را موظف به ارائه برنامه اقتصادى خود به اتحاديه كرده تا نهادهاى ذيربط اتحاديه، ضمن بررسى اين برنامه، چگونگى اجراى آن را تحت نظر داشته باشند.

تركيه پيشتر در سال هاى ۲۰۰۲،۲۰۰۱و۲۰۰۳ برنامه هاى اقتصادى يك ساله خود را به اروپا اعلام كرده بود. ولى اين اولين بار است كه يك برنامه سه ساله و تحت عنوان «برنامه اقتصادى پيش از ادغام» را به اروپا تقديم مى كند. كارشناسان روابط بين المللى در آنكارا اعلام چنين برنامه اقتصادى بلندپروازانه اى را در آستانه انعقاد قرارداد جديد استندباى با صندوق و اجلاس عالى سران اتحاديه اروپا كه در آن موضوع شروع و نحوه مذاكرات عضويت با تركيه نهايى خواهد شد، مهم و تعيين كننده ارزيابى مى كنند.

سران اتحاديه اروپا قرار است در ۱۷ دسامبر مطابق با ۲۷ آذر ماه تشكيل جلسه دهند. به عقيده اين كارشناسان مثبت بودن اين تصميم كه تحولات و موضع گيرى هاى كشورهاى مهم اتحاديه اروپا از هم اكنون تا حدود زيادى به آن اشاره دارد، روند اجرايى برنامه اقتصادى سه ساله تركيه را آسان كرده و زمينه را براى عمل تركيه به معيارهاى «ماستريخت» فراهم خواهد كرد.

معيارهاى ماستريخت در اصل براى آن دسته از كشورهاى عضو اتحاديه اروپا وضع شده كه آنها را براى ورود به اتحاديه پولى اروپا آماده كند. ولى مقامات تركيه مدعى هستند با شروع مذاكرات عضويت تركيه پيش از پايان روند مذاكرات و عضويت كامل در اتحاديه، به معيارهاى ماستريخت نيز دست خواهند يافت. براساس اعلام عبداللطيف شنر برنامه اقتصادى تركيه شامل دوره هاى ،۲۰۰۵ ۲۰۰۶و۲۰۰۷ميلادى است و رشد اقتصادى سالانه تركيه در اين دوره ها پنج درصد خواهد بود. وى مهمترين منابع تامين اين رشد اقتصادى را سرمايه گذارى بخش خصوصى و به ويژه جذب سرمايه خارجى و پويايى در روند رو به رشد صادرات اين كشور اعلام كرد.

به گفته شنر تركيه انتظار دارد در اين دوره سالانه ۱۵ ميليارد دلار سرمايه خارجى را جذب كند و براساس همين برنامه نسبت هزينه بهره بدهى هاى دولتى به توليد ناخالص داخلى را كه در سال ۲۰۰۱ ميلادى ۲۳/۷ درصد بود، در سال جارى به ۱۴/۱ درصد و در سال ۲۰۰۷ ميلادى به ۷/۵ درصد كاهش دهد.

به گفته معاون نخست وزير تركيه با اجراى اين برنامه، كسرى در تراز حساب هاى تامين اجتماعى كه اكنون به رقمى برابرى ۵/۴ درصد توليد ناخالص ملى رسيده است، به يك درصد كاهش داده شده و اصلاحات اساسى در ساختار نظام تامين اجتماعى كشور اعمال خواهد شد.


        

ادامه نوشته

نظام اقتصادی سنگاپور

نظام اقتصادی سنگاژور

مقدمه

 

سنگاپور- اقتصاد پيشرفته، ‌اقتصاد نوين 

تصويري از سنگاپور

سنگاپور يك جزيره مسكوني كوچك واقع در جنوب شرقي آسيا است و مساحتي در حدود 648 كيلومتر دارد. عليرغم ضرر و زيان‌هاي اصلي موجود در يك اقتصاد كوچك و داخلي و كمبود منابع طبيعي، سنگاپور به گونه‌اي خود را ساخته كه تبديل به يكي از كشورهاي طراز اول تجارت در جهان شده است و برطبق رأي و نظر موافق همه يكي از بهترين پايانه‌هاي بازرگاني به شمار مي‌رود و به عنوان يكي از رقابتي‌ترين اقتصادها در جهان شناخته شده است، كه توسط خيل عظيمي از نيروي كار تأمين و حمايت مي‌شود. مردم سنگاپور از كيفيت بالاي شرايط زندگي برخوردارند و از محصول ناخالص داخلي ( GDP )هر نفر 000/24 دلار آمريكا استفاده مي‌كنند. سنگاپور تقريباً به پاي آمريكا رسيده و از كانادا پيشي گرفته است. نگاپور مركز فعاليت تجاري و پايانه بازرگاني تجارت ( كسب و كار ) سنگاپور 7/3 برابر توليد محصول ناخالص داخلي در سال 1999 مي‌باشد. در سال 1999، سنگاپور براساس رتبه‌بندي WTO مقام شانزدهم در يان بزرگترين كشورهاي تجاري از دو نقطه نظر تجارت و خدمات تجاري از سال 1979 را بدست آورد، ميزان مجموع تجارت در آن، رشد تقريبي 7 برابر داشته و به مجموع 470 ميليارد دلار در سال 2000 رسيد. ارقام مربوط به صادرات و واردات تقريباً با ارزش هستند. مهمترين شركاي تجاري آن مالزي، آمريكا، ژاپن، اتحاديه‌هاي اروپايي و هنگ‌كنگ مي‌باشند كه در مجموع 64% از كل تجارت سنگاپور حساب مي‌شوند. از آنجائيكه سنگاپور به عنوان يكي از اقتصادهاي بسيار رقابتي در جهان شناخته شده است، بيش از 000/10 شركت تجاري، از سنگاپور به عنوان يك مركز توزيع براي فروش كالاها و خدمات خود در بازار آسيا و اقيانوسيه استفاده مي‌كنند. به علاوه، بيش از 5000 شركت خارجي ( شامل 500 كشور جهان ) از سنگاپور به عنوان پايگاهشان در آسيا و اقيانوسيه استفاده مي‌كنند. مقام و مرتبه‌هايي كه سنگاپور اخيراً موفق به دريافت آن شده است، از اين قرارند: برترين شهر بازرگاني در آسيا (for tune, Dec 99)
دومين اقتصاد آزاد جهان ( World Heritage Foundation, 2000.index.F economic freedom).
دومين اقتصاد رقابتي جهان بعد از آمريكا ( گزارشات سالانه رقابت‌پذيري،آوريل 2000). بالاترين اقتصاد رقابتي در جهان، بدنبال آمريكا ( گزارش جهاني رقابت‌پذيري، 1999).موقعيت استراتژيكي: موقعيت استراتژيكي سنگاپور اين كشور را به يكي از پرجاذبه‌ترين مكانهاي تجارتي در آسيا تبديل كرده است. سنگاپور در مركزيت كشورهاي عضو ASEAN واقع شده است كه اين امر مشترك يك بازار تركيبي از 500 ميلون نفر مي‌باشد. سنگاپور همچنين مي‌تواند به بازاري با جمعيت تقريبي 208 ميليون نفر از طريق 7 ساعت پرواز دسترسي پيدا كند. زيرساختار ممتاز: بيش از 140 هزار كشتي از بيش از 400 مكان در دنيا، خطوط حمل و نقل دريايي سنگاپور را در سال 1999 تشكيل مي‌داد، كه باعث ايجاد 15.9 ميليون TEV ( واحد تقويت ترافيك ) مي‌شوند. برحسب گنجايش ترافيكي بندري جهان، بندر سنگاپور با ظرفيت ترافيكي بيشتري نسبت به بنادر شلوغ ديگري مانند روتردام ( هلند ) لانگ‌بيچ ( آمريكا ) و هامبورگ آلمان روبروست. در كنار برجسته بودن از لحاظ امكانات حمل و نقل دريايي، فرودگاه چانگي سنگاپور از نقطه نظر راندمان و بازده آن از شهرت جهاني برخوردار است. اين فرودگاه در سال1999 جايزه بهترين فرودگاه را از نشريات و سازمانهاي بين‌المللي دريافت كرد.

شبكه كارآمد ارتباط از راه دور:

سنگاپور يكي از رقابتي‌ترين مراكز ارتباط از راه‌دور در آسيا و اقيانوسيه است و اين امر بوسيله آزادسازي صنعت ارتباط از راه دور در اوايل سال 2000 تقويت شده است.

سيستم مالي:

سنگاپور به خوبي با سيستم مالي جهاني ارتباط برقرار كرده است. اين كشور چهارمين مركز مبادلات ارز خارجي و پنجمين تاجر بزرگ در مشتقات و نهمين مركز داراي سواحل طولاني مي باشد. در مبادلات ارز خارجي پس از لندن، نيويورك و توكيو قرار دارد. مبادلات ارزي سنگاپور (SGX) به عنوان يك بازار بورس و سهام و ارز برجسته و پيشتاز در آسيا و عمده‌ترين مركز مبادلات مشتقات در جهان شناخته شده است. ديگر موارد: موفقيت سنگاپور همچنين نتيجه به هم پيوستن عوامل بسيار ديگري نيز هست. عواملي مانند:يك دولت مؤثر و كارآمد، تأكيد بر تحصيلات، آموزش، علم وفنآوري، روابط بسيار عالي ميان كارگر و كارفرما و يك نيروي كار انعطاف‌پذير و رقابتي. (سال 2000 و گزارش سالانه رقابت پذيري جهاني) علم و فناوري

سنگاپور در يك نگاه

مساحت: 7/692 كيلومتر مربع
جمعيت 167/608 /4 نفر
پايتخت: سنگاپور
واحد پول: دلار سنگاپور
دامنه اينترنتي: sg.
پيش شماره: 65+
ارتباطات: يك ميليون و ۸۵۴ هزار خط تلفن ثابت و 4 ميليون و ۷۸۹ هزار خط تلفن همراه وجود دارد.
 ۹۵۴ هزار ميزبان اينترنتي.
 يك ميليون و ۷۱۷ هزار كاربر اينترنت.
زبان: 4 زبان ، انگليسي، ماندارين، مالايي و تاميل.

 سينگاپورا

سنگاپور يا آن‌چنان كه آوازه‌خوانان محلي مي‌گويند «سينگاپورا» به معني شهر شير است و سمبل آن يك شيرماهي با سر شير و دم ماهي است. يكي از مراكز تفريحي سنگاپور، جزيره زيباي سنتوز است. در اين جزيره گردشگران را براي تماشاي آكواريومي مي‌برند كه انواع ماهي‌ها در آن هستند. قدم زدن در ساحل و احيانا شنا، بازي دلفين‌ها و ديدار از رقص فواره‌ها به همراه موسيقي كه يكي از زيباترين‌ها در دنياست، در تور يك‌روزه  اين جزيره جاي دارند.30 سال سابقه متروداردسنگاپور داراي 7 خط متروي فعال است. اين شهر در سال 1990 ،67 كيلومتر از خطوط متروي خود را راه‌اندازي كرد كه در حدود 19 كيلومتر آن به‌صورت زيرزميني و 3/3‌كيلومتر نيز روي پايه‌هاي بتوني ساخته شد. 7/44‌كيلومتر از اين خطوط نيز به‌صورت معلق در هوا و بر سطح بالايي شهر ساخته شد.خط دوم متروي سنگاپور در سال 2002 تكميل شد و به بهره‌برداري رسيد. 3/23‌كيلومتر از مجموع 4/89 كيلومتري اين شهر به‌صورت زيرزميني است. ايستگاه‌هاي اين خط در حدود 51 ايستگاه است و به‌صورت ميانگين كل خطوط متروي سنگاپور هر 7/14 كيلومتر يك ايستگاه دارد. اين شهر همچنين در حدود 20 كيلومتر مونوريل دارد كه خطوط مكمل محسوب مي‌شوند و براي اتصال بخش‌هايي كه مترو به آنجا نرفته‌، به كار رفته‌است.  اين شهر براي نخستين بار در اواخر سال 1987 داراي مترو شد و پس از آن احداث خطوط مترو به‌صورت جدي مورد توجه مديران شهري آن قرار گرفت و تا به امروز همچنان ادامه دارد.

باغچه‌اي به بزرگي يك شهر

يكي از مسافران ايراني كه به سنگاپور سفر كرده است مي‌گويد:«اين كشور شبيه يك باغچه‌ بزرگ است كه در ميان درخت‌ها و بوته‌هايش خيابان و كوچه كشيده باشند. انواع گياهان استوايي (tropical) با چيدماني زيبا و هوشمندانه چهره جذابي به خيابان‌ها و بزرگراه‌هاي شهر داده‌اند. اين «جزيره‌-شهر-كشور» انگار نقطه‌ باير و برهوتي ندارد. هيچ نقطه‌اي هم به امان خدا رها نشده كه خودش سبز شود. وجب به وجب را شخم زده‌اند و به‌صورت انتخابي كاشته‌اند!» اين مسافر تاكيد مي‌كند: «شخصا سر از كار مكانيسمي كه اين شهر را اين‌چنين تميز و نو نگاه مي‌دارد در نياوردم.»مسافري ديگر درباره فرودگاه اين كشور مي‌گويد: چيزي كه نظرم را خيلي جلب كرد رفتار مسئولان اداره‌ مهاجرت و ساير پرسنل خدمات پرواز در فرودگاه با مسافران بود. در سلام كردن پيش‌قدم مي‌شدند و با لبخند از تجربه‌ اقامتم در سنگاپور مي‌پرسيدند و مي‌خواستند بدانند آيا باز هم به سنگاپور خواهم آمد؟ چنين چيزي را در هيچ فرودگاه ديگري نديده بودم. حكايت سنگاپور چيز ديگري است. مردم اين كشور از صفر، همه چيزشان را ساخته‌اند و انگار مي‌دانند يك توريست اگر با خاطره‌ مثبتي از كشورشان برود، باز هم برخواهد گشت.

تاكسي‌هاي انساني

اين تاكسي‌هاي انساني در منطقه‌هاي مياني شهر و مراكز شلوغ هنوز كاربرد دارند. اين چرخ‌ها موتور ندارند و راننده همه وزن مسافر را به‌تنهايي مي‌كشاند.بين چهره‌ خسته‌ دوچرخه‌ران در حال ركاب‌زدن و تجمل و زيبايي خيره كننده شهر، تضادي تند و تكان دهنده به چشم مي‌آيد.

 

اقتصاد - صدرنشینی سنگاپور

سنگاپور اولین کشوری است که در فهرست سهولت انجام کار قرار دارد. این کشور با داشتن جمعیتی بالغ بر چهار میلیون نفر در منطقه آسیای شرقی واقع شده است. درآمد بالای این کشور در مقایسه با شمار جمعیت این سرزمین سبب شده است درآمد سرانه آنها رقم بسیار بالایی باشد. بسیاری سنگاپور را پیشرفته‌ترین اقتصاد قاره آسیا می‌دانند که از نظر بزرگی و عملکرد اقتصاد شباهت زیادی به کشورهای پیشرفته غربی دارد. به گزارش بانک جهانی در سال 2007 میلادی درآمد ناخالص سرانه این سرزمین برابر با 29 هزار و 320 دلار در هر سال بوده است و این درآمد بالا سنگاپور را در زمره کشورهای پردرآمد قرار داد. عملکرد اقتصادی این کشور در تمام مراحلی که سازنده شاخص بودند بسیار خوب بوده است. طبق گزارش‌های موجود در سال مورد بررسی برای آغاز کار در کشور سنگاپور باید پنج مرحله طی می‌شد که حداقل پنج روز به طول می‌انجامید. در این کشور حداقل هزینه‌ای که برای طی شدن این مراحل صرف می‌شد برابر با 8/0 درصد از درآمد ناخالص ملی این سرزمین بوده است. مقایسه این ارقام با متوسط منطقه آسیای شرقی که در آن قرار دارد نشان‌دهنده برتری اقتصادی سنگاپور نسبت به دیگر کشورهای جهان است. طبق گزارش ارائه شده توسط بانک جهانی در سال مورد بررسی برای آغاز یک کار حداقل 7/8 مرحله باید طی شود که 8/46 روز به طول خواهد انجامید. متوسط هزینه‌ای که در این منطقه باید صرف شود 7/34 درصد از درآمد ناخالص سرانه هر کشور است. هزینه، زمان و مراحل کمتری که باید برای آغاز کار صرف شود سبب شده است تا کشور سنگاپور هم در قاره آسیا و هم در جهان اولین رتبه را از نظر آغاز یک کار داشته باشد.دومین مرحله در تعیین شاخص آزادی اقتصادی دریافت مجوز آغاز کار توسط کارآفرین است. طبق آمارهای موجود در کشور سنگاپور به طور متوسط 102 روز طول می‌کشد تا مجوزی برای شروع یک کار صادر شود و در این فاصله زمانی 11 مرحله طی می‌شود. در این کشور به طور متوسط 9/22 درصد درآمد ناخالص سرانه هزینه صرف می‌شود که در مقایسه با مدت زمان عنوان شده مبلغ چندانی نیست. در مقابل در منطقه آسیای شرقی برای اجرای این مرحله 4/19 مرحله طی می‌شود و حداقل 3/175 روز زمان مورد نیاز است. در این منطقه متوسط هزینه مورد نیاز 2/177 درصد از درآمد ناخالص داخلی سرانه است.در بخش استخدام نیروی کار در کشور سنگاپور مزایای زیادی وجود دارد. بانک جهانی سال گذشته برای تعیین شاخص استخدام نیروی کار شش شاخص و برای هر یک عددی بین صفر تا 100 را در نظر گرفته است. طبق گزارش موجود در سال مورد بررسی شاخص سختی استخدام، شاخص چسبندگی ساعت کاری، شاخص سختی اخراج، شاخص چسبندگی به‌کارگیری نیرو، هزینه مازاد بر دستمزد نیروی کار و در نهایت هزینه اخراج را معرفی کرده است.در کشور سنگاپور چهار شاخص اول اعلام شده برابر صفر است و هزینه مازاد بر دستمزد نیروی کار معادل 13 درصد دستمزد نیروهاست. در این کشور هزینه اخراج نیروی کار معادل چهار هفته کاری است. این در حالی است که در کشورهای آسیای شرقی و پاسیفیک (منطقه‌ای که سنگاپور در آن قرار دارد) شاخص سختی استخدام 2/19 واحد، شاخص چسبندگی ساعت کاری 8/20 واحد، شاخص سختی اخراج نیروی کار 2/19 و شاخص چسبندگی به‌کارگیری نیرو 7/19 واحد است. در دیگر کشورهای منطقه هزینه مازاد بر دستمزد نیروی کار معادل 4/9 درصد از دستمزد و هزینه اخراج نیروی کار معادل 8/37 هفته کاری است.در ثبت دارایی‌ها در این کشور باید سه مرحله طی شود و 9روز به طول خواهد انجامید. هزینه تحمیل شده برای ثبت دارایی‌ها معادل 8/2 درصد از ارزش دارایی است. متوسط تعداد مراحلی که در این منطقه برای ثبت دارایی‌ها باید طی شود پنج مرحله و متوسط تعداد روزهایی که برای این کار زمان مورد نیاز است 7/98 روز است. طبق آمارهای موجود در دیگر کشورها 9/4 درصد از ارزش دارایی هزینه صرف خواهد شد.
در دریافت اعتبار نیز در کشور سنگاپور زمان و هزینه‌ای به مراتب کمتر از دیگر کشورهای جهان و کشورهای منطقه آسیای شرقی لازم است. شایان ذکر است در کشور سنگاپور حمایت از سرمایه‌گذاران و سرمایه‌داران کمتر از دیگر کشورهای جهان و حتی کشورهای منطقه است.در بخش پرداخت مالیات نیز شاخص‌های مختلفی مورد بررسی قرار می‌گیرد. طبق گزارش ارائه شده توسط بانک جهانی در کشور سنگاپور پنج پرداخت مالیاتی برای کارآفرینان وجود دارد و حداقل زمان مورد نیاز برای آن 49 روز است در حالی که در دیگر کشور های آسیای شرقی 4/27 پرداخت انجام می‌شود و بیشتر از 271 روز طول می‌کشد. آمارها نشان می‌دهد مالیات بر سود در سنگاپور 3/6 درصد است در حالی که در کشورهای آسیای شرقی برابر با 2/18 درصد است. این کشور آسیایی از نظر پرداخت‌های مالیاتی در شرایط مطلوبی برای سرمایه‌گذاران قرار دارد.از نظر تجارت برون‌مرزی نیز آمار کشور سنگاپور با دیگر کشورهای جهان تفاوت زیادی دارد. برای مثال برای صادرات در کشور سنگاپور حداقل چهار مدرک مورد نیاز است در حالی که در کشورهای آسیای شرقی 9/6 مدرک باید ارسال شود. در این کشور آسیایی حداکثر زمان مورد نیاز برای صادرات کالاهای مختلف پنج روز است و در کشور‌های آسیایی شرقی متوسط زمان مورد نیاز 5/24 روز است. هزینه‌ای که برای صادرات هر محموله باید پرداخت شود در کشور سنگاپور 416 دلار به ازای هر محموله صادراتی است در حالی که در دیگر کشورهای منطقه به طور متوسط 885 دلار به ازای هر محموله است. در بخش واردات نیز در کشور سنگاپور چهار مرحله باید طی شود و سه روز زمان صرف شود. در این کشور هزینه وارداتی 367 دلار به ازای هر محموله است. در حالی که در دیگر کشورهای آسیای شرقی 5/7 مدرک، 8/25 روز زمان و 5/1014 دلار به ازای هر محموله هزینه مورد نیاز است.در بخش تعهد به مفاد قرارداد در کشور سنگاپور باید 22 مرحله طی شود و 120 روز به طول می‌انجامد. در این کشور برای اجرای مفاد قرارداد در صورت تخطی یکی از طرفین باید 8/17 درصد از پیش‌پرداخت مبلغ قرارداد پرداخت شود. در مقابل در دیگر کشورهای منطقه 3/37 مرحله، 8/549 روز باید صرف شود و برای ایجاد الزام در پایبندی به مفاد قرارداد باید 8/47 درصد از پیش‌پرداخت مبلغ قرار داد هزینه شود.در بخش تعطیل کردن کار نیز در سنگاپور 8/0 سال زمان مورد نیاز است در حالی که در منطقه آسیای شرقی و پاسیفیک مدت زمان مورد نیاز برای این کار 7/2 سال است.  

تاريخچه اقتصاد سنگاپور و مسير و هدف آن در آينده            

با بيش از گذشت يك دوره سي ساله، سنگاپور از يك كشور كوچك تجاري به مركز تجارت و توسعه و شهر پر جنب و جوشي كه امروزه جهان شاهد آن است، درآمده است. با نگاهي بر مراحل مختلفي كه اين كشور گذرانده مشخص مي‌شود كه همه اين‌ها به طور اتفاقي صورت نگرفته‌اند و همچنين نشان مي‌دهد كه چگونه سنگاپور قصد دارد كه به فراتر از اينها برسد.

64- 1960 ( جايگزيني واردات )

در اواخر سال 1950 ، انجمن اقتصاد و بازرگاني سنگاپور شامل تعداد اندكي بازرگان و سرمايه‌دار مي‌شد به شكوفايي رسيده بودند ولي يكپارچه نبودند، و تنها شامل 12% محصول ناخالص داخلي در سال 1960 مي‌شدند. اكثر صنايع محلي شامل كارگاههاي كوچك خانوادگي مي‌شدند كه در ارتباط با تجارت خرده فروشي بودند. هنگامي كه سنگاپور در سال 1960 به مالزي و ساراواك ملحق شد، از همسايگان بزرگش اين انتظار را داشت كه يك بازار داخلي بزرگ به اندازه موردنياز فراهم كنند. در نتيجه اين امر منجر به آغاز يك سياست صنعتي براساس استراتژي جايگزيني واردات شد.  

79- 1965 ( صنعتي‌سازي با اولويت صادرات )


وقتي كه در سال 1965 سنگاپور استقلال يافت و از مالزي در طي مراحلي جدا شد، به طور ناگهاني با چالش‌هاي خطرناكي مواجه شد، مانند: يك اقتصاد از بنيان ضعيف ميزان مشاركت بسيار اندك نيروي كار، ميزان بالاي بيكاري و نيروي كار با ويژگي فقر آموزشي. سنگاپور از استراتژي جايگزيني واردات به منظور صنعتي‌سازي با اولويت صادرات، دست كشيد. دولت سنگاپور با مبارزه عليه تفكرات سنتي، درهاي اقتصاد را بر روي سرمايه‌گذاري خارجي گشود و به منظور دستيابي به بازار فنآوري و تجاربي كه از كمبود آنها رنج مي‌برد، به MNC نفوذ كرد و يك فضاي مثبت تجاري را برقرار نمود و اقدام به انجام و آغاز موارد ذيل كرد:توسعه مناطق صنعتي و هماهنگي در توسعه خدمات مرتبط مانند خدمات شهري ( برق آب، گاز، تلفن )، حمل و نقل و ارتباطات. اجراي يك برنامه آموزشي براي كليه جمعيت كشور به همراه تأكيد بر مهارتها و توانايي‌‌هاي فنيبكارگيري سياستهاي مديريتي در مورد كارگران ساختماني و معرفي يكدسته معيارها در مورد سرمايه‌گذاري براي جذب MNCها به سنگاپور

شركتهاي چند مليتي

سعي و تلاشهاي سنگاپور از طريق يك فضاي بين‌المللي پشتيبان حمايت شد. تا زمان بحران نفت در سال 1973، آمريكا و اروپا در دوره ثبات وتقويت رشد اقتصادي قرار داشتند. پيوستن سنگاپور به GATT (General Agreement on Traffics and Trade)(موافقت‌نامه عمومي در مورد تعرفه‌ها و تجارت) در سال 1973 فرصتهايي براي دسترسي محصولات صادراتي خود به بازار فراهم كرده و اين تلاشها اين نتيجه را در بر داشته كه به ميانگين محصولات ناخالص داخلي 10% در سال از زمان 1965 تا 1980 اضافه شد.

80- 1979 ( بازسازي صنعتي )


در اواخر سال 1970 ميلادي، بازسازي صنعتي بسيار لازم به نظر مي‌رسيد. رشد اقتصادي سريع، كمبود نيروي كار را بوجود آورده بود كه اين امر منجر به افزايش دستمزدها شد. يك رقابت فشرده ميان كشورهاي آسيايي عضو ASEAN كه داراي هزينه‌هاي كمتري بودند وجود داشت كه سياستهاي خود را به منظور رقابت و برابري كردن با دستاوردها و موفقيتهاي سنگاپور، مدام مورد بررسي و ارزيابي قرار مي‌‌دادند. در واكنش به چنين چالش‌هاي جديدي، سنگاپور يك استراتژي را دنبال كرد و آن اين بود كه مبناي اقتصاد خود را از كار متمركز كرد و فعاليتهايي با ارزش افزوده اندك را به فعاليتهاي با ارزش افزوده بالاتر و سرمايه طلب تغيير داد.

به عنوان نتيجه:

انگيزه و پاداشهاي مالي براي ترغيب به مكانيزه‌سازي و اتوماسيون ارائه شدند.

از توليدات حمايت و پشتيباني شد.

تكنولوژي جديد صنايعي مانند توليد وسايل جنبي رايانه و ماشين سازي مشخص شدند و به صورت جدي توسعه داده شدند.  

86- 1980 غلبه بر بحران اقتصادي

در بحبوحه رشد اقتصادي و كمبود نيروي كار، سنگاپور تلاشها و كوششهاي خود را در جهت بازسازي صنعتي ادامه داد. اين كشور يك سياست تصحيح حقوق 3 ساله را به قصد بهبود ساختار صنعتي آغاز كرد. اگرچه آنها سياستهايي بودند كه به هدف خود نرسيدند و دستمزدها همچنان با سرعت بيشتر بالا رفت. اين امر با يك فضاي خارجي كه آن را بشدت تضعيف مي‌‌كرد همزمان شد. متعاقب با بحران دوم نفت در اوايل سال 1980 ، از سرعت رشد اقتصاد آمريكا كاسته شد. به همين دليل، سنگاپور اولين بحران اقتصادي خود را در سال 1985 و پس از استقلال تجربه كرد. و اقتصاد آن به ميزان 6/1% كاهش پيداكرد.تجربه كرد. و اقتصاد آن به ميزان 6/1% كاهش پيداكرد. تمامي مردم سنگاپور بسيج شدند و به روش مناسب و كارآمدي به اين بحران واكنش نشان دادند چندين اقدام مهم جهت شكستن قيمتها اجرا شد. اقداماتي مانند كاهش سهم CPF1 كارفرمايان، كاهش ماليات بر شركت و اتخاذ سياست منع حقوق ملي. اين اقدامات جهت شكستن قيمتها به همراه افزايش در تقاضاهاي خارجي، به بهبود و بازيافت اقتصاد سنگاپور كمك شايان توجهي كرد و رشد اقتصاد آن به 3/2% در سال 1986 و 7/9% در سال 1987 رسيد.

98- 1986 (توسعه خدمات و توليدات در سطح جهاني و منطقه‌گرايي2 )

بحران، شكافها و درزهاي ساختاري موجود در اقتصاد را به ما نشان داد. شكافهايي كه توسط رشد اقتصادي قوي و سريع پوشانده شده بودند و تمركز و توجه استراتژيكي در طي پنج مرحله از توسعه اقتصادي توانايي‌ها و قابليتهاي سنگاپور را به سطوح جهاني رساند.اولين قدم افزايش توانايي‌ها در زمينه فنآوري بود. استراتژي صنعتي سنگاپور، يكسري ابعاد و جنبه‌هاي توسعه‌اي به خود گرفت. اين استراتژي‌ها مشخص شدند و حمايت دوجانبه صنايع در توليد و خدمات اتخاذ شد. توليدات شامل صنايع الكترونيك، پتروشيمي و مهندسي بود و خدمات نيز شامل خدمات مالي، تجارت بين‌الملل و فنآوري اطلاعات مي‌شد. بر اثر كسب سود بسيار از رشد ناگهاني منطقه، سنگاپور تصميم گرفت تا اقتصاد خارجي خود را نيز تقويت كند. منطقه گرايي اين اجازه را به سنگاپور مي‌دهد كه به آرامي به بازارها و منابع اقتصادي منطقه‌اي وارد شود و وابستگي اقتصادي خود را از كشورهاي پيشرفته كمتر كند. و همچنين كمك كرد تا كه روابط خود را با MNC از طريق سرمايه‌گذاريهاي جمعي قوي‌تر نمايد.

 

ادامه نوشته

نظام اقتصادی هند

مقدمه:

 اقتصاد هند چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است. هند با رشد اقتصادی متوسط ۸ درصد طی ۸ سال گذشته به یک قدرت اقتصادی تبدیل شده‌است. این میزان رشد نزدیک به رشد اقتصادی کشور همسایه آن چین است. بر اساس برابری قدرت خرید، اقتصاد هند اکنون چهارمین اقتصاد بزرگ جهان به شمار می‌آید. میلیونها تن هنور در فقر شدید زندگی می‌کنند و در آمد سرانه ۷۲۰ دلار آمریکا در سال است. مشکلات زیربنایی نیز در هند ادامه دارد.اگرچه هنوز بیش از ۳۴٪ جمعیت هند کمتر از یک دلاردر روز درامد دارند(رتبه ۲۲ دنیا) و حدود ۸۰٪ مردم با کمتر از دو دلار در روز زندگی می‌کنند،(رتبه ۱۶دنیا) و بیش از۳۰۰میلیون نفر در زیر خط فقر زندگی می‌کنند، اما پیشرفت‌های اقتصادی عظیم این کشور در چند سال اخیر رشد اقتصادی هند را به رقم ۸٪ رسانده و کارشناسان پیش بینی می‌کنند، در سال‌های آینده هند به رشد اقتصادی ۱۰٪ در سال نیز نائل شود.اگر روزی،نام هند فقر و تنگدستی را به یاد می‌آورد، اکنون پیشرفت‌های اقتصادی و رنسانس علمی این کشور توجه همگان را به خود جلب کرده‌است مدت‌هاست که سرمایه گذاری‌های عظیم خارجی در این کشور امری عادی به شمار می‌آید و فروش کالاهای هندی در بازارهای جهان به شدت افزایش یافته‌است.کارشناسان سرآغاز پیشرفت‌های اقتصادی هند را سال ۱۹۹۱ می‌دانند. در این سال مانموهان سینگ وزیر دارایی هند ، برنامه‌هایی را برای خروج کشور از اقتصاد برنامه‌ریزی شده‌ به تصویب رساند و به تدریج به اجرا درآورد. از آن زمان به بعد به تدریج قوانین مالیاتیِ دست و پا گیر لغو شدند، قوانین صادرات و واردات کشور تعدیل شدند، امکان سرمایه گذاری خارجی فراهم آمد وامنیت سرمایه‌های داخلی تامین شد. مانموهان سینگ اکنون نخست وزیر هند است و توسعه طرح‌هایی را که خود شروع کرده، ادامه می‌دهد. تحلیل گران اقتصادی پیش بینی می‌کنند هند تا سال‌ ۲۰۲۰ میلادی پس از آمریکا و چین سومین کشور صنعتی جهان باشد و درامد سرانه کشور به ۵۰۰۰ دلار یعنی دوبرابر میزان فعلی برسد.طبق سنجشی که طبق برابری قدرت خرید صورت گرفته، اقتصاد هند با داشتن تولید ناخالص داخلی (GDP) ۶۱۱/۳ تریلیون دلار، در مقام چهارم را دارد. طبق محاسبه بر اساس نرخ برابری ارزی با دلار امریکا، تولید ناخالص داخلی این کشور با رسیدن به میزان ۸/۷۱۹ میلیارد دلار (۲۰۰۵)، در مقام بیستم را به خود اختصاص می‌دهد. در پایان سه ماهه اول سال ۲۰۰۶، اقتصادهند با رشد ۹/۸ درصدی تولید ناخالص داخلی، از نظر سرعت رشد دومین اقتصاد مهم جهان بود. با این حال تعداد بسیار بالای جمعیت باعث شده‌است درآمد سرانه طبق برابری قدرت خرید به ۳۳۰۰ دلار و بر طبق تولید ناخالص داخلی اسمی به ۷۱۴ دلار برسد.

اقتصاد هند، اقتصادی متنوع است و کشاورزی، صنایع دستی، نساجی، صنعت و گستره وسیعی از خدمات را در بر می‌گیرد. اگر چه هنوز دوسوم نیروی کار هند، درآمد خود را بطور مستقیم یا غیر مستقیم از بخش کشاورزی بدست می‌آورند، نقش بخش خدمات در اقتصاد هند اهمیت روز افزونی به خود گرفته‌است. آغاز عصر دیجیتال و خیل فراوان جمعیت تحصیلکرده و مسلط به زبان انگلیسی در هند، به تدریج اقتصاد این کشور را برای آندسته از شرکت‌های بین‌المللی که خدمات به مشتریان و پشتیبانی فنی خود را برونسپاری می‌کنند به یک مقصد مهم تبدیل کرده‌است. هند یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نیروی کار متخصص در زمینه‌های خدمات مالی و نرم‌افزاری و مهندسی نرم‌افزار است.

هند عمدتاً در طی دوران استقلالش، رویکردی سوسیالیستی نسبت به اقتصاد درپیش گرفته و بر مشارکت بخش خصوصی، بازرگانی خارجی و سرمایه‌کذاری مستقیم خارجی نظارتهای دولتی سختگیرانه‌ای را اعمال می‌کرد. با این حال در اوایل دهه نود، هند با درپیش‌گرفتن رویکرد اصلاحات اقتصادی و کاهش کنترل دولت بر تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی، به تدریج بازار خود را باز کرد. خصوصی‌سازی صنایع دولتی و آزاد کردن برخی بخش‌ها به نفع مناع بخش خصوصی و خارجی، در میان بحث و جدل‌های سیاسی به کندی پیش رفته‌است.هند در حال حاضر با مسئله آغاز رشد جمعیت و چالش کاستن از نابرابری اقتصادی و اجتماعی روبروست. اگرچه از آغاز استقلال، میزان فقر عمدتاً به خاطر انقلاب سبز و انجام اصلاحات اقتصادی کاهش چشمگیری یافته‌است، اما همچنان به عنوان یک معضل جدی پا برجاست. ، فرهنگی، زبانی و مذهبی به این کشور چشم اندازی شگرف از همزیستی مسالمت آمیز میان اعتقادات گوناگون بخشیده است.
نژاد مردم هند، شامل: ۷۲ ٪ هندوآریائی، ۲۵ ٪ دراویدی و ۳ ٪ نژاد زرد است که این نژادها بر اساس شرایط مکانی، فرهنگی و دینی نیز دارای تقسیمات خاص خود هستند.
۸۴٫۸ ٪ مردم هند باسواد هستند که این آمار در مردان ۷۵٫۳ ٪ ودر زنان ۵۳٫۷٪ می باشد.

 زبان

طبق آمار رسمی دولت در سال ۲۰۰۱، در سرزمین هندوستان ۲۹ زبان دارای گویشور بالای یک میلیون نفر است و ۱۲۲ زبان دیگر دارای گویشورانی بیش از ده هزار نفر هستند. ۸ تعداد گویش ها، لهجه‏ها و زبان هایی که روزانه در این کشور مکالمه می شود بسیار بیشتر است. در حالی که زبان های هندی و انگلیسی ارتباطات رسمی و امور دولتی را برعهده دارند، هر ایالت دارای زبانهای رسمی و ملی ویژه خود است به عنوان مثال زبان رسمی ایالت دهلی یا ناحیه ملی پایتخت به ترتیب انگلیسی، اردو و هندی است.
در قانون اساسی هند، زبان هندی (از شاخه زبانهای هند و ایرانی یا هندو اروپایی) زبان رسمی سراسر کشور اعلام شده است. افزون برآن در سال ۲۰۰۵ زبانهایی که به عنوان زبانهای ملی هند شناخته شده اند به ۲۲ زبان رسید که عبارتند از: هندی، اردو، آسامی، اوریا، بنگالی، بودو، پنجابی، تلوگو، تامیل، دوگری، سانتالی، سانسکریت، سندی، گجراتی، کنکانی، کشمیری، کانادا، مالایالم، میتی، مایتیلی، مراتی و نپالی نیز به رسمیت شناخته شده اند. این زبان ها به دو شاخه اصلی دراویدی (۲۲٪) که بیشتر در جنوب هند تکلم می شوند و هندو اروپایی(۷۰٪) تقسیم می شوند در هند ۴۲۸ زبان وجود دارد که ۴۱۵ زبان زنده هستند و کاربرد دارند و ۱۳ زبان امروزه منسوخ شده است.
زبان های سانسکریت و تامیل زبان های اصلی و سنتی هند شناخته می شوند و در طول تاریخ طولانی این سرزمین در تغییر و تحول زبان های رایج در این منطقه زبانهای فارسی و انگلیسی نقش مهمی بر عهده داشته اند. سالیان دراز حکومت استعماری بریتانیا بر شبه قاره و انجام بخش عمده ای از امور اداری به زبان انگلیسی موجب شده این زبان، زبان دوم بسیاری از مردم هند باشد

 تاریخ اقتصاد هندوستان


تاریخچه اقتصاد هند را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد که دوره اول آن از دوران پیش از استعمار تا قرن هفدهم ادامه می‌یابد. دوران استعمار انگلیس از قرن هفدهم شروع می‌شود و با استقلال هند در سال ۱۹۴۷ پایان می‌گیرد. دوره سوم از سال ۱۹۴۷ تا حال حاضر ادامه دارد.از سال ۱۹۹۰ تا کنون، هند به یکی از ثروتمندترین کشورهای درحال توسعه تبدیل شده است؛ در این مدت اقتصاد این کشوربه استثنای چند عقب‌گرد کوچک همواره رشدی چشمگیر داشته‌است. این رشد با مولفه‌هایی همچون افزایش امید به زندگی، میزان باسوادی و امنیت غذایی همراه شده‌است. شکست در تجزیه  «اقتصاد هند» چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است. هند با رشد اقتصادی متوسط ۸ درصد طی ۸ سال گذشته به یک قدرت اقتصادی تبدیل شده‌است. این میزان رشد نزدیک به رشد اقتصادی کشور همسایه آن «چین» است . بر اساس برابری قدرت خرید، اقتصاد هند اکنون چهارمین اقتصاد بزرگ جهان به شمار می‌آید. میلیونها تن هنور در فقر شدید زندگی می‌کنند و در آمد سرانه ۷۲۰ دلار آمریکا در سال است. مشکلات زیربنایی نیز در هند ادامه دارد.اگرچه هنوز بیش از ۳۴٪ جمعیت هند کمتر از یک دلاردر روز درآمد دارند(رتبه ۲۲ دنیا) و حدود ۸۰٪ مردم با کمتر از دو دلار در روز زندگی می‌کنند (رتبه ۱۶دنیا) و بیش از۳۰۰میلیون نفر در زیر خط فقر زندگی می‌کنند اما پیشرفت‌های اقتصادی عظیم این کشور در چند سال اخیر رشد اقتصادی هند را به رقم ۸٪ رسانده و کارشناسان پیش بینی می‌کنند در سال‌های آینده هند به رشد اقتصادی ۱۰٪ در سال نیز نائل شود.اگر روزی،نام هند فقر و تنگدستی را به یاد می‌آورد، اکنون پیشرفت‌های اقتصادی و رنسانس علمی این کشور توجه همگان را به خود جلب کرده‌است. مدت‌هاست که سرمایه گذاری‌های عظیم خارجی در این کشور امری عادی به شمار می‌آید و فروش کالاهای هندی در بازارهای جهان به شدت افزایش یافته‌است.کارشناسان سرآغاز پیشرفت‌های اقتصادی هند را سال ۱۹۹۱ می‌دانند. در این سال مانموهان سینگ وزیر دارایی هند ، برنامه‌هایی را برای خروج کشور از اقتصاد برنامه‌ریزی شده‌ به تصویب رساند و به تدریج به اجرا درآورد. از آن زمان به بعد به تدریج قوانین مالیاتیِ دست و پا گیر لغو شدند، قوانین صادرات و واردات کشور تعدیل شدند، امکان سرمایه گذاری خارجی فراهم آمد وامنیت سرمایه‌های داخلی تامین شد. مانموهان سینگ اکنون نخست وزیر هند است و توسعه طرح‌هایی را که خود شروع کرده، ادامه می‌دهد. تحلیل گران اقتصادی پیش بینی می‌کنند هند تا سال‌ ۲۰۲۰ میلادی پس از آمریکا و چین سومین کشور صنعتی جهان باشد و درامد سرانه کشور به ۵۰۰۰ دلار یعنی دوبرابر میزان فعلی برسد.طبق سنجشی که طبق برابری قدرت خرید صورت گرفته، اقتصاد هند با داشتن تولید ناخالص داخلی (GDP) ۶۱۱/۳ تریلیون دلار، در مقام چهارم را دارد. طبق محاسبه بر اساس نرخ برابری ارزی با دلار امریکا، تولید ناخالص داخلی این کشور با رسیدن به میزان ۸/۷۱۹ میلیارد دلار (۲۰۰۵)، در مقام بیستم را به خود اختصاص می‌دهد.در پایان سه ماهه اول سال ۲۰۰۶، اقتصادهند با رشد ۹/۸ درصدی تولید ناخالص داخلی، از نظر سرعت رشد دومین اقتصاد مهم جهان بود با این حال تعداد بسیار بالای جمعیت باعث شده‌است درآمد سرانه طبق برابری قدرت خرید به ۳۳۰۰ دلار و بر طبق تولید ناخالص داخلی اسمی به ۷۱۴ دلار برسد.اقتصاد هند، اقتصادی متنوع است و کشاورزی، صنایع دستی، نساجی، صنعت و گستره وسیعی از خدمات را در بر می‌گیرد. اگر چه هنوز دوسوم نیروی کار هند، درآمد خود را بطور مستقیم یا غیر مستقیم از بخش کشاورزی بدست می‌آورند، نقش بخش خدمات در اقتصاد هند اهمیت روز افزونی به خود گرفته‌است. آغاز عصر دیجیتال و خیل فراوان جمعیت تحصیلکرده و مسلط به زبان انگلیسی در هند، به تدریج اقتصاد این کشور را برای آندسته از شرکت‌های بین‌المللی که خدمات به مشتریان و پشتیبانی فنی خود را برونسپاری می‌کنند به یک مقصد مهم تبدیل کرده‌است. هند یکی از مهم‌ترین صادرکنندگان نیروی کار متخصص در زمینه‌های خدمات مالی و نرم‌افزاری و مهندسی نرم‌افزار است.هند عمدتاً در طی دوران استقلالش، رویکردی سوسیالیستی نسبت به اقتصاد درپیش گرفته و بر مشارکت بخش خصوصی، بازرگانی خارجی و سرمایه‌کذاری مستقیم خارجی نظارتهای دولتی سختگیرانه‌ای را اعمال می‌کرد. با این حال در اوایل دهه نود، هند با درپیش‌گرفتن رویکرد اصلاحات اقتصادی و کاهش کنترل دولت بر تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی، به تدریج بازار خود را باز کرد. خصوصی‌سازی صنایع دولتی و آزاد کردن برخی بخش‌ها به نفع مناع بخش خصوصی و خارجی، در میان بحث و جدل‌های سیاسی به کندی پیش رفته‌است.هند در حال حاضر با مسئله آغاز رشد جمعیت و چالش کاستن از نابرابری اقتصادی و اجتماعی روبروست. اگرچه از آغاز استقلال، میزان فقر عمدتاً به خاطر انقلاب سبز و انجام اصلاحات اقتصادی کاهش چشمگیری یافته‌است، اما همچنان به عنوان یک معضل جدی پا برجاست.

فعالیت های اقتصادی دولت

 برنامه‌ریزی دولتی و اقتصاد مختلط

 برنامه‌های پنجساله هند

 پس از استقلال، هند برای دستیابی موثرتر و عادلانه‌تر به منابع ملی و توسعه همه‌جانبه اقتصادی، به برنامه‌ریزی اقتصادیمرکزی روی آورد. روند تنظیم و جهت‌دهی برنامه‌های پنج ساله توسط کمیته‌ای به ریاست نخست وزیر هند انجام می‌گیرد. فهرست معاونان رؤسای کمیته برنامه‌ریزی هندتعداد افرادی که در مشاغل غیر کشاورزی بخش‌های خصوصی و دولتی کار می‌کنند رند می‌شود. داده‌های بخش خصوصی به سازمان‌های غیرکشاورزی که 10 نفر یا بیشتر از آن کارمند دارند مربوط می‌شود.اقتصاد مختلط هند ویژگیهای اقتصاد سرمایه‌داری بازار و اقتصاد دستوری سوسیالیسم را با هم درآمیخته اما طی دهه اخیر بیشتر به سمت نوع اول گرایش پیدا کرده‌است. بخش دولتی عمدتاً حوزه‌هایی را در بر می‌گیرد که یا بسیار مهم هستند و یا آنقدر سودآور نیستند که با سپردن آنها به بازار منفعت چشمگیری بدست آورد، مثل خدمات راه‌آهن و سیستم پست.از زمان استقلال، حوزه‌هایی همچون بانکداری دولتی می‌شدند ولی اخیرا خصوصی‌سازی این حوزه‌ها آغاز شده‌است. 

هزینه‌های عمومی 

هزینه‌های عمومیهند به دو دسته هزینه‌های توسعه، از جمله هزینه برنامه مرکزی و کمک‌های مرکزی، و هزینه‌های غیر توسعه‌ای طبقه‌بندی می‌شود. هر یک از این دو دسته را می‌توان به هزینه‌های سرمایه‌ای و هزینه‌های درآمدی تقسیم‌بندی کرد. هزینه‌های برنامه مرکزی به طرحهای توسعه‌ای که در برنامه‌های دولت مرکزی و تعهدات بخش دولتی عنوان شده‌اند تخصیص داده می‌شود؛ منظور از کمک مرکزی، آندسته از کمک‌های مالی است که برای طرحهای دولت‌های ایالتی و قلمروهای اتحادیه‌ای اعطا می‌شود. هزینه‌های سرمایه‌ای غیر توسعه‌ای به هزینه‌های سرمایه دفاع، وام به شرکت‌های دولتی، ایالت‌ها و قلمروهای اتحادیه‌ها و دولت‌های خارجی را در بر می‌گیرد؛ هزینه‌های درآمدی غیرتوسعه‌ای، هزینه‌های درآمدی دفاع، هزینه‌های اداری، یارانه‌ها، بخشش بدهی کشاورزان، کسری پست، مستمریها، خدمات اجتماعی و اقتصادی (آموزش، بهداشت، کشاورزی، علم و فن‌آوری) و مبالغ اعطایی به ایالت‌ها، قلمروهای اتحادیه‌ای و دولت‌های خارجی را در بر می‌گیرد.در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۴، هزینه‌های درآمدی غیرتوسعه‌ای نسبت به سال ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ پنج برابر و نسبت به ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۶ بیش از ده برابر شد. پرداخت بهره‌ها بزرگ‌ترین بخش از هزینه‌ها را تشکیل می‌دهند و در بودجه سال ۲۰۰۳-۲۰۰۴، ۴۰ درصد از کل هزینه‌های غیرتوسعه‌ای را تشکیل می‌دادند. در پی بالا گرفتن تنش‌های منطقه‌ای که بین هند و پاکستان بر سر جامو و کشمیر و نیز تلاش برای مدرن‌سازی ارتش، در مدت مذکور هزینه‌های نظامی هند چهار برابر شد. هزینه‌های اداری با صورتحساب‌هایحقوق ومستمری که هر از چندگاه به دلیل بازنگری در میزان حقوقها یا حق خانواده و غیره افزایش می‌یابند، تلفیق شده‌اند. یارانه‌های غذا، کود، آموزش ومواد نفتی و سایر یارانه‌های استحقاقی و غیراستحقاقی نه تنها مرتبا به دلیل افزایش قیمت مواد غذایی و نفت خام افزایش می‌یابند، بلکه به خاطر ضرورت‌های سیاسی محدود کردن آنها دشوارتر است. 

دریافتی‌های دولتی

 ساختار مالیاتی هند سه لایه‌است که در آن قانون اساسی به دولت اتحادیه‌ای این قدرت را داده‌است که تا مالیات بردرآمد، مالیات بر تراکنش‌های سرمایه‌ای (مالیات بر دارایی، مالیات بر ارث، مالیات بر هبهمالیات بر فروش، مالیات خدمات و عوارض و مالیات گمرکی وضع کند و به دولت‌های ایالتی این اختیار را داده تا مالیات بر فروش بیناایالتی کالاها، سرگرمی و مشاغل، مالیات غیر مستقیم بر تولید الکل، عوارض تمبر در انتقال دارایی‌ها وضع کنند و درآمدهای زمین‌ها (زمین‌های تحت تملک) را وصول کنند. دولت‌های محلی از طرف دولت ایالتی اختیار دارند تا مالیات مستقلات و مالیات دم دروازه وضع کنند و هزینه تسهیلات عمومی همچون تامین آب ، فاضلاب و غیره را از مصرف‌کنندگان دریافت کنند. بیش از نیمی از درآمدهای دولت‌های ایالتی و اتحادیه‌ای از محل مالیات تامین می‌شود که نیمی از آن مالیات غیرمستقیم است. بیش از یک‌ چهارم درآمدهای مالیاتی دولت اتحادیه‌ای با دولت‌های ایالتی تقسیم می‌شود.سرانه تولید ناخالص ملی (در ایالت های مختلف هند ۱۹۹۷-۱۹۹۸. (مناطق بارنگ تاریک تر سرانه بالاتری دارند)اصلاحات مالیاتی که در سال ۱۹۹۱ آغاز شده بود، به دنبال این بود تا با در پیش گرفتن راههای زیر ساختار مالیاتی را بهینه‌سازی کرده و پیروی از آنرا افزایش دهد:

  • کاهش نرخ مالیات بر درآمد اشخاص و شرکتها، مالیات‌های غیرمستقیم و عوارض گمرکی و مترقی‌تر کردن آنها
  • کاهش معافیت‌ها اعطای امتیازات
  • تسهیل قوانین و رویه‌ها
  • بکارگیری شماره حساب دائم برای پیگیری تراکنش‌های پولی
  • در اول آوریل سال ۲۰۰۵، از ۲۹ ایالت ۲۱ ایالت مالیات بر ارزش افزوده را بکار گرفتند تا جایگزین سیستم پیچیده و چندگانه مالیات بر فروش شود. درآمدهای غیر مالیاتی دولت مرکزی از محل خدمات مالی، بهره دریافتی‌ها، سود سهام بخش دولتی و غیره تامین می‌شود درحالیکه درآمدهای غیرمالیاتی ایالت‌ها از مبالغ اعطایی توسط دولت مرکزی، بهره دریافتی‌ها، سودسهام و درآمدهای همگانی و خدمات اقتصادی و اجتماعی تامین می‌شود. سهم بین‌ایالتی در منابع مشترک مالیات فدرال، بر اساس توصیه‌های کمیسیون مالی به رییس‌جمهور تعیین می‌شود.

 بودجه همگانی

بودجه همگانی در آخرین روز کاری ماه فوریه، وزیر دارایی هند، بودجه اتحادیه‌ای سالانه را به مجلس ارائه می‌کند. این بودجه باید پیش از به اجرا درآمدن در اول آوریل یعنی آغاز سال مالی هند، توسط لوک سابها به تصویب برسد. پیش از بودجه اتحادیه‌ای، بررسی اقتصادی صورت می‌گیرد که در آن جهت‌گیری کلی بودجه و عملکرد اقتصادی کشور در سال مالی گذشته بطور مختصر بیان شده‌است.بودجهِ اتحادیه‌ای هند برای بودجهِ اتحادیه‌ای هند (۰۶-۲۰۰۵)|۰۶-۲۰۰۵معادل ۵٫۱۴٫۳۴۴ کرور روپیه برابر با ۱۱۸ میلیارد دلار بود. عواید مالیاتی هند معادل ۲٫۷۳٫۴۶۶ کرور روپیه (۶۳ میلیارد دلار) است. کسری بودجه هند معادل ۵/۴٪ برابر با ۱٫۳۹٫۲۳۱ کرور (۳۲ میلیارددلار) است.هند با جمعیت هند معادل ۱٫۰۹۵ میلیارد نفر دومین کشور پرجمعیت در جهان است و یک ششم کل افراد جهان در این کشور قرار دارند. نرخ رشد جمعیت هند علی‌رقم کاهش نرخ مرگ ومیر به دلیل بهبود وضعیت سلامتی، از رقم سالانهِ ۱۵/۲ درصد (۸۱-۱۹۵۱) به سطح ۳۸/۱ درصد در سال (۶-۲۰۰۵) رسید. این جمعیت زیاد فشارهای بسیاری بر زیرساخت و خدمات اجتماعی وارد می‌سازد. عامل مثبت دراین ارتباط تعداد بالای افراد آماده بکار است که ۳۳/۴۵ درصد از جمعیت هند را شامل می‌شود، و طبق پیش‌بینی‌ها بدلیل کاهش نسبت وابستگی این رقم همچنان افزایش می‌یابد. افزایش سواد، مراقبتهای بهداشتی بهتر و خودکفایی در تولید مواد خوراکی در سالهای اخیر متضمن این شده‌است که این تعداد بالای جمعیت مشکل جدیای ایجاد نمی‌کند. بازار کار داخلی هند از زمان تصویب لایحهِ پرداخت نیروی کار در سال ۱۹۲۳ تحت نظارت شدید دولت هند بوده‌است.

 جغرافیای هندوستان

 جفرافیای هند بسیار گسترده‌است و کوه، بیابان ، دشت، تپه و فلات را شامل می‌شود و آب و هوای این کشور از حاره‌ای در مناطق جنوبی تا آب و هوای معتدل در شمال متغیر است. مساحت ناحیهِ قابل کشت هند ۱٫۲۶۹٫۲۱۹ کیلومتر مربع (۷۸/۵۶٪ کل مساحت کشور) است که به دلیل افزایش فشار از سوی جمعیت روبه رشد کشور و افزایش زندگی شهری رو به کاهش است.سطح نواحی پوشیده ازآب در هند معادل ۳۱۴٫۴۰۰ km² است و میانگین باران سالانه در این کشور ۱٫۱۰۰ میلی‌لیتر است. بیش از ۹۲ درصد استفادهِ آب در هند برای مصارف آب‌رسانی است که در سال ۱۹۷۴ حدود ۳۸۰ کیلومتر مربع بود و بر اساس پیش ‌بینی‌ها تا سال ۲۰۲۵ به سقف ۱٫۰۵۰ کیلومتر مربع می‌رسد که برابر با مصارف صنعتی و خانگی است. منابع آبی هند شامل رودخانه‌ها، کانال‌ها، آبگیرها، دریاچه‌ها و سواحل غربی و شرقی اقیانوس هند و سایر خلیج‌ها و خلیج کوچک برای بیش از ۶ میلیون نفر در بخش ماهیگیری اشتغال ایجاد کرده‌اند. هند ششمین کشور تولید کنندهِ ماهی در سطح جهان و دومین تولیدکنندهِ ماهی بومی در سطح جهان است.منابع اصلی مواد معدنی هند شامل زغال‌سنگ (از لحاظ میزان ذخایر در سطح چهارم جهان قرار دارد) آهن، منگنز، میکا، بوکسیت، تیتانیوم، کرومیت، گاز طبیعی، الماس، نفت خام، سنگ آهک، توریوم (بیشترین در جهان در سواحل استان کرالا) می‌باشد. ذخایر نفت هند که در بمبئیهای در ساحل ماهاراشترا ،گجرات و در شرق اسام وجود دارند، بیش از ۲۵٪ از نیازهای داخل را برطرف می‌کنند.

 زیرساخت‌ها

 از زمان استقلال تقریباً بیش از نیمی از برنامه‌های پنج سالهِ هند به ‌زیرساخت اختصاص داده شده‌است. بیشتر سرمایه‌ها در پروژه‌های عظیم در زمینه آب رسانی، انرژی، حمل و نقل، ارتباطات و بخش‌های اجتماعی صرف شد. توسعهِ زیرساخت‌ها کاملاً در دست بخش دولتی بود و فساد، بی‌کفایتی اداری، تعصبات شهری و ناتوانی در تخصیص سرمایه از جمله عواملی بودند که بر این روند تأثیر داشتند.. میزان کم صرف هزینهِ هند برای بخش‌های انرژی، ساخت و ساز، حمل و نقل، مخابرات و مستغلات که معادل ۳۱ میلیارد دلار برابر با ۶٪ تولیدات خالص داخلی بود در مقایسه با چین که در سال ۲۰۰۳ بیش از۲۶۰ میلیارد دلار برابر با ۲۰٪ تولیدات خالص داخلی صرف این بخش‌ها کرد، از جمله موانع ادامهِ رشد اقتصادی ۸ درصدی این کشور است.این شرایط باعث شده دولت هند تا حدودی درهای سرمایهگذاری در این بخش را به روی بخش‌های خصوصی و سرمایهگذاری خارجی بازکند. هند از لحاظ ساخت ریلی در مکان دوم جهان قرار دارد و ساخت ریلی آن دو برابر چین است. .در ۳۱دسامبر سال ۲۰۰۵بیش از ۸۳۵ هزار خطوط پرسرعت در هند وجود داشتند..[۱۹] تراکم مخابراتی پایین مانع اصلی دررشد خدمات مربوط به خطوط پرسرعت است. بیش از ۷۶٪ از خطوط پرسرعت از طریق DSL و مابقی از طریق مدم است. 

سیاست در هند

 هند که یک جمهوری فدرال است از زمان اسنقلال دولت مردم‌سالار داشته‌است. سیاست هند تحت قبضهِ میانه-چپ‌، کنگره ملی هند (INC)، راستی‌ها، حزب (Bharatiya Janata BJP)، چپی‌هاحزب کمونیست هند و تعدادی حزب منطقه‌ای که یا میانه-راست هستد و یا میانه-چپ می‌باشند. با وجود طیف سیاسی گسترده و مختلف این احزاب، لزوم تشکیل دولت ائتلافی برای ایچاد حکومت، افزایش افراد طبقهِ اجتماعی متوسط که خواستار لیبرال شدن وکنترل کسری سالانه خصوصاً در سطوح دولتی هستند، به این معنا است که تمامی احزاب سیاسی دیدی متعادل نسبت به اصلاحات اقنصادی دارند.

نهادهای مالی

 در زمان استقلال، هند چندین نهاد مانند ‌خدمات کشوریبانک مرکزی خطوط راه‌آهن و غیره را از حاکمان انگلیسی به ارث برد. بمبئی باداشتن بانک مرکزی هند(RBI)، بازار بورس بمبئی (BSE) و بورس ملی(NSE) در واقع مرکز تجاری هند است. ادارات مرکزی بسیاری از نهاد‌های مالی نیز در این شهر واقع هستند.بانک مرکزی کشور، RBI در تاریخ ۱ آوریل سال ۱۹۳۵ تأسیس شد. این بانک متصدی امور مالی کشور و نظارت و تنظیم سیستم مالی هند و همچنین کنترل ارز و صدور پول می‌باشد.  RBI به‌وسیلهِ یک هیات مرکزی اداره می‌شود که در راس آن  یک مامور  دولتی که توسط  دولت  هند انتخاب شده قرار دارد.BSEسنسکس یا   شاخص اندازهِ  BSE   در واقع یک شاخص ارزشی متشکل از ۳۰ شرکت است که آوریل ۱۹۷۹ سال پایهِ آن است (۱۰۰). این شرکت‌ها دارای بیشترین و فعال‌ترین سهام تجاری هستند و نمایندهِ بخش‌های مختلف در بورس هستند. این شرکت‌ها تقریباً یک‌پنجم کل دارایی سرمایه‌ای BSE را تشکیل می‌دهند. سنسکس در حال حاضر دقیق‌ترین و مشورترین شاخص بازار بورس هند است. بورس ملی هند که در سال ۱۹۹۲ تأسیس شد، یکی از بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین بازارهای بورس هند است. از لحاظ میزان مبادلات NSE در مکان سوم جهان قرار دارد. در مجموع ۲۳ بازار بورس در هند وجود دارند که ۸۳٪ از حجم آنها مربوط به دو بازار بورس مهم BSE وNSE است. هیات بورس و اوراق بهادار هند (SEBI), ،که در سال ۱۹۹۲ گشایش یافت، قوانین بازاربورس و سایر بازارهای اوراق‌بهادار هند را تنظیم می‌کند.

کشاورزی هندوستان

 هند در لیست کشورها به ترتیب بازده صنعتی در مکان چهاردهم سطح جهان قرار دارد. تلاش‌های هماهنگ در جهت صنعتی‌شدن توسط دولت با هدف خودکفایی در تولید و مصونیت در مقابل رقبای خارجی برای بیش از چهار دهه از زمان استقلال، باعث ایجاد یک زیرساخت صنعتی متنوع (اگرچه کوچک) شده‌است. صنعت به تنهایی ۲۷٪ درصد تولیدات خالص داخلی را شامل می‌شود و بیش از ۱۷٪ از نیروی کار در این بخش مشغول هستند.[۱] اصلاحات اقتصادی در هند باعث ایجاد رقابت با خارجی‌ها شد و این امر به خصوصی شدن برخی صنایع بخش دولتی انجامید و درهای بخش‌هایی را که قبلا در انحصار بخش‌های دولتی بود گشود و در نهایت منجر به افزایش تولید کالاهای مصرفی پرمصرف شد. پس از لیبرال شدن هند، بخش خصوصی این کشور که غالبا در انحصار چندقطبی کارخانه‌های خانوادگی قدیمی بود و برای شکوفا شدن به ارتباطات سیاسی وابسته بود، با رقابت خارجی شامل تهدیدات ورود کالاهای ارزان قیمت چینی روبرو شد.از آن زمان کاهش هزینه‌ها، تجدید مدیریت، تمرکز بر ساخت کالاهای جدید و تکیه بر نیروی کاری ارزان قیمت و فناوری از جمله راه‌های این بخش برای رویاروی با این تغییر بوده‌است. نام شش شرکت هندی در لیست ۵۰۰ شرکت سودده جهان در سال ۲۰۰۶ آمده‌است. که به قرار زیر هستند:

 فقر در هند

 رشد و توسعه‌ای که اخیرا در اقتصاد هند رخ داده‌است عمدتاً برای طبقه بالا و طبقه متوسط این کشور کمک بخش بوده‌است. در حالی که فقر در هند تا حد بسیار زیادی کاهش یافته‌است، با ابن حال ۲۵٪ مردم هند هنوز هم زیر خط فقر زندگی می‌کنند. از اوائل دهه پنجاه قرن بیستم، دولتهای زیادی برنامه‌های مختلفی را تحت عنوان برنامه ریزی به منظور امحاء و ریشه کن سازی فقر انجام داده‌اند که به موفقیت‌های نسبی نیز دراین خصوص دست یافته‌اند. تمام آن برنامه‌ها بر اساس راهبردهای برنامه " غذا برای کار" و " برنامه استخدام روستاییان کشور" که در دهه هشتاد برای استفاده از بیکاران به منظور ایجاد دارایی‌های سازندگی و ساختن زیرساخت‌های روستایی، طرح ریزی شدند، انجام شده‌اند. در آگوست ۲۰۰۵، پارلمان هند طرح ضمانت استخدام روستتییان را تصویب کرد، که بزرگ‌ترین برنامه در نوع خود، از لحاظ هزینه و پوشش بود و استخدام۲۰۰ تا از خانوارهای ۶۰۰ منطقه هند را به گونه‌ای که حقوق حداقلی به مدت ۱۰۰ روز را به دست آورند، تضمین می‌کرد.   این سوال که آیا اصلاحات اقتصادی باعث کاهش میزان فقر شده‌است یا خیر، بحث و مناظرات زیادی را به وجود آورده‌است، بدون آنکه یک پاسخ واضح و روشنی برای آن به دست آید و حتی فشارهای زیادی را در خصوص اصلاحات اقتصادی دیگر در پی داشته‌است، بخصوص اصلاحاتی که برای کاهش کار و پایین آوردن یارانه‌های اقتصادی تنظیم شده‌اند.

 فساد

 فساد یکی از مسائل فراگیر ی بوده‌است که هند را تحت ااشعاع خود قرار داده‌است. فساد در قالب ‍‍رشوه خواری، فرار از فرار از مالیات و ضبط و ربط ارز خارجی، اختلاس مالی و غیره صورت می‌گیرد. اصلاحات اقتصادی ۱۹۹۱ تشریفات اداری، بوروکراسی و " پروانه راجه" که موانعی را بر سر راه بخش خصوصی ایجاد کرده بود و باعث و سبب فساد و بی کفایتی شناخته می‌شد، کاهش داد. با وجود این، یک بررسی در سال ۲۰۰۵ که توسط ترانسپارنس بین المللی (TI) هند انجام شد، روشن ساخت که بیش از نیمی از موارد بررسی شده تجربه پرداخت یک بار رشوه یا سوء استفاده و اعمال نفوذ برای پیدا کردن کار در ادارات دولتی را داشته‌اند.عواقب اقتصادی اصلی فساد لطمه و آسیبی است که به وزارت دارایی وارد می‌شود، ایجاد یک محیط و فضای ناسالم برای سرمایه گذاری و افزایش هزینه خدمات یارانه‌ای دولت از جمله آن عواقب است. مطالعه و بررسی انجام شده توسط IT هند پیش بینی می‌کند که ارزش مالی فساد مالی کوچک در ۱۱ خدمات پایه‌ای ارائه شده توسط دولت، از قبیل آموزش و پرورش، مراقبت‌های بهداشتی، قوه قضاییه، پلیس و غیره ، قریب به ۰۶۸/۲۱ کرور بوده‌است. هند هنوز هم در سطح پایینی در میان کشورهای در حال توسعه از لحاظ انجام تجارت و کارهای اقتصادی قرار دارد. در مقایسه با چین، میانگین زمانی که برای تامین تسویه حساب اقتصادی برای شروع به کار و کمک به ورشکستگان در هند صرف شده، به مراتب بیشتر است. قانون حق دسترسی به اطلاعات (۲۰۰۵) و قوانین مشابه آن در استان‌های مختلف که می‌گوید مسئولان دولتی می‌بایست اطلاعات مورد درخواست شهروندان را در اختیار آنها قرار دهند ودر صورت تخلف از آن با اقدامات تنبیهی مواجه می‌شوند، یارانه‌ای کردن خدمات و قوانین مختلف هیات حاکمه مرکزی یا استانی که کمیته‌های نظارت برای آنها تاسیس شده‌است، تا حد بسیار زیادی موجب کاهش فساد شده‌است و یا دست کم زمینه را برای جبران خساران ناشی از فساد مهیا کرده‌است.  

اشتغال و بیکاری

 بخش‌های کشاورزی و اتحادیه‌ای تقریبا ۵۷٪ کل نیروی کار را در سالهای ۱۹۹۹ - ۲۰۰۰ به خود اختصاص دادند، که این میزان در مقایسه با سالهای ۱۹۹۳-۱۹۹۴ که ۶۰٪ بود، کاهش داشته‌است. در حالی که رشد کشاورزی دچار رکود شده‌است، بخش خدمات رشد ثابتی داشته‌است. ۸٪ از کل نیروی کار در بخش‌های سازمان دهی شده مشغول به کار هستند که دو/ سوم آن در بخش دولتی مشغول هستند. یک بررسی انجام شده توسط NSSO نشان می‌دهد که در سال ۱۹۹۹-۲۰۰۰ صد و شش میلیون نفر از مردم؛ یعنی تقریبا ۱۰٪ آنها بیکار بوده‌اند و نرخ کلی بیکاری ۳۲/۷٪بوده‌است: نرخ بیکاری در روستاها ۲۱/۷٪بود که نسبت به نرخ بیکاری در شهر‌ها بود که رقم ۶۵/۷٪را نشان می‌داد، وضعیت بهتری داشت.بیکاری در هند به صورت نیمه بیکاری، یا بیکاری سرپوش گذاشته شده دیده می‌شود. برنامه‌های دولت که برای رفع فقر و بیکاری تنطیم شده‌اند،در تلاش است با ارائه کمک‌های مالی برای راه اندازی شغل و کار، افزایش مهارتها، برپایی موسسات مربوط به بخش دولتی،لحاظ قیودو شرایط خاص در دولتها و غیره ، مشکل بیکاری را از بین ببرد. کاهش نقش بخش دولتی که پس از لیبرالیسم رخ داد، نیاز به تمرکز بر آموزش و پرورش بهتر را شدت بخشیده‌است و در عین حال، باعث افزایش فشار سیاسی برای ایجاد اصلاحات بیشتر شده‌است.

عدم توازن منطقه ای

یکی از مشکلات اساسی ای که اقتصاد هند با آن مواجه‌است نوسانات و اختلافات فزاینده منطقه‌ای میان استان‌های مختلف و مناطق گوناگون هند از لحاظ درآمد سرانه، فقر و امکان ایجاد بهبود و توسعه اجتماعی-اقتصادی و زیرساختها می‌باشد.هدف برنامه‌های پنج- ساله آن است که از طریق افزایش توسعه صنعتی در مناطق داخلی، اختلافهای منطقه‌ای را از میان بردارند، اما صنایع هنوز هم ترجیم می‌دهند بر مناطق شهری و شهرهای بندری متمرکز باشند. پس از لیبرالیزاسیون، هر چه استان‌ها پیشرفته تر شده‌اند، امکان بهره برداری و انتفاع از آنها بیشتر شده‌است،چرا که زیرساختهایی مانند بنادر توسعه یافته و پیشرفته، شهری سازی و نیروی کار تحصیل کرده و با مهارت به وجود آمده‌اند که بخش‌های تولیدی و خدماتی را به خود جلب می‌کنند. هیات‌های حاکمه و اتحادیه مناطق توسعه نیافته نیز می‌کوشند از طریق ارائه معافیت مالیاتی، زمین‌های ارزان قیمت،... اختلافات را مرتفع سازند. تاکید و توجه بیشتر بر بخش‌هایی مانند گردشگری، هر چند که از لحاظ جغرافیایی و تاریخی مشخص و معلوم است، می‌تواند منبعی برای رشد باشد؛ چه این بخش سریعتر از دیگر بخش‌ها در حال رشد و توسعه‌است.
وضعيت روابط سياسي و اقتصادي دو كشور ايران و هند.

ايران و هند هر دو كشورهايي با ميراث فرهنگي و باستاني بسيار قديمي و مشترك هستند. پيشينه روابط و مبادلات تجاري دو كشور به دوران قبل از اسلام برمي گردد. همين سابقه موجب تحكيم بنيان هاي روابط دو كشور شده است. جالب آنكه هند تا يك قرن پيش، همسايه ايران بود. اما با استقلال پاكستان، بين دو كشور فاصله افتاد.
از نظر روابط تجاري، واردات هند از ايران در سال گذشته به 6/1 ميليارد دلار رسيد كه حدود 12/258 ميليون دلار آن را كالاهاي غيرنفتي از جمله ميوه، خشكبار، حبوبات، آهن و فولاد، آهن آلات اسقاطي، چرم، گوگرد و مواد شيميايي و صنعتي تشكيل مي دهند. در مقابل، صادرات هند به ايران در حدود 7 ميليون دلار بوده است كه بيشتر شامل كالاهايي نظير برنج، چاي، ماشين آلات، دارو و فرآورده هاي دارويي، قطعات خودرو، لوازم پزشكي و آزمايشگاهي و تجهيزات حمل ونقل مانند واگن هاي قطار مي باشند. همان طور كه مي بينيد، ميزان مبادلات تجاري دو كشور پايين است. لازم است همين جا گلايه اي به مسؤ ولان ايراني بكنم: نگاه و توجه ايران و ايراني بيشتر به كالاهاي غربي است؛ در حالي كه كشورهاي شرقي چون هند، ژاپن، كره و چين، همان كالاها را با همان كيفيت، آن هم با قيمت كمتري عرضه مي كنند.  

اقتصاد هند و تحولات آن در سال هاي اخير.

هند در سال هاي اخير به طور متوسط از رشد اقتصادي 7 تا 8 درصد برخوردار بوده است. هم اكنون نگراني اصلي هند، قيمت بالاي نفت است. اگر قيمت هاي نفت در يك دوره نسبتاً طولاني بالا بماند، احتمالاً تورم و بعد از آن ركود اقتصادي در اقتصاد جهاني حاكم خواهد شد. درواقع، قيمت هاي بالاي نفت بزرگ ترين مشكلي است كه اقتصادهاي آسيا با آن روبرو هستند. به هر حال، دو عامل اصلي رشد اقتصادي بالاي هند طي سال هاي اخير، قيمت منطقي نفت و بارش هاي خوب در كشور بوده است.
هند دومين كشور پرجمعيت جهان است. دولت و نظام هند چگونه نيازهاي اشتغال جامعه و مايحتاج اين جمعيت 1 ميليارد نفري كشور را تأمين مي كنند؟ در اين زمينه هنوز مشكل داريم. عمده ترين چالش دولت هند، ايجاد اشتغال و كاهش تعداد بيكاران است. برنامه ها و سياست هاي توسعه اي دولت كنوني هند - كه از يك گرايش سياسي چپ برخوردار است - عمدتاً بر روي اصلاحات داخلي و انساني تأكيد مي ورزد، تا جهاني سازي. هم اكنون دولت هند، دو روش را براي رفع معضل بيكاري بالاي كشور در دستور كار قرار داده است.يك روش اين است كه با افزايش رشد اقتصادي و توليد، ميزان اشتغال را افزايش دهد يا به كارگران، كشاورزان و اقشار آسيب پذير جامعه سوبسيد و يارانه اختصاص دهد. راه دوم، مانند همان كاري است كه در آمريكا و در دوران رياست جمهوري روزولت اجرا شد؛ بدين صورت كه هر كسي كه قابليت كار و شرايط استخدام را دارد، دولت استخدام 100 روز او را تضمين مي كند، مابقي روزهاي سال را، شخص بايد خود به دنبال كار باشد.
هم اكنون هند در زمينهIT از قوي ترين كشورهاي دنياست. چگونه زيرساخت هاي اين صنعت را بنا كردند؟رشد و توسعه اقتصادي هند در سه مرحله صورت گرفته است. اولين گام، صنعتي شدن بود. هنگامي كه هند استقلال يافت، در اولين گام تصميم به صنعتي شدن گرفت. براي نيل به اين هدف، ابتدا با توسعه صنايع سنگين شروع كرديم. همچنين به دليل اينكه شركت هاي خصوصي سرمايه لازم را براي توسعه صنايع زيربنايي و ساختاري نداشتند، اين وظيفه به عهده بخش دولتي و عمومي گذاشته شد. در پي اين اقدامات، "انقلاب سبز" رخ داد. هدف اين مرحله از توسعه هند كه در دهه 1970 انجام گرفت، خودكفايي بود. همان طور كه مي دانيد، كشوري كه نيازهاي غذايي خود را وارد مي كند، نمي تواند تصميمات مستقلي بگيرد. به هر حال، انقلاب سبز هند موفقيت هاي چشمگيري به همراه داشت؛ به طوري كه با وجود دو برابر شدن جمعيت كشور، مازاد عظيمي از برنج و گندم به دست آورديم.
مرحله سوم توسعه هند، توسعه صنعت براساس دانش بود كه اين مرحله را همراه با كشورهاي ديگر شروع كرديم. خوشبختانه هند از مزيّت نيروي كار ماهر و تحصيل كرده برخوردار است. به علاوه، در زمينه فني و مهندسي از رتبه جهاني بالايي برخورداريم. از ديگر مزاياي هند، توانايي زبان انگليسي مردم اين كشور است كه موجب تقويت پايه هاي توسعه هر صنعتي، از جمله صنعتIT مي باشد. يكي ديگر از بخش هايي كه هند در آن تخصص بالايي يافته بيوتكنولوژي است.


توصيه هاي به ايران براي تسريع توسعه اقتصادي اش

ايران بايد درهاي اقتصادي خود را به روي جهان بگشايد. قوانين و مقررات تجاري به ويژه سرمايه گذاري، بايد با قوانين بين المللي و جهاني تطبيق داده شوند. يكي ديگر از اشكالات بسيار مهم ايران، موانع مختلفي است كه از تسريع و تسهيل امور تجاري و سرمايه گذاري جلوگيري مي كند. هم اكنون براي سرمايه گذاري در ايران بايد موافقت سازمان هاي مختلفي را بگيريد كه اين امر، طرف هاي خارجي را دلسرد مي كند. همچنين ايران بايد تلاش كند در تمامي زمينه ها به ويژه مواد خام و كالاهاي اوليه، رقابتي و رقابت پذير شود. 
 

                                                                                                                               

 


 

 

 

ادامه نوشته

آرای دادگاه ها

 

کار تحقیقی :

موضوع : آرا دادگاهها

 

مقدمه

  در حقوق ایران اگر بتوان اصطلاح تصمیم و یا عمل اداری را به اعمالی که محاکم به عنوان محکمه انجام می دهند اطلاق نمود منحصراً  باید آن را شامل اعمال دانست که در فرانسه ترتیبات قضایی تلقی می شود مانند ارجاع پرونده به شعبه معین و . . .رای دادگاه : تصمیم دادگاه که برای حل امر ترافعی گرفته می شود رای نامیده می شود که هر گاه راجع به ماهیت دعوا باشد و آنرا کلاً یا بعضاً قطع کند حکم است و گرنه قرار است. نتیجه اینکه چون پس از صدور حکم یا قرار دستورات دادگاه با اجرا حکم و اجرا قرار به منظور حل امر ترافعی اتخاذ نمی شود این دستورات عنوان رای را ندارد و قهراً عنوان تصمیم دادگاه را خواهد داشت . به این ترتیب مرز بین رای دادگاه و تصمیماتی که دادگاه در زمینه دستورات اجرایی می گیرد بخوبی روشن می شود . [1]

       فصل اول

«  احکام دادگاه »

 

بخش نخست : حکم

الف) 1- تعریف حکم

 

         احکام قسمت عمده تصمیمات محاکم را تشکیل می دهند . تحصیل حکم مطلوب در امور ترافعی هدف اصلی خواهان از اقامه دعوا و هدف اصلی خوانده از پاسخ به دعوا است و علی القاعده با صدور حکم است که دعوا فصل شده و وظیفه دادگاه در رسیدگی به دعوا پایان می پذیرد.

         حکم دارای آثار مهمی است که عمدتاً به آن اختصاص دارد بنابراین قبل از هر چیز معیار تشخیص حکم می بایست ارائه شود دادگاه در صدور حکم و تهیه و ابلاغ آن قواعدی را باید رعایت نمود.

 

 

 

الف)2-  معیار تشخیص حکم

 

           در زمان اقامه دعوا تا اعلام ختم دادرسی ، از دادگاه در امور ترافعی معمولاً تصمیمات متعددی و متنوعی صادر می گردد که به تمام این تصمیمات اطلاق رای نمیتوان کرد در حقیقت رای به مفهوم دقیق کلمه در اصطلاح به تصمیمی اطلاق می شود که حکم یا قرار باشد پس از یک طرف باید معیاری جستجو کرد که در آراء محاکم ، حکم را از قرار متمایز نماید از طرف دیگر نظر به اینکه بخش قابل توجهی از اعمال محاکم به شکل تصمیم قضایی به مفهوم اخص ارائه شود که جهت تشخیص رای از سایر تصمیمات بهترین مرجع قانون است . بدین معنی که قانونگذار در هر جا لازم دانسته که عمل در قالب رای انجام شود آن را صریحاً مشخص نموده است . ( قرار کارشناسی ، تاخیر در اجرای حکم )

 

       حکم در لغت از جمله به معنی فرمان ، دستور آمده [3] (1) و جمع  آن احکام است و در فارسی با فعل کردی و دادن صرف شود . در اصطلاح حقوقی حکم دادگاه رایی است که به آن اختلاف در آن دادگاه فصل شود . قانون قدیم آیین دادرسی مدنی ، در ماده 154 ، ضمن تقسیم آراء محاکم ، معیار تشخیص حکم از قرار را  ماهیت دعوا و قاطع آن به طور جزیی یا کلی باشد ، حکم و در غیر این صورت قرار نامیده می شود . با توجه به نص مزبور ، حکم دارای چهار عنصر است.

 

بخش دوم : مختصات حکم

ب)1- در امور ترافعی باشد .

- سیاق عبارات ماده 299 ق .آ.د.م به روشنی مبین این امر است که معیار ارائه شده و تفکیک انجام شده در این ماده مختص امور ترافعی بوده و شامل امور حسبی نمی گردد .

-  در حقیقت رای دادگاه در صورتی حکم تلقی می شود که راجع به ماهیت دعوی و قاطع آن باشد . بنابر این از جمله عناصر حکم وجود اختلافی است که به موجب آن حل و فصل گردد. امور حسبی اموری است که طرح در دادگاه و رسیدگی به آن مستلزم وقوع اختلاف و منازعه بین اشخاص و اقامه دعوا از طرف آنها نباشد در عین حال قانونگذار در مواردی تصمیم دادگاه در امورت حسبی را حکم تلقی نموده ات رای مثال می توان به ماده 324 ق.ا.ح توجه نمود.

 

ب)2- از دادگاه صادر شده باشد .

       رای در صورتی می تواند حکم تلقی شود که از دادگاه صادر شده باشد یا اعم از اینکه دادگاه عمومی یا استثنایی ( دادگاه نظامی ، انقلاب و ویژه روحانیت ) باشد . اما با توجه به مقررات مختلف ، اصطلاح دادگاه تفسیر موسع گردیده و شامل هر مرجع قضاوتی می شود که قضات آن به مفهوم اعم ، از کارمندان دستگاه عمومی و به این سمت منصوب شده باشند  . بنابراین مرجع داوری از شمول تعریف مزبور خارج شده و اطلاق حکم بر تصمیم داور که رای خوانده می شود در هر حال ممتنع است .

        در عین حال دیوان عدالت اداری اگر چه « دادگاه » محسوب نمی شود اما مشمول تعریف مزبور قرار گرفته است و بنابر این رای مرجع مزبور ، چنانچه دارای سایر عناصر مورد بررسی باشد ، حکم تلقی شده است . در مقابل نظر به اینکه بر دیوان عالی کشور دادگاه اطلاق نمی شود و علاوه به این شان و وظیفه آن حکومت کردن به معنی دقیق کلمه نمی باشد . به عمل مرجع مزبور با مسامحه « رای » به معنی لغوی آن اطلاق می شود که « عقیده » است .

 

ب)3- راجع به ماهیت دعوا باشد.

          ماهیت دعوا ، آن طور که در حقوق ایران جهت تفسیر ماده 154 ق.آ.د.م قدیم و ماده 299 ق.آ.د.م جدید مورد نظر قرار گرفته ، بطور کلی ، به تمامی مسائلی اطلاق می شود که مربوط به امور حکمی ( قانونی ) نبوده و در ارتباط با امور موضوعی و برای روشن شدن حل آن « مورد رسیدگی احراز و دستور دادگاه قرار می گیرد بنابر این نه تنها موضوع دعوا که مورد اختلاف طرفین است ، بلکه اموری که در جهت روشن شدن و یافتن راه حل آن مورد رسیدگی ، احراز و دستور دادگاه قرار می گیرد ، از جمله امور مربوط به ادله ، راجع به ماهیت » محسوب می شود . بنا براین قرار کارشناسی و قرار اتیان سوگند راجع به ماهیت محسوب می شوند .

 

 

 

ب)4- قاطع دعوا باشد .

 

      رای دادگاه علاوه بر این باید قاطع دعوا ، جزئاً یا کلاً باشد تا حکم تلقی شوند . منظور از رای قاطع رایی است که با صدور آن تکلیف دعوای مطروحه در آن مرجع تعیین شده و پرونده از آن مرجع خارج می شود . اعم از اینکه اختلاف را فصل نموده باشد یا ننموده باشد و تفاوتی نمی نمایند که در پی شکایت ( واخواهی ، تجدید نظر ) رای مزبور قابل بررسی مجدد در همان مرجع صادر کننده رای و یا مرجع دیگری باشد یا نباشد . بنابراین با رای قطعی که قابل واحواهی و تجدید نظر نمی باشد به یک مفهوم نمی باشند .         

        در رای دادگاه باید این نکات قید شود تاریخ صدور رای مشخصات اصحاب دعوا یا وکیل یا نمایندگان قانونی آنان با قید اقامتگاه – موضوع دعوا و درخواست طرفین – جهات ، دلایل ، مستندات ، اصول و مواد قانونی که رای بر اساس آنها صادر شده است .

        خوب و واضج بیان می شود و بر عکس فکرهای بی پایه و مایه وقتی که به موقع بیان می رسد به اعتباری خود را ظاهر می سازد چه بسا اتفاق می افتد که انسان بدون مطالعه یک نظری اتخاذ می کند که قلم در دست گرفته می خواهد آن نظر را روی کاغذ بیاورد متوجه می شود که آن نظر اساس ندارد و بواسطه عجز از استدلال مجبور به ترک آن نظر می شود. بنابراین الزام دادرسان به اینکه خودر را کتباً موجه و مدلل بدانند برای این است که آنها خود متوجه ارزش رای خود بشوند .

       توجیه و استدلال یگانه طریقه است که برویه قضایی ارزش علمی می دهد.

 رای قاطع دادگاه که معمولاً با خط دادرس نوشته می شود ، باید دارای سه بخش کم و بیش متمایز باشد : بخش مقدم رای ، که در آن اصحاب دعوی و خلاصه ای از ادعا ، دفاعیات ، ادله و استدلالات آنها و نیز خواسته دعوا معرفی می شود .  بخش اسباب موجه ، که در آن دادگاه با انتخاب و ترجیح دادن ادعاها ، ادله و یا دفاعیات یکی از اصحاب دعوا ، جهات و اسباب حکم یا قرار قاطع دعوا را به منظور رسیدن به نتیجه رای ، مورد استناد قرار می دهد و بالاخره بخش نتیجه یا منطوق یا مفاد رای که ، حسب مورد ، موضوع مورد اختلاف طرفین به موجب آن فصل ، (حکم ) و یا ، به موجب قرار ، دعوا مردود و یا غیر قابل استماع و . . . اعمال می گردد.

بخش سوم : ویژگی های حکم

   ج)1- نسبی بودن حکم

حکم اثر نسبی دارد بدین معنی که ، علی القاعده ، منحصراً نسبت به محکوم علیه و یا قائم مقام او قابل اجرا می باشد . اما در عین حال ، حکم دادگاه به عنوان دلیل ، حتی علیه اشخاص غیر از محکوم علیه و قائم مقام او قابل استناد می باشد . ضمن این که در مواردی حکم ، حتی علیه شخص ثالث نیز قابل اجرا می باشد . در هر حال حکم علاوه بر قدرت اجرایی آن ( لازم الاجرا بودن)که البته مختص احکام قطعی است دارای آثاری است : قدرت اثباتی ، فراغ دادرس ، و اعتبار امر قضاوت شده .

 

 

ج2- قدرت اثباتی

 

        حکم دادگاه مانند سایر اعمال دادگاه با توجه به این که سندی است که علی الاصول توسط مامور رسمی ( قاضی ) ، در حدود صلاحیت او و با توجه به مقررات قانونی تنظیم شده مشمول ضابطه مقرر در ماده 1287 ق.م بوده و بنابراین سند رسمی محسوب می شود . در نتیجه نه تنها تحت عنوان مزبور می تواند در دعاوی مورد استناد قرار گیرد ، بلکه اثبات خلاف آن ، علی الاصول جز با طرح و اثبات ادعای جعل امکان پذیر نمی باشد البته باید توجه داشت که رسمیت مندرجات حکم دادگاه منحصر به قسمتی از آن است که دادگاه شخصاً احراز نموده است .

 

ج )3- غیر قابل ابطال بودن

          بر اساس ماده 460 قانون جدید آیین دادرسی مدنی تصریح گردیده « بطلان رای فقط از طریق شکایاتی که در قانون تصریح شده می تواند درخواست شود » بر اساس این قاعده که در حقوقی ما نیز حداقل نسبت به احکام و همچنین قرارها پذیرفته شده است . تنها طریقی که می توان اعلام بطلان و ابطال یا و ابطال رای دادگاه رد درخواست نمود اتخاذ طریق شکایتی است که در قانون نسبت  به آن پیش بینی شده است . ( علاوه بر موارد اعلام موارد نقض ، واخواهی ، تجدید نظر ، فرجام ، اعاده دادرسی و اعتراض شخص ثالث) . به بیان دیگر در هیچ صورتی نمی توان دعوایی در مرحله بدوی اقامه کرد که خواسته آن اعلام بطلان و ابطال رایی باشد که همان دادگاه و یا دادگاه دیگر صادر نموده است . در حقیقت اگر چه رای دادگاه سند رسمی محسوب می شود و دعوی بطلان هر سندی از جمله اسناد رسمی ، علی القاعده ، قابل طرح و رسیدگی در محاکم می باشد اما دعوای بطلان آرا محاکم ، بر اساس قاعده مزبور ، مسموع نمی باشد و متضرر از رای دادگاه در جهت ابطال آن ، راهی جز طرح و پیمودن طریق شکایت متناسب نسبت به آن ندارد ، البته در صورتیکه در طریق شکایتی پیش بینی شده و مدت آن منقضی نشده باشد . مشمول قاعده مزبور همان طور که گفته شده به احکام و نیز قرارها محرز است .

 

د) قابلیت شکایت

       از آثار مهم دیگر حکم و نیز قرارها این است که می تواند در معرض شکایت متناسب قرار گیرد شکایت از آراء ، علاوه بر اعلام موارد نقض پنج طریق ممکن است مطرح شود . واخواهی ، تجدید نظر ، فرجام ، اعاده دادرسی و اعتراض به شخص ثالث ، اما این امر بدین معنی نیست که نسبت به تمام آراء هر پنج طریق قابل اعمال باشد .

 

 

 

بخش چهارم : دسته بندی احکام

 

        احکام را از جهات مختلف می توان تقسیم بندی نمود . این دسته از آرا محاکم از حیث اعلام حق سابق و یا تاسیس وضعیت جدید به اعلامی و تاسیسی از جهت اطلاع واقعی خوانده از جریان دادرسی به حضوری و غیابی از حیث قابلیت شکایات عدی ماهوی به قطعی و غیر قطعی از جهت قابلیت فرجام به نهایی و غیر نهایی و از حیث قابلیت اجرا به لازم الاجرا و غیر لازم الاجرا قابل دسته بندی می باشد.

 

د)1 – حکم اعلامی و تاسیسی

 

        حکم دادگاه معمولاً وضعیت حقوقی جدیدی را ایجاد نمی نماید بلکه وضعیتی که در گذشته وجود داشته به موجب آن احراز و اعلام و آثار قانونی در محدوده خواسته خواهان بر آن مترتب می گردد . از این رو احکام مزبور اعلامی خوانده می شوند . در حقیقت برای مثال حکمی که بر اساس ان خوانده محکوم به پرداخت مبلغی بابت دین می گردد. به موجب آن دینی که در گذشته وجود داشته احراز و اعلم و آثار قانونی لازم که الزام مدیون به پرداخت است بر آن مترتب می گردد . چنین حکمی خوانده را مدیون نمی نماید بلکه دین او را که قبل از صدور حکم وجود داشته احراز و اعلام می نماید به همین ترتیب حکم رفع تصرف عدوانی ، حکم الزام به انجام تشریفات تنظیم سند رسمی انتقال ، حکم تخلیه ید و . . . از احکام اعلامی اند.

       اما احکامی که از دادگاهها صادر می شوند که با صدور آنها وضعیت حقوقی جدیدی بوجود می آید این احکام تاسیسی نامیده می شوند . برای مثال حکمی بر اساس آن توقف تاجر اعلام می شود و به حکم ورشکستگی معروف است . با صدور آن وضعیت حقوقی جدیدی برای تاجر تاسیس می شود که همان ورشکستی است . در حقیقیت به موجب ماده 415 قانون تجارت « ورشکستگی تاجر به حکم محکمه بدایت در موارد ذیل اعلام می شود ». ماده 416 همان قانون نیز مقرر می دارد « محکمه باید در حکم خود تاریخ توقف تاجر را معین نماید و اگر در حکم معین نشد تاریخ حکم تاریخ توقف محسوب است » . در هر حال حتی اگر تاجر مدت زیادی عملاً درحالت توقف باشد ورشکسته محسوب نمی شود بلکه ورشکستگی حالتی است که با صدور حکم ورشکستگی بوجود می آید اگر چه آثار آن به تاریخ توقف که می تواند قبل از صدور حکم باشد ، سرایت نماید .

د)2- حکم تاسیسی

حکم حجر و طلاق تاسیسی یا اعلامی ؟

        این دو حکم از جمله احکام تاسیسی دانسته شده است در حالی که هیچ یک از دو حکم مزبور حکم تاسیسی محسوب نمی شوند . در حقیقت اگر چه به موجب جمله اول ماده 70 قانون امور حسبی « اثر حجر از تارخ قطعیت حکم مترتب می شود . . . » اما به موجب قسمت اخیر همان ماده : « اگر ثابت شود که علت حجر قبل از تاریخ حجر وجود داشته اثر حجر از تاریخ وجود علت حجر مترتب می شود . » بنابراین بر خلاف حکم ورشکستگی که وضعیت جدیدی به وجود می آید که از وضعیت توقف کاملاً متمایز است . با صدور حکم حجر وضعیتی متفاوت در وضعیتی که از تاریخ علت حجر وجود داشته به وجود نمی آید . علاوه بر این به موجب ماده 71 قانون امور حسبی را که بر او معلوم شده است درحکم خود قید نماید ».

       حکم طلاق نیز وضعیت مشابهی دارد در حقیقت حتی در مواردی که حاکم شرع بر اساس ماده 1130 اصلاحی قانون مدنی به زوجه در حکم خود اذن طلاق می دهد با صدور « حکم طلاق » وضعیت جدیدی به وجود نمی آید بلکه صیغه طلاق ، در صورت اصرار زوجه به این امر می بایست جاری و عند الاقتضا رسماً به ثبت رسد . بنابراین وضعیت جدید الزاماً با حکم دادگاه به وجود نمی آید بلکه با جاری شدن احتمالی صیغه طلاق بوجود می آید .

 

د)3- حکم غیابی و حضوری

        به موجب ماده 303 ق .آ. د .م « حکم دادگاه حضوری است مگر این که خوانده یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی وی در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد و یا اخطاریه ابلاغ واقعی نشده باشد ».

       دادگاه در صورتی می تواند نسبت به رسیدگی و صدور حکم ( غیابی ) اقدام نماید که ابلاغ بطور صحیح اعم از واقعی یا قانونی صورت گرفته باشد . در حقیقت چنانچه ابلاغ به طور صحیح انجام نشده باشد تشکیل جلسه دادرسی و صدور رای ممنوع خواهد بود و رایی که به این صورت صادر شود به علت این که در انتهای یک دادرسی غیر قانونی صدر شده ، قابل فسخ و نقض می باشد .

با توجه به ماده 303 قانون آیین دادرسی مدنی  در تشخیص معیار حکم غیابی باید به نکات زیر توجه نمود :

      نکته اول -  احکام دادگاه است که ممکن است غیابی تلقی شود . بنابراین صدور قرار غیابی موضوعاً منتفی است به بیان دیگر قرار در هیچ صورتی غیابی تلقی نمی شود.

 

        نکته دوم – اصل بر حضوری بودن احکام دادگاهها است . در نتیجه اولاً غیابی بودن حکم استثناء  بوده و در این خصوص تفسیر باید در محدوده و موضع نص انجام شود . ثانیاً ، چنانچه در هر حال ، نسبت به حضوری یا غیابی بودن حکمی شک ایجاد شود باید به اصل رجوع کرده و ان را حضوری تلقی نمود.

 

   نکته سوم – احکام دادگاهها در امور ترافعی ، از حیث حضوری یا غیابی بودن مورد بررسی قرار می گیرد . در امور حسبی تصمیم دادگاه ، از جمله با توجه به این که خوانده ، به مفهوم دقیق اصطلاح معمولاً وجود ندارد علی القاعده نمی تواند غیابی باشد .

 

      نکته چهارم -  حکم دادگاه با توجه به عمل و وضعیت خوانده ممکن است . بصورت غیابی صادر شود بنابراین حکم دادگاه نسبت به خواهان همواره حضوری است .

    نکته پنجم –  حکم دادگاه حتی نسبت به خوانده در صورتی می تواند غیابی تلقی شود که جزئاً یا کلاً علیه وی صادر شود در غیر این صورت حق طرح شکایت نسبت به آن را ندارد و بررسی حضوری یا غیابی بودن حکم منتفی می گردد. به بیان دیگر علیه خواهان است و نسبت به او ، همواره حضوری است .

 

     نکته ششم –   حکم دادگاه چنانچه خوانده حتی در یک جلسه دادگاه حاضر شود حضوری محسوب می گردد. چنانچه جلسه دادگاه تشکیل گردد و به هر علت ----         و امکان دفاع در اختیار خوانده قرار نگیرد صرف حضور خوانده در این جهت اعتباری ندارد .

 

     نکته هفتم – حکم دادگاه چنانچه خوانده حتی یک بار دفاع کتبی ننموده باشد در هر حال ، حضوری محسوب است . منظور از دفاع کتبی لایحه ای است که خوانده در جواب دعوای خواهان جهت ملاحظه دادگاه در جلسه دادرسی تقدیم می نماید حتی اگر متضمن دفاع ، به معنی دقیق کلمه نباشد. در مقابل ، لوایحی که خوانده ، خطاب به دفتر دادگاه تقدیم می دارد و یا خطاب به دادگاه بوده اما در جواب دعوای خواهای نبوده و برای مثال در ارتباط با دستور موقت در خواستی خواهان و . . . باشد دفاع کتبی محسوب نبوده و از این حیث معتبر نمیباشد .

 

       نکته هشتم – حکم دادگاه در صورتی که دادخواست به خوانده ابلاغ واقعی شده باشد در هر حال حضوری محسوب است بنابراین چنانچه خوانده در هیچ یک از جلسات دادرسی حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد اما دادخواست به او ابلاغ واقعی شده باشد حکم دادگاه در هر حال حضوری است .

      همانگونه که ملاحظه می شود قانونگذار فرض صدور حکم غیابی در مواردی که اطلاع واقعی خوانده از دادخواست محرز است را منتفی میداند و این از نوآوری های قانون جدید آیین دادرسی مدنی و قابل تایید است . البته ملاک اطلاع واقعی خوانده از دادخواست بنا به ظاهر نص ماده 303  قانون آیین دادرسی  ابلاغ واقعی اخطاریه به اوست .

 

         پرسش ، چنانچه اطلاع واقعی خوانده از دادخواست به دلیل دیگری غیر از ابلاغ واقعی احراز شود آیا می توان حکم را حضوری تلقی نمود ؟ ابلاغ واقعی موضعیت ندارد بلکه طریقی است که اطلاع واقعی خوانده را اثبات می نماید در نتیجه هر طریق دیگری که اطلاع واقعی خوانده از دادخواست را اثبات نماید باید در این خصوص معتبر محسوب شود. بنابر این حضور خوانده در جلسه دادرسی و تقدیم لایحه ای که حتی خطاب به دفتر دادگاه باشد و یا حتی در ارتباط با مسائل جنبی دعوا ، از جمله برای مثال دستور موقت درخواستی خواهان ضمن اقامه دعوا و . . . از این جهت معتبر بوده و چون مثبت اطلاع واقعی خوانده از جریان دادرسی است حکم صادره را در این صورت باید حضوری تلقی نمود . 

 

       در حقیقت در مواردی که حکم غیابی تلقی نمی شود حضوری محسوب است بنابر این حکم نسبت به خواهان همواره حضوری است حکم علیه خوانده نیز چنانچه شخص او ، قائم مقام ، وکیل یا نماینده قانونی یا حقوقی وی ، حسب مورد ـ حداقل در یک جلسه دادگاه حاضر بوده و یا هر یک از آنها لایحه ، با اوصاف مزبور ، تقدیم نموده باشد ، حضوری محسوب است حتی اگر هیچ یک از اشحاص مزبور در هیچ یک از جلسات دادگاه شرکت ننموده و لایحه دفاعیه نیز تقدیم ننموده اما دادخواست به آنها ابلاغ واقعی شده باشد ، حضوری ([ در حکم حضوری ) محسوب است .

 

 د)4- حکم قطعی و غیر قطعی

        حکم قطعی حکمی است که قابل هیچ یک از طریق عادی شکایت ( واخواهی ، تجدید نظر ) نباشد . بنابراین تمام احکام حضوری صادره در دعاوی مالی که خواسته آن بیش از سه میلیون ريال نباشد قطعی است . همچنین ، حکم چنانچه در اصل قابل واخواهی و یا تجدید نظر بوده و محکوم علیه در مهلت مقرر نسبت به آن واخواهی و یا تجدید نظر ننماید قطعی محسوب می شود . فایده مهم این تقسیم بندی ، از جمله این است که علی الاصول ، احکام قطعی لازم الاجرا می باشند .

 

د)5- حکم نهایی و غیر نهایی

       حکم نهایی حکمی است که قابل فرجام ( در دیوان عالی کشور ) نباشد . بنابر این حکمی که در دیوان عالی کشور ابرام گردیده ، نظر به این که قابل فرجام مجدد نمی باشد نهایی است . همچنین حکمی که اگر چه از محکمه عالی صادر شده اما قابل فرجام در دیوان عالی کشور نباشد نهایی است .بعلاوه در صورتی که حکمی ، در اصل ، قابل فرجام باشد اما در مهلت مقرر محکوم علیه نسبت به آن در خواست فرجام ننماید ، نهایی محسوب می شود .

 

د)6- حکم لازم الاجرا و غیر لازم الاجرا

          حکم لازم الاجرا حکمی است که چنانچه محکوم علیه به مفاد آن عمل ننماید ، مامورین اجرای احکام دادگستری عند الاقتضا با بکارگیری قوه قهریه از طریق نیروی انتظامی و یا دژبانی ( در محل های نظامی ) به درخواست محکوم له ، مفاد آن را جبراً به محکوم علیه تحمیل می نمایند . حکم غیر لازم الاجرا مقابل آن است . به بیان دیگر اجرای مفاد حکم غیر لازم الاجرا ، از طریق مامور اجرا و یا بکارگیری قوه قهریه ممکن نیست و منحصراً در صورتی اجرا می شود که محکوم علیه تمایل داشته باشد اگر چه احکام قطعی ، علی الاصول لازم الاجرا می باشند اما در مواردی قانونگذار حکم غیر قطعی را لازم الاجرا اعلام نموده و یا اجرای حکم را مستلزم نهایی شدن آن اعلام نموده است .

 

بخش پنجم : قاعده فراغ دادرس

و )1- قاعده فراغ دادرس

          در قانون هیچ نصی که صریحاً قاعده فراغ دادرس را پیش بینی نماید مشاهده نمی شود . در این خصوص توجه را تنها باید به ماده 8 قانون معطوف نمود که مقرر می دارد « هیچ مقام رسمی یا سازمان یا اداره دولتی نمی تواند حکم دادگاه را تغییر دهد و یا از اجرای آن جلوگیری کند مگر دادگاهی که حکم صادرنموده و یا مرجع بالاتر ، آن هم در مواردی که قانون معین نموده باشد » .

 

 

 

و )2- اعتبار امر قضاوت شده

 

       یکی دیگر از مهم ترین آثار حکم ، اعتبار امر قضاوت شده است . خصوصیت اصلی حکم همین اعتبار است که هیچ سند صادره از مقام اداری دارا نمی باشند . قاعده اعتبار امر قضاوت شده که در بند 6 ماده 84 ق.آیین دادرسی جدید منصوص گردیده است ، اقامه مجدد دعوا را ، پس از صدور حکم و قطعیت آن ، ممنوع می نماید . اما نکته ای که در اینجا باید مورد توجه قرار داد این است که حکم حتی غیر قطعی ، واجد اعتبار امر قضاوت شده اگر چه به صورت محدود ، می باشد .

در حقیقت ، رسیدگی به دعوایی که در دادگاه اقامه گردیده و منتهی به صدور حکم گردیده اعم از اینکه حکم مزبور قابل تجدید نظر باشد یا نباشد ، طرح مجدد دعوا را در مرحله بدوی ، ممنوع می نماید بنابر این اختصاص اعتبار امر قضاوت شده به احکام قطعی ، به معنی طرح مجدد دعوا ، در مرحله بدوی ، پس از صدور حکم غیر قطعی ، نمی باشد قاعده اعتبار امر قضاوت شده به طور مشروح مورد بررسی قرار گرفته است .

 

 

 

 

فصل دوم

«  قرارها »

 

        قرارها نیز چون احکام رای محسوب شده و قسمت عمده تصمیمات محاکم را تشکیل می دهند در دادگاه از شروع دادرسی تا پایان آن معمولاً قرارهای متعدد و متنوعی صادر می شود . علاوه بر این حتی در مواردی نیز که دعوایی اقامه نشده ، دادگاه ممکن است نسبت به صدور قرار اقدام نمایند .

قرار در لغت ، از جمله ، به معنی « ثبات و استوار کردن ، استحکام دادن ، تعیین و تاکید » و نیز در حکم محکم تخلف ناپذیر » آمده است .

در حقیقت با توجه به ماده 299 ق.ج باید گفت قرار دادگاه به تصمیم اطلاق می شود که رای محسوب شده و منحصراًً راجع به ماهیت دعوا بوده و یا فقط قاطع آن باشد و یا هیچ یک از دو شرط مزبور را نداشته باشد که به ترتیب می توان قرار کارشناسی ، قرار رد دعوا و قرار تامین خواسته را نام برد . بنابراین قرار ، در هر حال رای محسوب می شود و از اعمال قضایی ، به مفهوم اخص ( تصمیمات ساده قضایی ) تصمیمات حسبی و دستورهای دادگاه ، متمایز می گردد.

برای تشخیص موارد صدور قرار از موارد صدور اعمال قضایی ، به مفهوم اخص ، است .

از جمله قرارها ، قرار تامین ، قرار ابطال دادخواست ، قرار ارجاع امر به کارشناس ، قرار اتیان سوگند ، قرار توقیف عملیات اجرایی و تلویحاً از قرار رد دادخواست اعاده دادرسی به عنوان قالبی که عمل قضایی محاکم باید در آن صادر شود در مقررات مختلف اشاره شده است .

هیچ یک از مقررات ، تصمیم « تجدید جلسه دادرسی » ، « تاخیر جلسه دادرسی » ، مطالبه اسناد و اطلاعات از ادارات دولتی و ... که تمام آنها عمل قضایی می باشد ، را در قالب قرار پیش بینی ننموده است . در نتیجه دقیق ترین ملاک تشخیص موادری که عمل محکمه باید در قالب قرار و یا به شکل عمل ساده قضایی صادر شود مقررات قانونی است ، بدین معنی که صدور عمل در قالب قرار در صورتی امکان پذیر است که قانونگذار صریحاً یا تلویحاً پیش بینی نموده باشد. ارائه معیار قرار جهت تشخیص آن از سایر آرا محکم ، از یک طرف و تمیز آن از تصمیمات قضایی ، به مفهوم اخص ، ضروری است . از سوی دیگر ، محکمه در جریان رسیدگی به دعاوی و یا خارج از آن قرارهای متنوعی صادر می نمایند که ...

 

 

 

 

 

بخش اول :  انواع قرار

 

        قرارها را می توان از جهات مختلف تقسیم بندی نمد : از حیث قابلیت تجدید نظر به قرار قطعی و غیر قطعی از جهت قابلیت فرجام به قرار نهایی و غیر نهایی قابل تقسیم بندی میباشند .

ملاک تمییز قرارهای مزبور همان احکام می باشد .

دسته بندی قرارهای اعدادی ، قاطع دعوا ، شبه قاطع ، موقت

- قرار اعدادی یا مقدماتی قراری است که در این جهت صادر می شود که پرونده را معد و مهیای صدور رای قاطع نماید . پس از بررسی انواع قرارهای اعداری ، نحوه تنظیم ، ابلاغ و آثار آنها مورد بررسی قرار می گیرد.

 

الف)1– انواع قرارهای اعدادی

          در مواردی اصحاب دعوا جهت اثبات ادعای خود به اطلاعات اهل محل استناد می نمایند . برای مثال یکی از اصحاب دعوا که مدعی است ابنیه موجود در ملکی را احداث نموده و یا در ملکی را احداث نموده و یا در ملکی متصرف بوده ، جهت اثبات این ادعا به اطلاعات اشخاصی که در محل ساکن بوده ، و یا در رفت و آمد داشته اند ( دارند ) و یا سایر اشخاص استناد می نماید . این قرار نظر به اینکه در این جهت صادر می شود که پرونده را معد صدور رای قاطع نماید از قرارهای اعدادی یا مقدماتی محسوب می شود .

الف)2- قرار کارشناسی

گاهی مواقع تشخسص موضوع مورد اختلاف ، در مواردی به این علت که دارای جنبه فنی و تخصصی است ، مستلزم اظهای نظر اشخاصی است که دارای فن و تخصص مربوطه می باشند . در چنین مواقعی دادگاه موضوع را به کارشناس ارجاع می نماید و حتی در مواردی که دادگاه کارشناسی را ناقص تشخیص دهد می تواند ، تحت شرایطی ، قرار تکمیل کارشناسی را صادر نماید .

 

الف)3-  قرار اتیان سوگند

به موجب ماده 271 ق.ج « در کلیه دعاوی مالی و سایر حقوقی الناس از قبیل نکاح ، طلاق رجوع در طلاق ، نسب ، وکالت و وصیت که فاقد دلایل و مدارک معتبر دیگر باشد سوگند شرعی به شرح مواد قانون یاد شده می تواند ملاک و مستند صدور حکم دادگاه قرار گیرد » در مواد 272 به بعد ق.ج طرفی که باید سوگند یاد نماید ، رد سوگند ، نکول و . . . پیش بینی شده است . اما ماده 270 ق . ج تصریح می نماید که دادگاه در صورت پذیرفتن درخواست سوگند ، باید قرار اتیان سوگند صادر نماید ، بنابر این عمل مزبور نیز باید در قالب قرار صادر شود .

 

الف)4- قرار تطبیق

 در مواردی که دادگاه جهت رسیدگی به صحت و اصالت سند تصمیم می گیرد که سند منتازع فیه را با اسناد « مسلم الصدور » تطبیق دهد و آوردن این اسناد به محل تطبیق ممکن نبوده و یا به نظر دادگاه مصلحت نباشد به موجب قرار دادگاه تطبیق مزبور در محلی که اسناد و نوشته ها قرار دارد انجام می شود .

الف)5- قرار اناطه

هرگاه رسیدگی به دعوا منوط به اثبات ادعایی باشد که رسیدگی به آن در صلاحیت داگاه دیگری است ، رسیدگی به آن دعوا تا اتخاذ تصمیم از مرجع صلاحیتدار متوقف می گردد در این مورد خواهان مکلف است ظرف یک ماه در دادگاه صالح اقامه دعوا کند و رسید آن را به دفتر داگاه رسیدگی کننده تسلیم نماید.

قرار اناطه باید در مواردی صادر شود که اثبات ادعای « منوط به » در صلاحیت داگاه دیگری باشد . بنابراین در صورتی که رسیدگی به ادعای مطروحه محتاج اقامه دعوا نباشد دادگاهی که به دعوایی اقامه شده رسیدگی می نماید ادعای مطروحه را نیز مورد رسیدگی قرار می دهد . قنونگذار صدور قرار اناطه را در صورتی مجاز می داند که اثبات ادعا در صلاحیت « دادگاه دیگری » باشد . در حالی که بین این مورد و حالتی که اثبات چنین ادعایی مستلزم اقامه دعوا بوده و در صلاحیت داگاه رسیدگی کننده به دعواست نباید تفاوتی قائل شد از طرفی دیگر ، خودمان در خواهان در صورتی مکلف است ظرف یک ماه در دادگاه صالح اقامه دعوا کند و گواهی آن را به دادگاهی که به دعوای اصلی رسیدگی می کند تسلیم نماید که دعوا از قبل اقامه نشده باشد و صدور رای در دعوای اصلی منوط به روشن شدن نتیجه دعوای « منوط به » باشد. حتی اگر دعوایی اصلی در دادگاه تجدید نظر و دعوی    « منوط به » در دادگاه بدوی مطرح باشد .

       در بادی امر قرار اناطه به قرارهای شبه قاطع نزدیک به نظر می رسد ، اما اعاری بودن آن قابل دفاع می باشد . در حقیقت پرونده از دادگاه خارج نمی شود و در انتظار ارائه گواهی اقامه دعوای « منوط به » به قید وقت احتیاطی و در صورت ارائه گواهی در مهلت مقرر ، با صدور قرار توقیف دادرسی ، تا ارائه رای قطعی ، در داگاه صادر کننده قرار اناطه باقی می ماند.

الف)6- قرار معاینه محل

 در مواردی اصحاب دعوا ، جهت اثبات ادعای خود و یا داگاه جهت احراز موضوع لازم می دانند که وضعیت محل و همچنین مال منقولی که حمل آن به دادگاه امکان ندارد از جهت مورد نظر معاینه شود . در این صورت داگاه به درخواست اصحاب دعوا یا راساً اقدم به صدور قرار معاینه محل می نماید . صدور قرار معاینه محل و تحقیق محلی در مرحله تجدید نظر نیز امکان پذیر است .[4]

 

الف)7- سایر قرارهای اعدادی یا مقدماتی

       در قانون آیین دارسی مدنی نیز پذیرش دادخواست استماع گواهی گواهان و حاضر کردن و یا احضار آنها در قالب قرار پیش بینی شده است . همچنین درخواست تامین دلیل و انجام آن در قالب قرار مقرر نشده است علاوه بر این تصمیم داگاه در رسیدگی توام به دعاوی که با هم ارتباط کامل داشته و در یک شعبه مطرح می باشند در قالب قرار پیش بینی شده است . در عین حال رویه محاکم بر این قرار گرفته که ف عموماً ، تامین دلی را به شکل قرار صادر می نمایند. استماع گواهی گواهان و رسیدگی توام نیز  توسط برخی قضات ، از قدیم الایام ، در قالب قرار صادر می شود ترتیب مزبور با مقررات قانونی و ملاک و معیارهای بررسی شده موافقت ندارد . اما بطوری که آمده است با توجه به اینکه تصمیمات مزبور ، تحیت اگر در قالب قرار صادر شود به تنهایی قابل شکایت نمی باشند ، و اگر هم به شکل عمل ساده قضایی صادر شوند ضمن تجدید نظر و فرجام ، علی الاصور ، می توانند به توعی مورد ایراد قرار گیرند بر شکل صدور آنها اثر مهمی مترتب نمی باشد . در هر حال قرار های اعدادی « معدود و محدود نبوده بلکه منوط به نظر حاکم محکمه است .

بند 1- قرارهای قرینه ( تمهیدی ) و ساده

در مواردی صدور قرار اعدادی مفید این معنی است که دادگاه اصل استحقاق خواهان در حق مورد مطالبه را احراز نموده وصدور قرار و اجرای آن منحصراً در جهت توع یا میزان حقوقی وی می باشد در چنین صورتی قرار اعداری را قرار قرینه یا قار تمهیدی گویند . برای مثال ، چنانچه در دعوای که خواهان علیه خوانده به ادعای غاصبانه بودن تصرفات وی در ملکی ، اقامه و درخواست اجرت المثل

ایام تصرف را کرده باشد و دادگاه پس از رسیدگی ، قرار کارشناسی ، به منظور تعیین اجرت المثل ملک ، صادر نماید ، نفس صدور قرار مزبور پیروزی خواهان در دعوا می باشد . در مقابل قرار قرینه قرار ساده قرار داده می شود . بنابراین قرار ساده قرار اعدادی است که ، در آن مورد صدور آن قرینه ای بر پیروزی خواهان نمی باشد . برای مثال در دعوای تخلیه ید موجر از مورد اجاره به جهت تعدی و تفریط ، چنانچه دادگاه به منظور تشخیص وجود یا عدم تعدی و تفریط قرار کارشناسی و یا نمی شود ، این قرار اعدادی ، این بار ، قرار ساده ( و نه قرینه ) خوانده می شود .

با توجه به مراتب مزبور « قرار قرینه » و « قرار ساده » اصالتی ندارند  نامگذاری دیگری با توجه به خصوص مورد از قرارهای اعدادی است .

 

بخش دوم – نحوه تنظیم و ابلاغ قرار های اعدادی

ب)1- نحوه تنظیم و ابلاغ

 قرارهای اعدادی ، همانطور که گفته شد ، علی القاعده در جریان دادرسی و قبل از اعلام ختم آن صادر می شوند . قانونگذار ، شکل و محتوای قرارهای اعدادی یا مقدماتی را مشمول مقررات خاصی قرار ندده است در حقیقت مواد 296 و 297 آیین دادرسی شکل و محتوای آراء قاطع دعوا را پیش بینی نموده و انصرافی به قرارهای اعدادی ندارد . بنابر این قرارهای اعدادی روی اوراق صورتجلسه معمولی ، علی الاصول به خط قاضی صادر کننده ، نگارش یافته و توسط وی امضا می شود . در قرار های اعدادی موضووع قرار ، زمان محل و نحوه اجرای قرار شخصی که باید آن را اجرا نماید و عندالاقتضا طرفی که باید هزینه آن را بپردازند و . . . ، حسب مورد تصریح می شود . قرارهای اعدادی ، برخلاف آرا قاطع دعا ، » «پاکنویس نمی شود« یا به بیان دیگر به شکل دادنامه تنظیم نمی شود ، زیرا علاوه بر آنکه قرار به اصحاب دعوی ابلاغ نمی شود نگهداری می شود . در نتیجه ، اصحاب دعوا ، علی القاعده ، زمانی از صدور قرارهای مزبور مطلع می شوند که دفتر دادگاه هزینه اجرای آن را مطالبه نماید و یا تاریخ اجرای آن به آنها ابلاغ گردد.                                                                                               

        بنابراین نظر به اینکه قرارهای اعدادی مستقلاً قابل شکایت نمی باشند به هیچ یک از اصحاب دعوات ابلاغ نمی گردند . البته اصحاب دعوا از صدور قرارهای اعدادی مطلع می گردند اما خود قرار به آنها ابلاغ نمی گردند . بطور مثال ، طرفی که باید هزینه کارشناس را تودیع نماید از طریق اخطاری که در این خصوص صادر و به وی ابلاغ می شود از صدور قرار عملاً مطاع می شود . علاوه بر این دادگاه در صورت صدور هر یک از قرار تحقیق محلی و معاینه محل ، نظر به اینکه جهت اجرای این قرارها باید دستور تعیین جلسه صادر نماید ، دستور جلسه وقت آن را به اصحاب دعوا ابلاغ می نماید . همچنین پس از صدور قرار اتیان سوگند چنانچه شخصی که باید سوگند یاد کند در جلسه حضور نداشته باشد ، باید طرفین ، باید تصریح دستور جلسه ، دعوت شوند . ( ماده 286 ق.آ. د . م)

 

ب)2 – آثار قرارهای اعدادی

       قرارهای اعدادی ، مانند احکام دارای قدرت اثباتی می باشند . در حقیقت این دسته از قرارها نیز مشمول ضابطه مقرر در ماده 1287 ق . م بوده و همچنین اثبات خلاف مندرجات و محتویات آنها تحت شرایط مورد اشاره ، علی القاعده جز با طرح و اثبات ادعای جعل امکان پذیر نیست .

 

        قرار های اعدادی یا مقدماتی ، بر عکس ، مشمول قاعده فراغ دادرس نمی گردند و در نتیجه این اثر حکم را فاقد می باشند . در حقیقت صدور و اجرای آنها دادرس از رسیدگی به پرونده فارغ نمی شود و مشغول می ماند . این قرارها به تنها قابل شکایت نمی باشند .

        پرسش که مطرح می ود این است که آیا دادگاه می تواند ، پس از صدور هر یک از قرارهای اعدادی از آنها عدول نماید ؟ برای مثال ، آیا دادگاه می تواند ، پس از صدور قرار کارشناسی ، با عدول از آن قبل از اینکه قرار اجرا شود و یا حتی پس از اجرای آن ، رای خود را بدون در نظر گرفتن قرار مزبور و یا نتیجه اجرای آن صادر نماید ؟ آنچه مسلم است چنانچه موضوعی که جهت تشخیص آن قرار اعدادی صادر شده ، قبل از وصول نظر کارشناس ، به طریق دیگری که بعد از صدور قرار ارائه شده احراز شود و یا بطور کلی منتفی شود ، عدول از قرار مجاز می باشد . اما ، چنانچه پس از صدور قرار اعدادی ، دادگاه بدون تحقق شرط مزبور ، از قرار عدول نماید ، عدول از قرار گویای این است که یا در زمان صدور قرار فی نفسه ، موجب فسخ یا نقص رای نمی باشد . در هر حل عدول از قرارهای اعدادی ، بدون تحقق شرط مزبور مخصوصاً در مواردی که قرینه محسوب شوند می تواند صحت و اعتبار دادرسی مربوطه دادرسی مربوطه را با شک و تردید مواجه نماید

 

قرارهای اعدادی فاقد اعتبار امر قضاوت شده می باشند . اعتبار مزبور مختص احکام است 

 

اعلام بطلان و ابطال قرارهای اعدادی نیز نمی تواند موضوع دعوا در محاکم قرارگیرد . تنها طریق درخواست ابطال آرا محاکم می تواند طرح شکایت قانونی متناسب نسبت به آنها باشد . در عین حال آنچه مربوط به قرارهای اعدادی است . این قرارها مستقلاً نمی توانند مورد شکایت نیز قرار گیرند .در حقیقت قانونگذار در مواد 331 و 332 ق . ج آرا قابل تجدید نظر را پیش بینی نموده است . آرا قابل فرجام نیز در مواد 367 و 368 ق . ج احصا شده اند واخواهی و اعاده دادرسی نیز مختص احکام می باشند . اعتراض ثالث نسبت به قرارهای اعدادی نیز منتفی است . در حقیقت در قرارهای اعدادی « محکوم له » وجود ندارد . بنابر این طرح شکایت نسبت به قرارهای اعدادی منحصراً ضمن شکایت از رای اصلی امکان پذیر است که در واقع به صورت یکی از جهات شکایت از رای اصلی مطرح می شوتد . برای مثال ، چنانچه محکوم علیه رایی ، که بر اساس نظر کارشناس محکوم شده ، ادعا داشته باشد که موضوع ارجاع شده به کارشناس جنبه فنی و تخصصی نداشته و بنابر این لازم بوده که توسط خود دادگاه مورد بررسی و تشخیص قرار گیرد و علت محک.میت خود را همین امر بداند ، می تواند جهت مزبور را نیز بعنوان جهت درخواست فسخ یا نقض رای اصلی ، در شکایت خود نسبت به قرار کارشناسی را به این نحو نمودن می کند .

 

بخش سوم – قرارهای قاطع دعوا ، آثار ، نحوه تنظیم و ابلاغ آنها

 

قرارهای قاطع دعوا به قرارهایی اطلاق می شود که به صدور آنها پرونده از دادگاه رسیدگی کننده به دعوا خارج می شود . در نتیجه این خصوصیت آنها با یکی از خصوصیات حکم مشترک است .

در مورد آثار قرارهای قاطع دعوا ، در همین جا تصریح می شود که در محدوده موءدای خود قابل استناد بوده و مانند احکام ، سند رسمی محسوب می شوند . و دارای قدرت اثباتی میبباشد . علاوه بر این تنها طرق درخواست ابطال قرارهای قاطع دعوا نیز ، طرح شکایت قانونی متناسب نسبت به گانها است و مانند سایر آراء محاکم نمی توانند موضوع دعوای ابطال قرار گیرند . قرارهای قاطع دعوا نیز مانند احکام مشمول قاعده فراغ دادرس می باشند . قرارهای قاطع دعوا ، غیر از قرار سقوط دعوا که از اعتبار امر قضاوت شده بهره مند است [5]

. فاقد در صورتی که با محدودیت دیگری موجه نباشد ، امکان پذیر است .

 

ج)1- انواع قرارهای قاطع دعوا و آثار آن

 

انواع قرارهای قاطع دعوا ذیلاً بررسی می شود و آثار آن نیز مورد بررسی قرار می گیرد .

1-1- قرار سقوط دعوا و آثار آن

قرار سقوط دعوا در مواردی ادر می شود که دعوا ، قبل از صدور حکم ، زائل شود . بنابر این در تمام مواردی که حق اصلی زائل می شود نظر به زوال دعوا ، ددگاه باید قرار سقوط دعوا رد صدر نماید ،صرفنظر از اینکه زوال حق اداری باشد . ( مانند اینکه صفت ذی حق و شخصی که حق علیه اوست در شخص واحد جمع می شود ) در موارد استثتایی با فوت هر یک از اصحاب دعوا حق اصلی زائل می گردد .  ( فوت همسر در دعوای تمکین ) در تمام مواردی که حق اصلی ، قبل از صدور حکم ، زائل می شود ، دعوا نیز زائل یا ساقط می شود و دادگجاه باید قرار سقوط دعوا صادر کند . البته باید توجه نمود که قانونگذار در قانون آ.د.م قرار سقوط دعوا را منحصراً در موردی پیش بینی نموده است که خواهان از دعوای خود به کلی صرفنظر می نماید .( ماده 107 قانون آیین دادرسی جدید ) .

در عین حال صدور قرار سقوط دعوا در موارد مزبور و موارد مشابه نیز متناسب ترین رایی است که دادگاه باید صادر نماید . [6]

 

 

1-2- قرار رد دعوا و آثار آن

 

قرار رد دعوا از آرایی است که بیش از سایر قرارهای قاطع دعوا از دادگاه ها صادر می شوند . قانونگذار صدور قرار رد دعوا را در مواردی پیش بینی نموده که یکی از ایرادات مذکور در بندهای 3 تا 11 ماده 84 ق . ج مطرح شده باشد . بموجب ماده 89 ق . ج دادگاه در موارد مزبور ، قرار رد دعوا صدر می نماید .

       علاوه بر این در مواردی که دادگاه قرار اناطه صادر نماید خواهان ، علی القاعده ، مکلف است ظرف یک ماه در دادگاه صالح اقامه دعوا کند گواهی تقدیم دادخواست را به دفتر دادگاه رسیدگی کننده به دعوای اصلی تسلیم نماید در غیر اینصورت قرار رد دعوا صادر میشود و خواهان می تواند پس از اثبات ادعا در دادگاه صالح مجدداً اقامه دعوا کند.

      همچنین با توجه به بند های ب و ج ماده 107 ق . ج چنانچه خواهان قبل از ختم مذاکرات طرفین ، در خواست استرداد دعوا نماید دادگاه قرار صادر می کند . درخواست استرداد دعوا ، چنانچه پس از ختم مذاکرات طرفین باشد و خوانده به استرداد راضی باشد ، نیز موجب صدور قرار رد دعوا می شود .[7]  البته استرداد دعوا مادامی که دادگاه تمام نشده امکان پذیر است .

       چنانچه دادگاه تجدید نظر دادگاه بدوی را ناقص تشخیص دهد ، به دادخواست دهند ، بدوی اخطار می نماید که ظرف ده روز نقص یا نواقصی را بر طرف نماید . در صورت عدم اقدام دادخواست دهنده و همچنین در صورتی که سمت دادخواست دهده محرز نباشد دادگاه رای تجدید نظر خواسته را فسخ و نسبت به صدور قرار رد دعوای بدوی اقدام می نماید .

روشن است که در مواردی که دادگاه بدوی بر اسا مقررات ، مکلف به صدور قرار رد رعوا بوده است ، چنانچه به این امر اقدام ننموده و بر خلاف قانون به دعوا رسیدگی و حکم صادر نموده باشد دادگاه تجدید نظر در مقام رسیدگی به درخواست تجدیدنظر نسبت به حکم مزبور حکم رافسخ و نسبت به صدور قرار رد دعوی بدوی اقدام می نماید .

       آثار قرار رد دعوا همان آثار قرار سقوط دعوا است ، با استثنا اعتبار امر قضاوت شده که ، در بین قرارها ، مختص قار اخیر الذکر است .  علاوه بر این قرار رد دعوا ، در مواد 367 368 ق . ج در زمره قرارهای قابل فرجام نیامده است .

 

 

 

 

 

1-3- قرار عدم استماع دعوا  آثار آن  

 

 قرار عدم استماع دعوا  در بند ب ماده 332 ق . ج به عنوان یکی از قرارهای قابل تجدید نظر ، مورد اشاره قرار گرفته است ، اما در هیچ یک از مواد این قانون مورد صدور آن پیش بینی نشده است . قرار عدم استماع دعوا در مواردی صادر می شود که دعوا با توجه به سایر مواد قانون جدید آ . د م و یا سایر مقررات غیر قابل استماع باشد . بنابراین برای مثال در صورتی که شخص راجع به مالکیت یا اصل حق ارتفاق و انتفاع ملکی اقامه دعوا کرده سپس ، نسبت به دعوای تصرف عدوانی و ممانعت از حق نسبت به همان ملک اقامه دعوا نماید ، دادگاه باید بر اسا ماده 163 ق . ج نسبت به صدور قرار عدم استماع دعوا اقدام کند . همچنین ، نظر بایکه طبق ماده 654 ق . م « قمار بندی و گروبندی باطل و دعاوی راجعه به آن مسموع نخواهد بود . . . »   چنانچه دعوایی اقامه شود که خواسته آن مبلغی باشد که در قمار بر عهده خوانده قرار گرفته ، دادگاه باید بر اساس ماده مزبور نسبت به صدور قرار  عدم استماع دعوا اقدام کند .

        می توان گفت قرار عدم استماع دعوا منحصراً در صورتی صادر می شود که رسیدگی ماهیت دعوا به علت مانعی که وجود دارد قانوناً مجاز نبوده [8]برای مثال چنانچه موجر صرفاً به ادعای انقضاء مدت اجاره ملکی که به منظور کسب و پیشه و تجارت واگذار شده است ، علیه مستاجر دعوای تخلیه اقامه نماید در حالی که عقد اجاره مشمول قانون موجر و مستاجر سال 1356 باشد دادگاه باید قرار عدم استماع دعوا صادر نماید در حقیقت نظر به اینکه حتی چنانچه رابطه استیجاری بین خواهان و خوانده احراز شود و مدت اجاره ، دادگاه نمی تواند حکم تخلیه ید مستاجر را صادر کند و باید ، علاوه بر آن جهتی مانند نیاز شخصی ، تعدی و تفریط و . . . ) را اثبات کند ، دادگاه باید ، بدون ورود در ماهیت ( رسیدگی به وجود رابطه استیجاری بین خواهان و خوانده ، انقضا مدت اجاره و . . .) قرار عدم استماع دعوا صادر نماید . همچنین در صورتی که دعوا غیر قابل تجزیه و تفکیک باشد ( مانند دعوای بی اعتباری سندی که بین دو نفر تنظیم گردیده و شخص سومی اقامه می کند ) و تمامی اشخاصی که حق علیه آنها است خوانده دعوا قرار نگرفته باشند دادگاه باید قرار عدم استماع دعوا صادر کند صدور قرار عدم استماع دعوا ، چنانچه در تاریخ تقدیم دادخواست خوانده فوق نموده باشد نیز متناسب ترین رای می باشد .

 

 1-3- قرار عدم استماع دعوا

        با توجه به معیار مزبور ، در صورتی صادر می شود که قانونگذار ،در خصوص مورد ، قرار رد دعوا را پیش بینی ننموده باشد . در حقیقت برای مثال ، بر اساس ماده 89 ق . ج دادگاه در مورد مندرج در بندهای 3 تا 11 ماده 84 قانون مزبور ، باید نسبت به صدور قرار رد دعوا اقدام کند.

        در عین حال نکته مهمی گه باید مورد توجه قرارداد این است که هیچ تفاوتی بین آثار قرار رد دعوا و قرار عدم استماع دعوا وجود ندارد . بنابر این صدور هر یک به جای دیگری لطمه ای به حقوق اصحاب دعوا وارد نمی نماید . ( 1 )

         در حقیقت در هر دو مورد هزینه دادرسی پرداخت شده قابل استرداد نمی باشد و اگر خواهان در پرونده مطروحه با شکست مواجه شود ، نظر به اینکه هیچیک ازدو قرار مزبور ، در حقوقی ایران ، دادرسی اعتبار امر قضاوت شده نمی باشند اقمه مجدد دعوا پس از صدور هر یک از دو قرار مزبور ، علی الاصول ، بلامانع است . مگر اینکه با مانع دیگری دیگری مواجه باشد      ( مانند اینکه موعد قانونی اقامه دعوا منقضی شده باشد )

        یا تجدید نظر خوانده ایرانی ، قرار رد دادخواست  بدوی  یا تجدید  نظر  صادر می شود .

         قرار دادخواست جلب ثالث  نیز در ماده 140 قانون آیین دادرسی جدید پیش بینی شده است .  این قرار ، بموجب  همین ماده  با حکم راجع به اصل دعوا  قابل تجدید نظر است . بنابراین  قرار دادخواست مورد نظر  مقنن بوده است که از دادگاه  صادر شده  باشد  با توجه به اینکه  شخص ثالثی که جلب می شود .  باستناد  ماده 139 قانون آیین دادرسی جدید خوانده محسوب و تمام مقررات  راجع به  خوانده درباره او جاری است .  باید گفت دادخواست جلب ثالثی که هر یک از اصحاب  دعوا علیه  شخص ثالث  مطرح نماید .  در صورتی  توسط دادگاه می تواند مردود اعلام گردد که در مقررات پیش بینی  شده باشد .

صدور قرار رد دادخواست  واخواهی از سوی دادگاه در تبصره 1 ذیل ماده 306 قانون آیین دادرسی جدید پیش بینی شده  است در حقیقت چنانچه حکم غیابی ابلاغ واقعی نشده  باشد ،  محکوم علیه می تواند پس از انقضای  مهلت  مقرر واخواهی  (حسب مورد بیست  روز یا  دو ماه  از تاریخ ابلاغ حکم غیابی  ) نماید ، اگر دادگاه ادعای او را مقرون به صحت تشخیص  ننماید ،  نسبت به  صدور قرار رد دادخواست واخواهی  اقدام نماید .  همچنین  در صورتی که محکوم  علیه غائب  ، پس از  ابلاغ حکم غیابی ، به ادعای  وجود یکی از جهات عذر مذکور  در ماده 306 قانون آیین دادرسی جدید ، خارج از  مهلت مقرر واخواهی نماید  و دادگاه صحت  ادعای  او را احراز  ننماید .  نسبت به صدور قراررد دادخواست واخواهی اقدام می کند .

قرار رد دادخواست  اعاده دادرسی  نیز از مفهوم صدر ماده 437 قانون آیین دادرسی جدید استنباط  می شود . ( البته  در این ماده اصطلاح  « درخواست اعداده  دادرسی  » بکار  رفته است . )

صدور قرار رد دادخواست تجدید نظر  ، توسط  دادگاه بدوی  ، نیز ، در تبصره 2  ذیل ماده  339  وماده 344 و ماده 345 قانون آیین دادرسی جدید ناظر به تبصره 2 مزبور  پیش بینی  شده  است در حقیقت  بموجب  این تبصره  چنانچه دادخواست  تجدید نظر خارج از مهلت مقرر تقدیم شده باشد .  به موجب قرار دادگاه  صادر کننده رای بدوی  رد می شود .  بر اساس همین نص و نیز ماده 345  قانون مزبور ، در صورتی که دادخواست تجدید نظر شرایط مقرر در بندهای  6 ، 5 ، 4 ، 3 ، 2 و ماده 342  و یا ماده 343  قانون مزبور را دارا نباشد وتجدید نظر خواه با ابلاغ  اخطار  رفع نقص  دفتر دادگاه بدوی ، نواقص  مربوطه را بر طرف ننماید دادگاه بدوی قرار رد دادخواست تجدید نظر را صادر و اعلام می نماید .

        همچنین ، در صورتی که مشخصات تجدید نظر خواه در دادخواست تجدید نظر معین نشده و معلوم نباشد که دادخواست دهنده چه کسی می باشد یا اقامتگاه او معلوم نباشد ،  و قبل از انقضای مهلت تجدیدنظر  ،  به موجب  قرار دادگاه  بدوی  رد آن صادر  و اعلام می شود .

قرار دادخواست فرجامی  توسط  دادگاهی  که دادخواست به آن تسلیم گردیده  ( حسب  مورد دادگاه بدوی یا تجدید نظر ) ،  در صورتی که دادخواست  در خارج مهلت  مقرر تقدیم شده و یا ناقص  بوده  و در مهلت  رفع نقص نگردد  ، به همان ترتیب که در مورد دادخواست تجدید نظر گفته شد .  در مواد 383 و 384  قانون آیین دادرسی جدید  پیش بینی شده است .

         آثار قرار رد دادخواستی  که از دادگاه  صادر می شود چه دادگاه بدوی  و یا تجدید نظر باشد  همان آثار  قرار ابطال  دادخواست  است . در عین حال  در  مواردی که  دادگاه بدوی یا تجدید نظر حسب مورد قرار رد دادخواست  تجدید نظر یا فرجام را صادر می نماید . خروج پرونده از این دادگاهها  به مفهوم دقیق  کلمه ، مصداق  ندارد .  در حقیقت  در موارد مزبور  دادگاه بدوی وتجدید نظر  منحصراً  تکلیف  بررسی  تکمیل بودن دادخواست تجدید  نظر وفرجام  ودر مهلت  تقدیم شدن آن ها را ، حسب  مورد ،  دارند .  و با صدور قرار رد دادخواست که قابل  شکایت است . جریان دادخواست  شکایت از رای  (تجدید نظر یا فرجام ) منوط به نتیجه شکایت از قرار وتصمیم مرجع بالاتر می باشد.

 قانونگذار ، تحت  شرایطی  صدور  قرار رد دادخواست را در صلاحیت  مدیر دفتر دادگاه و در غیبت مشارالیه جانشین او نیز قرار داده است .  در حقیقت به موجب  مواد 56 ،55 ،54  و 66  قانون آیین دادرسی جدید چنانچه دادخواست ناقص  باشد و عنداللزوم ، در مهلت های مقرر قانونی تکمیل نشود ، قرار رد آن توسط مدیر دفتر دادگاه یا جانشین  او صادر واعلام می شود .

         با توجه به اینکه قرار رد دادخواست صادره  از دفتر  دادگاه در دادگاه مرجع دادخواست ، ظرف  ده روز قابل شکایت  می باشد ، چنانچه قطعی شود ، تمامی آثار قرار رد دادخواست برآن مترتب است .

 

        1-3- قرار رد دادخواست وآثار آن

 

         قانونگذار در ماده 492 قانون آیین دادرسی جدید قرار رد دادخواست ابطال رای داور را پیش بینی نموده است . در حقیقت بموجب این ماده چنانچه درخواست ابطال رای داور خارج از مهلت مقرر (حسب مورد بیست روز ودو ماه ؛ ماده 490 قانون آیین دادرسی جدید)تقدیم شده باشد . حسب مورد ، به موجب قرار دادگاهی که داوری  را ارجاع نموده و یا دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به اصل دعوا را دارد ، رد داد خواست صادر و اعلام می شود . قرار مزبور قطعی است (ماده 492 قانون آیین دادرسی جدید)

       آثار قرار رد دادخواست نیز همان است که در مورد قرار رد دادخواست  صادر از دادگاه گفته شد . در عین حال روشن است که ، با صدور قرار رد « دادخواست » به این سبب  ، طرح  دادخواست  مجدد ، نیز  به علت انقضاء  مهلت ، معمولاً غیر ممکن می شود.

 

بخش سوم-  نحوه تنظیم و ابلاغ قرار های قاطع دعوا

 

         قرار های قاطع دعوا ، همانطور که گفته شد ، از این حیث که با صدور آنها پرونده  از دادگاه  رسیدگی کننده به دعوا خارج می شود ، خصوصیتی مشترک  با حکم دارند . بنابراین نحوه تنظیم ، صدور ، ابلاغ وتصحیح  آنها ،  به همان ترتیبی است که  در مورد احکام گفته شد .

 

ج)1- قرار های شبه قاطع ، آثار ، نحوه تنظیم وابلاغ آنها

 

         منظور از قرارهای شبه قاطع قرارهائی است که با صدور آنها ، یا پرونده ، از  گردش رسیدگی خارج می شود ( بی آنکه از دادگاه خارج می شود ، مانند قرار عدم اهلیت یکی از طرفین دعوا ) یا چنانچه پرونده از دادگاه  خارج شود ، همان پرونده ، جهت  رسیدگی  به شعبه یا دادگاه دیگری احاله می شود . ( مانند  قرار عدم  صلاحیت و قرار امتناع از رسیدگی .)

 

ج)2- نحوه تنظیم و ابلاغ

قرار عدم اهلیت یکی از طرفین  « قرار عدم  اهلیت یکی از طرفین دعوا  » ،  چنانچه از دادگاه بدوی  در دعوائی  صادر شود . که حکم راجع به اصل آن قابل تجدید نظر باشد ، به موجب  بند  د « ماده 332 قانون آیین دادرسی جدید  قابل تجدید نظر در دادگاه تجدید نظر استان و بر اساس قسمت 2 بند (ب)  ماده 367  قانون آیین دادرسی جدید تحت شرایطی  قابل فرجام در دیوان عالی کشور است .  » قرار عدم اهلیت یکی از طرفین دعوا « چنانچه از دادگاه  تجدید نظر استان صادر شود .  بموجب قسمت 2 بند ( ب) ماده 368  قانون آیین دادرسی جدید  مشروط به اینکه اصل حکم  راجع به آن قابل رسیدگی فرجامی باشد .  قابل فرجام دردیوان عالی کشور است . اما در هیچ یک از مواد قانونی مورد یا مواردی که دادگاه باید قرار عدم اهلیت یکی از طرفین دعوا را صادر نماید پیش بینی نشده است . البته ، بر اساس بند3 ماده 84 قانون آیین دادرسی جدید در صورتی که خواهان به جهتی از جهات قانونی از قبیل صغر ، عدم رشد ، جنون ممنوعیت از تصرف  در اموال در نتیجه  حکم ورشکستگی  ، اهلیت قانونی برای اقامه دعوا نداشته باشد . خوانده می تواند باستناد  صدر ماده مزبور ، ایراد نماید . با طرح  ایراد که همواره  به عنوان ایراد  عدم اهلیت معروف بوده و می باشد . چنانچه وارد باشد به موجب  ماده 89  قانون آیین دادرسی جدید قرار رد دعوا  صادر می شود .  صدور قرار عدم اهلیت خواهان در فرض عدم اهلیت او ، ممتنع است .

خوانده نیز چنانچه اهلیت نداشته باشد . میتواند  بموجب ماده 86 قانون آیین دادرسی جدید پاسخ به ماهیت دعوا خودداری  کند . در هر حال با توجه به اینکه حجر هر یک از اصحاب دعوا ، بر اساس ماده 105  قانون آیین دادرسی جدید از موارد توقیف  دادرسی است ، باید  گفت در صورتی که خوانده محجور باشد . و در دادخواست  نماینده او (ولی ، قیم و... )  مشخص شده باشد.  صدور قرار عدم  اهلیت خوانده ممتنع وتوقیف دادرسی ، به علت حجر ، بلا جهت  خواهد بود . در نتیجه دادگاه باید مبادرت به رسیدگی  نماید .

 

 

 

 

 

– تاثیر صلاحیت دادگاه در اعتبار حکم :

        حدود و وسعت صلاحیت دادگاه از نظر اصول در اعتبار حکم تاثیر ندارد . بنابراین همان گونه که آراء دادگاههای عمومی از اعتبار امر قضاوت شده  بهره مند است ، آراء مراجع استثنائی وخارج از دادگستری نیز از این امتیاز استفاده می کند . برای مثال تصمیمی که هیات حل اختلاف شهرداری یا مالیاتی در باب استحقاق دولت می گیرد ، قاطع است و هیچ دادگاهی نمی تواند به آن دعاوی دوباره رسیدگی کند .

ولی باید دید اگر دادگاهی از حدود صلاحیت خویش خارج شود ، و به امری رسیدگی کند که قانون در اختیار او قرار نداده است ، چنین ضمانت  اجرای این تجاوز چیست ؟ آیا باز هم می توان ادعاء کرد که حکم چنین مرجعی  دادگاه  صالح را از رسیدگی دوباره باز می دارد ؟

 در صورتی که عدم صلاحیت دادگاه نسبی و محلی باشد ، پاسخ این پرسش بی تردید منفی است . زیرا در این گونه موارد حداکثر  باید  گفت به حقوق خصوصی اشخاص تجاوز شده است . احترام رای بستگی کامل با منافع اجتماع و نظم عمومی دارد . پس ، در مقام تعارض  این دو منفعت ، بدون تردید صلاح جامعه مقدم است .

        به اضافه ،تقسیم صلاحیت دادگاهها از نظر نسبی تنها بمنظور جلوگیری از تراکم کارها و حفظ  نظام دادرسی  است . قانونگذار در منع دادگاه ناصالح  از رسیدگی قاطع نیست وگرنه تراضی اصحاب  دعوی نباید در برابر آن موثر باشد یا ایراد عدم صلاحیت محدود به مراحل خاصی می گردید .

         اما اگر  عدم صلاحیت ذاتی و مربوط به نظم عمومی باشد دیگر استدلال سابق مورد ندارد و باید حکم مربوط به عدم صلاحیت دادگاه مقدم است یا اطلاق  مربوط به اعتبار حکم ؟

برای اثبات بی اعتباری رای می توان گفت ، وقتی قانون صلاحیت دادگاه را اختصاص به موضوع معین می دهد در واقع تنها نسبت به همان موضوع آن را دادگاه قضائی می شناسد  پس  چنین دادگاهی در سایر موارد هیچ سمتی ندارد تا تصمیم دادرس  به عنوان  حکم اعتبار  یابد .

 

 

69. ب -اثر نقض تشریفات آئین دادرسی :

 

            بر خلاف آنچه در حقوق رم و اسلام مرسوم بوده است ، در قوانین فعلی بطلان حکم و نقص  قواعد آئین دادرسی تنها از راه اعتراض  و پژوهش  و فرجام قابل جبران است همین که رای قطعی شد ، از اعتبار امر قضاوت شده استفاده می کند ،  هر چند که قواعد ماهوی یا شکلی دادرسی را نیز بطور آشکار نقض کرده باشد . (اطلاق بند4 ماده 198 ).

       بنابراین اگر به زیان اشخاصی که در قانون ممنوع از شرکت در دادرسی هستند حکمی صادر شود ، مفاد آن محترم است ، و نمی توان به این استناد که خوانده صلاحیت دفاع را نداشته است و از نو به دعوی رسیدگی کرد .  برای مثال اگر دادگاه بدون توجه به سن مدعی  علیه ، کودکی را به تادیه  خسارت محکوم کند . ولی یا قیم او نمی تواند به سبب نقض یکی از اصول دادرسی  حکم را معتبر نشناسد . و از دادگاه بخواهد تا به استحقاق  مدعی دوباره با شرکت او رسیدگی کند .

       منتها ، تا آنجا که ممکن است دادگاه باید با عدول  از تصمیم های اداری ، نقض  اصول دادرسی را جبران کند . مثلا اگر حکم بعلت گذشتن مهلت تجدید نظر  قطعی  و منجر به صدور اجرائیه شده باشد  ، دادگاه می تواند  پس از آگاهی  از صغر محکوم علیه  دستور دهد که حکم  دوباره به ولی یا قیم صغیر ابلاغ شود . در این صورت  ولی یا قیم حق دارد با استفاده از مهلت قانونی تجدید نظر بخواهد ، و به عنوان نماینده قانونی صغیر فسخ حکم را تقاضا کند .

          با وجود این چنانچه در مورد صلاحیت دادرس ودادگاه گفته شد ، ماده 6 قانون  تعیین موارد تجدید نظر احکام دادگاهها راه را برای تجدید نظر در چنین حکمی باز گذراده است . زیرا ، در بند ب ماده 6  و در زمره مواردی که تجدید نظر امکان دارد آمده است : « هر گاه ادعا نماید که حکم خلاف قانون یا خلاف  شرع بوده است » منتها باید قاعده ای که مورد تجاوز قرار گرفته است چنان مهم و اساسی  باشد که حکم را با موازین قانونی  شرعی مخالف سازد و هر تخلف ساده و بی اهمیت را نباید مستند تجدید نظر  در حکم کرد.

         همچنین ، اگر رائی شرایط ظاهری و صوری  احکام را نداشته باشد ، در فصل دعاوی بی اثر است و از اعتبار امر مختوم استفاده نمی کند . مثلاً  اگر تصمیم دادگاه امضاء نشده باشد بیگمان نمی توان آن را حکم نامید . موضوع دعوی را مختومه تلقی کرد .

 

گفتار نخست : تصمیم های امور حسبی

 

70- تفاوت دادرسیهای ترافعی و امور حسبی 

            طرح مساله : چنانچه در ماهیت اعمال قضائی گفته شد ، موضوع دادرسی بطور معمول تعیین حقوق وتکالیف اشخاصی است که در یک مساله حقوقی  با هم اختلاف  پیدا کرده اند . ولی ، محاکم  وظایف دیگری نیز دارند که از نظر علمی اهمیت فراوانی را دارد هر چند که از نظر ماهوی  به اعمال اداری شبیه تر است یا بهتر بگوئیم ، ماهیتی است مخلوط  و میانه کار اداری وقضائی ؛ از نظر ماهوی  به کار ادرای واز لحاظ صوری و اندامی به عمل قضائی نزدیک می شود . در این گونه امور دادرسی سرپرست وحامی حقوق عمومی است . و دخالت او به عنوان مشاور و ناظر است نه دادرس .

 

 

71. بررسی عقاید :

      برای تمیز امور حسبی وترافعی ، سه ضابطۀ اصلی گفته شده است :

1- نظر مشهور این است که ، برای شناسائی امور حسبی باید به طبیعت ویژۀ این اعمال رجوع کرد وتشریفات دادرسی معیاری مفید نیست : در دادرسیهای  عادی ،  همیشه دو یا چند تن در یک مساله حقوقی  با هم اختلاف  دارند و دادرسی به منظور پایان دادن به این اختلاف ، دخالت  می کند . بنابراین  در تمام مواردی که دادرسی مسبوق به نزاع است  «ترافعی » است . ولی در امور حسبی کسانی که به دادگاه مراجعه می کنند همه خواهانند و دادرسی تصمیمی مانند یک مدیر به منظور حفظ منافع عمومی می گیرد .

           وانگهی در دادرسیهای  ترافعی بطور معمول درباره روابط پیشین  اشخاص  اظهار نظر  می شود . ولی تصمیمهای امور حسبی  ناظر به آینده و ایجاد موقعیتهای تازه است.

گلاسون و تیسیه و مورل ، در جلد اول آئین دادرسی مدنی فرانسه از این نظر طرفداری کرده اند و در پایان بحث  خویش می نویسند :

          « به طور فرعی باید گفت که ، در امور حسبی دادرسی می تواند هر تحقیقی را که به منظور کشف واقع لازم می داند معمول دارد و ، بر خلاف قواعد مرسوم در امور ترافعی ، پایبند به دلایل و درخواستهای طرفین نیست .» [9]

 بعضی نیز در تعریف آراء حسبی گفته اند : تصمیم هایی است که دادگاهها، بدون مداخله در ماهیت حقوق اشخاص ، می گیرند .

        2- مطابق نظر دیگر ، ممیز دارسیهای ترافعی وحسبی ، حضوری  وغیابی بودن رسیدگی دادگاه است : به این معنی که ، در امور ترافعی ، وقتی حکم صادر می شود که طرف دعوی از مفاد درخواست مدعی آگاه باشد یا دست کم به دادرسی دعوت شود و امکان آگاه شدن را داشته باشد . دادگاه  تنها به موضوعاتی  توجه می کند که طرفین در مواعد معین عنوان کرده اند ، ولی در امور حسبی ، تصمیم دادگاه بصرف تقاضای درخواست کننده گرفته می شود و احضار طرف ضرورت ندارد  . بنابراین ، تصمیم هایی که دادگاه می تواند بدون دعوی  طرف  مقابل بگیرد .  جنبه حسبی دارد هر چند که راجع به نزاع وخصومت باشد .

             با این ترتیب قرار تامین خواسته و محکوم به و توقیف عملیات اجرائی دستور موقت و قرار قبول اعاده دادرسی و امثال آنها ، همه در شمار امور حسبی  قرار می گیرد . وتابع قواعد ویژۀ آنست .

 

72. ضابطۀ موجود در قانون امور حسبی :

           قانون امور حسبی از عقیده  نخست پیروی  می کند و ضابطۀ ماهوی را بر نشانه های صوری رجحان می دهد . بموجب  ماده یک آن قانون (مصوب تیرماه 1319 ) :  « امور حسبی اموری است که دادگاهها مکلفند نسبت به آن امور اقدام نموده وتصمیمی اتخاذ نمایند ، بدون اینکه رسیدگی به آنها  متوقف بر وقوع  اختلاف و منازعه بین اشخاص  و اقامه دعوی از طرف آنها باشد .»

         نظرهای دیگر با قوانین ما سازگار نیست . زیرا ، در قانون امور حسبی بعضی از تصمیمات دادگاه قابل تجدید نظر است ، ودر عین حال  از اعتبار امر مختوم نیز استفاده نمی کند (مواد 72 و159 ) همچنین  در بعضی موارد  ، مانند تقسیم ترکه ، با آنکه تصمیم پس از دعوت تمام ورثه  صادر می شود ، خاصیت حکم در امر ترافعی را پیدا نمی کند .

با وضع قانون امور حسبی ،تصمیماتی که دادگاهها  راجع به طواری دعوی می گیرند  ، مانند قرار تامین وتوقیف عملیات اجرائی با آنکه بصرف تقاضا  صادر می شود .  و دادگاه طرفین را احضار نمی کند . تابع قانون مذکور نیست و ، برای مثال  ، دادگاه نمی تواند  درآن باب  هر تحقیقی را که برای اثبات واقع لازم می داند انجام دهد .

ملاک قاطع ، برای تشخیص امور ترافعی وحسبی ، وجود اختلاف و نزاع است .  در مواردی که  طبع  تقاضا  نیازی  به طرف  قرار دادن  کسی ندارد ، یعنی متقاضی  درخواستی به زیان دیگری از دادگاه فصل خصومت  می کند . تصمیم  او حکم ترافعی است ، هر چند که در آغاز کار نیز درخواست تابع امور حسبی باشد . برای مثال  ، اگر در جریان رسیدگی به درخواست حصر وراثت یاتقسیم ترکه ، در باب نسب  یا کیفیت  تقسیم و مالکیت ، بین ورثه اختلاف شود ،  از آن هنگام  رسیدگی به اختلاف تابع قواعد عمومی دادرسی است  ، و رایی هم که صادر می شود  از حاکمیت امر مختوم بهره مند می شود .

 

ب- اعتبار تصمیم  دادگاه در امور حسبی

 76 – انواع تصمیم :

 تصمیمی که دادگاه به عنوان ناظر بر حقوق عمومی وسرپرست ومشاور متقاضیان می گیرد ،  اصولاً از اعتبار امر قضاوت  شده استفاده نمی کند . زیرا در امور حسبی هیچگاه  دعوایی وجود ندارد ، تا بتوان گفت دادرس  برای فصل آن حکومت کرده است ، بهمین جهت هم تصمیم  دادگاه تنها شکل وصورت  حکم را دارد  و از نظر  ماهوی  به اعمال  اداری دولت شبیه تر است . هدف دادرس در امور حسبی  ، حفظ  منافع عمومی و سرپرستی از اموال بدون صاحب  است ، وگفته شدکه این گونه اعمال نباید از حاکمیت امر مختوم بهره مند  شود .

با وجود این تصمیم های امور حسبی را به لحاظ اعتبار آن ها ، به دو گروه اصلی می توان تقسیم کرد :    

 

 

                         الف -  تصمیم های قطعی . ب- آراء قابل پژوهش .

 

77. الف – تصمیم های قطعی :

 

          موافق ماده 27 قانون امور حسبی : «  تصمیم دادگاه در امور حسبی قابل پژوهش و فرجام نیست  ، جز آنکه در قانون تصریح شده باشد . »  پس قابلیت پژوهش  وفرجام  در امور حسبی خلاف قاعده است واصولا رای دادگاه که در این مورد « تصمیم » نامیده می شود ، قطعی است .

در این گونه امور ، مانند گواهی حصر وراثت  وقرار مهر وموم وتحریر ترکه  وتعیین قیم  و امین ، دادگاه می تواند با عدول از رای خطای تصمیم خود  را جبران کند .  ماده 40 قانون  امور حسبی  در تائید این اصل  اعلام می کند : « هرگاه راساً  یا بر حسب تذکر  بخطای  تصمیم  خود برخورد  ، در صورتی آن تصمیم قابل پژوهش  نباشد ، می تواند آنرا تغییر دهد . »

مقصود  از خطای مذکور در ماده 44 ، تنها تخلف دادرس  از قوانین با تقصیر در اجتهاد  وکشف واقع نیست ،  هرگاه پس از گرفتن  تصمیم دلائلی بدست آید که نادرستی آنرا مدلل کند ، او مکلف به جبران آن است هر چند که در این کار مرتکب  هیچ تقصیری  هم نشده باشد . به بیان دیگر ، ماده 44 ناظر به خطای  تصمیم است نه اشتباه وتقصیر دادرس .

بنابراین اگر دادگاه حقوقی ، بر مبنای  شهادت گواهان و اعلان  در روزنامه ، حصر وراثت  اشخاصی  را تصدیق کند . و پس از آن کسی بر این تصمیم اعتراض کند دلائلی بر بطلان  آن تقدیم دارد ، دادرس می تواند ، در صورت موجه بودن دلائل  ، تصدیق نادرست  را اصلاح کند و راست است که  ماده 362  قانون امور حسبی به دادگاه اجازه می دهد ، که اگر ظرف سه ماه از تاریخ نشر اولین آگهی معترضی نبود ، با توجه به دلائل متقاضی ، حصر وراثت را تصدیق کند . ولی این حکم حق اشخاص ذی نفع را از بین نمی برد وحاکی از آن نیست که ، پس از موعد سه ماه ، دیگر اعتراضی پذیرفته نخواهد  شد .

 

78. ب- آراء پژوهش پذیر :

 

           در قانون امور حسبی بر تصمیمات قابل پژوهش  اطلاق « حکم » شده است . تغییر  اصطلاح قانون در ابتداء این تصور را بوجود می آورد که تصمیمات پژوهش پذیر از اعتبار امر قضاوت شده برخوردار است . ولی دقت در موارد قانون امور حسبی نشان می دهد ، که این تصور را باید تا حدودی تعدیل کرد .

 

 

گفتار دوم : تصمیم های اداری و گزارش اصلاحی و رای داور

 84. تصمیم های اداری دادگاه :

 

              ماده 154 قانون آئین دادرسی  مدنی چنان تدوین شده است ،که بظاهر شامل تمام تصمیم ها و دستورهای دادگاه می گردد . ولی  از مفاد مواد 152 ببعد و مواردی که به آن اطلاق قرار شده است استنباط می شود ، که رای دادگاه ، اگر بطور قطع موضوع اختلاف را حل نمی کند ، لا اقل باید مربوط به اقدامی باشد که بطور مستقیم  برای کشف  واقع به کار می رود . دستورهایی که دادگاه به منظور حفظ  انتظام جلسه دادرسی ونظم طبیعی رسیدگی به عنوان مدیر صادر می کند ، از قبیل دستور مربوط به تعیین  جلسه و تادیه دستمزد کارشناس  و صدور اجرائیه و اخراج تماشاچیان و امثال اینها رای محسوب نمی شود و در عرف  قضائی  ما نیز  به دستورهای اداری دادگاه مشهور شده است .

           این دستور ها که جنبه قضائی و دادرسی ندارد ، از اعتبار امر قضاوت شده استفاده نمی کند ، وحتی قاعده فراغ دادرس  نیز آنها را فرا نمی گیرد ، چنانچه در قانون اجرای احکام (مواد 11 و24و30 ) مواردی پیش بینی شده است که دادگاه می تواند بوسیله صدور قرار اجرای حکم را توقیف کند .

         این دستورها نیز تا زمانی اداری محسوب می شود ، که مسبوق  به اختلاف بین طرفین نباشد . مثلا اگر آنها راجع به عادی یا اختصاری بودن  دادرسی با هم اختلاف وگفتگو  کنند ، و دادرس پس از استماع اظهارات ایشان اعلام کند که دعوی مشمول قواعد اختصاری است ، این تصمیم نیز در شمار سایر قرارها خواهد بود .

 

85- گزارش اصلاحی :

 

         اختلاف اصحاب دعوی همیشه در اثر اعمال قواعد حقوقی پایان نمی پذیرد گاه نیز دو طرف بتراضی به دعوی پایان می دهند ، و شرایط صلح را آزادانه بین خود معین می کنند . این قرار داد را از این جهت که وسیله دادرس تنظیم می شود و از نظر شکل و صورت نیز شبیه رای است ، « قرارداد قضائی » می نامند .

موضوع قراردادهای قضائی گوناگون است  : گاه دو طرف به منظور ایجاد صلاحیت برای دادگاه وعدم رعایت قواعد صلاحیت نسبی با هم توافق می کنند . (ماده 44 قانون آئین دادرسی مدنی ) . و در پاره ای  موارد ، به اراده خود حکم دادگاه بدوی  را گردن می نهند و از حق تجدید نظر  وفرجام خویش می گذرند . (بند 4 وبند 5 ماده 522 قانون آئین  دادرسی مدنی ).

         ولی آنچه بیشتر مرسوم  شده ، قرار دادی است که طرفین بموجب دعاوی  کنونی یا آینده خود را صلح می کنند . صلح نامه ای را که دادگاه  در این مورد تنظیم می کند « گزارش اصلاحی » می گویند . و در دو صورت زیر تنظیم می شود :

        1- پیش از اقامه دعوی ، خواهان  از دادگاه صلح (حقوقی 2 ) درخواست می کند تا طرف او را به منظور سازش دعوا کند . ( بند 10  ماده 7 قانون تشکیل دادگاههای حقوقی  1و2  مصوب 1364 ) . در این صورت ، اگر خوانده نیز از این پیشنهاد استقبال کند ،  دادگاه مفاد قرار داد صلح را در صورتمجلس می نویسد . وبه امضای  طرفین می رساند . (مواد 335 بعد قانون آئین دادرسی مدنی ) .

        2- پس از اقامه  دعوی نیز : « در هر مرحله از مراحل  وهر دور از ادوار دادرسی مدنی ، طرفین دعوی می توانند منازعه خود را بطریق  سازش  خاتمه دهند .» (ماده 623 ق. آ.م.). دراین سازش ممکن است امور دیگری نیز ،  علاوه بر دعوی مطروحه ، وارد شود ؛  ولی در هر حال  مفاد آن مانند احکام دادگاه قابل اجرا است ( ماده 630  ق. آ. د.م ) .

        صورت نخست تقریباً  متروک شده و بندرت از آن استفاده می شود ، و مورد اخیر است که در عمل دادگاهها  با آن روبه رو هستند .

        گزارش اصلاحی  ، از نظر  ماهوی یک قرارداد  واقعی است واعتبار  و اثر آن تابع قواعد  عمومی قانون مدنی است . بنابراین اگر ایجاب این سازش نزد دادرس واقع شود ،       پیش از قبول طرف دیگر  اثر حقوقی ندارد . بهمین جهت ،ماده 631 اعلام می کند : « هر گاه سازش نشود ، گذشتهایی که طرفین هنگام تراضی بسازش کرده اند لازم الرعایه نیست.»

        تنظیم گزارش  اصلاحی عمل قضائی نیست و بهمین دلیل از اعتبار امر قضاوت شده استفاده نمی کند . طرفین  سازش  در عین حال  به مانند سایر متعاقدین باید مفاد  قرار داد را محترم شمارند ، می توانند ابطال آنرا بسبب مخالفت  با نظم  عمومی یا اشتباه و اکراه از دادگاه بخواهند . و همچنین  حق دارند  فسخ سازش را بسبب تدلیس  و عیب و امثال  اینها تقاضا کنند ، مگر اینکه از اوضاع  و احوال بر آید که از حق خیار خود  گذشته اند و مایلند به گونه ای  قاطع ، به دعوی  پایان بخشند . وانگهی  ماهیت قرار دادی که بسته می شود « صلح » است و می دانیم که اعمال  پاره ای از خیارها  با طبیعت این عقد منافات دارد .

            ماده 761 ق.م.  در این باره اعلام می کند .«صلحی که در مورد تنازع یا مبنی بر مسامحه باشد قاطع بین طرفین  است و هیچیک نمی تواند آن را فسخ کند ، اگر چه به ادعای غبن باشد ، مگر در صورت تخلف شرط یا اشتراط خیار » .

 

داور – ماهیت داوری :

 

            بنابر نظر مشهور ، قرارداد  داوری نوعی وکالت است . بموجب  این قرارداد ، اشخاص به وکلای  خود اختیار می دهند که درباره اختلافات آنان داوری کنند . رای داور درباره طرفین دعوی وقائم مقام آنها نافذ است ، ولی این نفوذ  فقط ناشی از حاکمیت اراده ایشان است و اگر قبول کنیم که قرار داد در روابط بین طرفین بمنزله قانون و الزام آور است ، در موردی که دو نفر به میل خویش داوری شخصی را گردن می نهند  ، اطاعت از رای او بر آنان واجب است . با این ترتیب ، رای داور عمل قضائی نیست . زیرا از طرف شخصی  اعمال می شود که سمت عمومی ندارد . هم چنان که نظر داور بخودی خود قدرت  اجرائی ندارد . پس سخن گفتن  از اعتبار آن نیز بیهوده است .  این دستور دادگاه و نظر قانونی عمومی است که به آن  قدرت اجرائی ندارد . پس سخن گفتن از اعتبار آن نیز  بیهوده است . این دستور دادگاه و نظر قانونی عمومی است که به آن قدرت اجرائی می بخشد . و رای را از اعتبار امر قضاوت شده بهره مند می سازد . بدون شک عملی می تواند جنبه قضائی داشته باشد که مامور  عمومی در آنجا آن دخالت کند . همچنین مسلم است که اقتدار داور ناشی از توافق دو طرف  دعوی است . بهمین جهت هم ، « هرگاه  طرفین رای داور را با اتفاق بعضاً یا کلاً رد کنند »  آن رای در قسمت مردود  اتفاقی  بلا اثر خواهد بود . »  (ماده 633 قانون آئین دادرسی مدنی ) . ولی این مقدمه مستلزم آن نیست که رای  داور عمل خصوصی  بشمار رود . و بناچار اعتبار خود را از دستور دادگاه کسب کند .

بین عقد وکالت وقرارداد داوری فرق بسیار است . وکیل کسی است که از طرف  موکل مامور حفظ منافع  خاص او است وهر چه می کند به نیابت از جانب او انجام می گیرد .  در حالی که داور در برابر اصحاب دعوی  شخصیت  مستقل  دارد ومامور حقگزاری ودادرسی است . داور موظف به  رعایت غبطه خواهان یا خوانده نیست ؛ باید با بی طرفی کامل در میان دو خصم حکومت کند .

وانگهی در مواردی که ارجاع امر به داوری یا تعیین داور اجباری است ، چگونه می توان سمت چنین داوری را با وکالت  قیاس کرد ؟ 

           در حقیقت وظیفه داور بیشتر از قانون ناشی می شود . قانون آئین دادرسی مدنی بنا به مصالحی به اشخاص اجازه داده است که دادرس امور خویش را با توافق معین کنند و بجای مراجعه به دادگاه داوری  اورا بپذیرند .بنابراین داور کسی است که قانون بطور موقت  ودر مورد خاص وظیفه دادرسی را به او می سپرد وهنگام اجرای وظایف خویش یک مامور عمومی است .

نظر داور مانند رای دادگاه بر حسب طبیعت خود دارای اعتبار امر قضاوت شده است .  ودادگاه  نمی تواند دعوایی را که به داوری  پایان یافته است بشنود .

اگر اعتبار رای داور  ناشی از دستور اجرای ان باشد باید رایی که برغبت وبدون مراجعه به دادگاه اجرا شده باشد ، هیچگاه  حاکمیت امر مختوم را پیدا نکند ، واین نتیجه از نظر منطقی قابل قبول بنظر نمی رسد .

اعتبار رای داور :

رای داور در صورتی محترم است که در حدود اختیار او و در مدت داوری صادر شده باشد .همچنین اگر مفاد رای بر خلاف  نظم عمومی باشد  ، بر طبق  قواعد کلی باطل است . ماده 665 قانون آئین دادرسی مدنی دراین باره مقرر می دارد : « در موارد زیر رای  داور اساسا باطل وغیر قابل اجراءاست : 1- درصورتیکه رای مخالف با قوانین  موجد حق باشد 2- وقتی که داور نسبت به مطلبی  که موضوع  داوری نبوده  است رای داده  یا رای داور پس از انقاء مدت داوری صادر شده باشد . 3- در صورتی که  رای داوربا آنچه  در دفتر املاک ، یا بین اصحاب دعوی  در دفتر اسناد رسمی ثبت  شده ، وبجهتی از جهات قانونی از اعتبار نیفتاده است مخالف  باشد ...» .

در این موارد هر یک از طرفین می تواند از دادگاهی که دعوی را به داوری ارجاع کرده ، یا دادگاهی که صلاحیت  رسیدگی به اصل دعوی را دارد حکم به بطلان رای داور را بخواهد ودادگاه نیز اگر تقاضا را موجه  ورای را باطل  بیاید  حکم بطلان آن می دهد (ماده 666) .رسیدگی  دادگاه  باید محدود به موارد پیش بینی  شده در ماده 665 باشد ، یعنی حق ندارد مبانی رای داور ودرستی  مبانی آن را بطور کلی مورد بررسی قرار دهد وبه این بهانه که رای داور حقوق مسلم یکی  از طرفین  را از بین برده است .آن را بطلان کند .

با وجود این ،نباید پنداشت که دادگاه از پیش  خود  بازرسی شرایط صحت رای را ندارد . محاکم ما به تقاضای محکوم له دستور اجرای رای داور را می دهند .وابتکار عملیات مربوط به ابطال رای نادرست را بدست محکوم علیه می سپارند. ولی این رویه قابل انتقاد است .

چنانکه گذشت  رای داور به خودی خود قدرت اجرائی ندارد ودادگاه باید  پس از اطمینان از وجود شرایط صوری وماهوی رای قدرت اجرائی را برای آن بشناسد .مطابق  ماده 665  رای داور  در موارد سه گانه  غیر قابل اجرا است ودادرسی باید پیش از  صدور  اجرائیه قابلیت اجرای رای را احراز کند . اگر دادگاه ناگزیر باشد  که به درخواست  ذی نفع اقدام  به اجرای رای کند ،  دیگر لزومی برای این دستور تشرفاتی  وجود نداشت و تاکید ماده 665 نیز بیهوده  ولغو  می نمود : اختیار دادگاه دلیل بر تکلیف او به بازرسی شرائط  لازم برای صدور اجرائیه است .

بطور خلاصه اگر رای داور از جهت  شرایط  ظاهری صورت رای را نداشته باشد (مثلا امضاء نشده باشد )  یا داوران  در حدود اختیار خویش عمل نکرده باشند ، یا رای بعد از مدت داوری صادر شده ، یا بر خلاف  قوانین  موجد حق باشد دادرس نمی تواند  دستور اجرای آن را بدهد همچنین با آنکه دادگاه وظیفه ندارد تا بازرسی  رای را از جهت بند سوم ماده 665 بطور  کامل انجام دهد  ، اگر به ضمیمه مدارک صدور اجرائیه یادر متن رای ، سند رسمی  یا سند ماکیتی بر خلاف  مفاد حکم دیده شود واین مخالفت نیز بدیهی  باشد ، امتنع  از صدور اجرائیه با مفاد قانون نزدیکتر است .

رد درخواست صدور اجرائیه  متضمن  حکم قضائی بر بطلان رای داور است ، وطبق  مقررات عمومی قابل تجدید نظر وفرجام است .

92. ماهیت این آراء :

تصمیمی که دادگاه برای احراز واقع می گیرد،همیشه قاطع  نیست . در بسیاری موارد محکمه ناگزیر است که ، به منظور آماده ساختن  مقدمات کار وتامین موقت حقوق طرفین  ، قرار هایی صادر کند ومبانی نظر نهائی  خویش را استوار سازد .این قرارها از لحاظ  صورت  عمل قضائی  است ، ولی از جهت ماهوی  مشخصات رای قضائی را ندارد وبهمین جهت هم اصولا از اعتبار امر قضاوت شده بهره مند نیست .

قرار تهدیدی یا اجبار کننده :

مطابق ماده 729 قانون آئین دادرسی مدنی : « در موردی که موضوع تعهد عملی است که انجام ان جز بوسیله شخص متعهد ممکن نیست ، دادگاه می تواند بدرخواست متعهد له ، در حکم راجع به اصل دعوی یا پس از صدور حکم ، مدت ومبلغی را معین نماید که اگر محکوم علیه مدلول حکم قطعی را در آن مدت اجرا ء نکند ، مبلغ  مزبور را برای هر روز تاخیر به محکوم له بپردازد . »

این ماده بظاهر ناظر به تعهد های ناشی از قرار داد است ، درباره الزامات  قهری نیز قابل اجرا  بنظر می رسد ودادگاه می تواند در تمام مواردی که  اجرای حکم تنها بوسیله  محکوم علیه امکان دارد ، از این حربه استفاده کند واورا با صدور قرار خاصی به تادیه جریمه تاخیر  تهدید وملزم به اجرای حکم سازد .

در مواردی که موضوع حکم وجه نقد  است،دادگاه در پایان حکم بطور کلی دستور می دهد ، که خسارت تاخیر تادیه از تاریخ صدور حکم تا روز وصول محکوم به وسیله مامور اجراء از محکوم علیه گرفته شود به این دستور در ماده 724 قانون آئین دادرسی مدنی اطلاق «حکم»  شده است . در این حکم محکوم  علیه در صورت تاخیر  در اجرای آن به دادن خسارت تهدید می شود ومبنای  آن اجبار به ادای دین است .منتها این دستور تا حدود مقتضای خود قاطع دعوی مربوط به خسارات است واز این جهت در شمار احکام قرار می گیرد .

ادامه نوشته

تصمیم دادگاه ها

تصمیم دادگاهها

 

گفته می شود « دعوا توانایی قانونی مدعی حق تضییع یا انکار شده در مراجعه به مراجع صالح در جهت به قضاوت گذاردن وارد بودن یا نبودن ادعا و ترتب آثاار قانونی مربوطه است . . . » بنابر این ، با اعمال توانایی مزبور ، یا به عبارت دیگر با اقامه دعوا ، مرجع مورد مراجعه اشتغال یافته و فعالیت وی آغاز می شود . دادگاه ، باشروع فعالیت خود اعمالی را انجام می دهد ( یا ، آنطور که در حقوق ایران مصطلح می باشد ، تصمیماتی اتخاذ می نماید ) که باید مورد شناسایی قرار گیرد . آنجه مسلم است اهم تصمیمات ( اعمال ) دادگاه به صورت رای صادر می شود که می تواند حکم یا قرار باشد . اما ، صرفنظر از تنوع احکام و قرارها ، اعمال دادگاه منحصر به حکم و قرار منی شود . در نتیجه دسته بندری اعمال دادگاه و مشخص نمودن ماهیت هر یک ، با توجه به تنوع آنها ، همواره میدان مناقشه حقوقدانان در غرب و مخصوصاً در فرانسه بوده و می باشد . در ایران نیز توجه به تمایز این دو دسته از اعمال به روشنی از نوشته ها استنباط می شود.

موضوع اصلی مناقشات در فرانسه تعیین معیاری است که بوسیله آن اعمال قضاوتی [1] از سایر اعمال دادگاه تشخیص داده شود . اهمیت عمل دادگاه ، شناسایی آثار آن از چهار بعد اصلی امکان یذیر می گردد: اعتبار امر قضاوت شده ، فراغ دادرس ، قابلیت شکایت و بالاخره قابلیت ابطال عمل ، که در اهمیت آنها تردیدی وجود ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                     

 

معیارهای ارائه شده در غرب

 

تعدادی از حقوقدانان غربی ( عمدتاً فرانسوی ) نظر داده اند که برای تشخیص عمل قضاوتی از سایر اعمال دادگاه باید معیارهای شکلی را در نظر گرفت . از نظر این حقوقدانان فعالیت قاضی ، از حیث ماهیت و هدف آن ، از فعالیت یک مقام اداری متمایز نمی باشد ، بلکه منحصراً با توجه به جنبه خارجی آن است که می توان آن را از فعالیت یک مقام اداری متمایز نمود . عمل قضاوتی بوسیله تشکیلاتی انجام می شود که مستقل و خود مختار ( در محدوده قانون ) بوده و در انجام آن ، مقررات آیین دادرسی که در جهت تضمین حقوقی قضاوت شوندگان است ، رعایت می شود.

بعضی دیگر از حقوقدانان غربی معیارهای مادی را برای تمیز عمل قضاوتی از سایر اعمال دادگاهها پیشنهاد نموده اند . در بین این دسته ، گرایش های مختلفی وجود دارد که می توان ، بر اساس معیار پیشنهادی ، آنها را به سه گروه تقسیم نمود : طرفداران معیار مبتنی بر وجود اختلاف ، طرفداران معیار مبتنی بر « ساختمان عمل » دادگاه و بالاخره معیاری که مبتنی بر «هدف » عمل می باشد. از نظر گروه اول ، عنصر تعیین کننده عمل قضاوتی وجود اختلافی است که به قاضی احاله شده است . از نظر این حقوقدانان وظیفه قاضی « احراز » تجاوز به حق و استنتاج عواقب آن بوسیله «تصمیم » است . بنابراین معتقدند که عمل قضاوتی دارای سه عنصر است . اول : ادعا – یعنی امری کهبه موضوع مطروحه ، در ارتباط با نقض قانون ، ارائه می نماید . احراز به یک قیاس منطقی خلاصه می شود که کبرای آن قاعده حقوقی ، صغرای آن موضوعات خاص مورد است که ادعا بر آن مبتنی است و نتیجه آن پاسخ مثبت یا منفی است که به پرسش مطروحه داده می شود . سوم - « تصمیم » : یعنی نتیجه منظقی و مستقیم « احراز » که در جهت اجرای ملموس آن (احراز ) است .

گروه سوم ، عنصر تعیین کننده عمل قضاوتی را درهدف و غایت عمل جستجو میکنند. از نظر این گروههدف فعالیت قاضی ، زمانیکه حکم ادعایی را صادر می کند ، عبارت از اقدام به نوعی بررسی و کنترل است . در حقیقت ، با توجه باینکه « ضمانت اجرا » در مفهوم « قاعده حقوقی » نهفته است ، اعمال آن ( ضمانت اجرا ) مستلزم بررسی قبلی تجاوز به قاعده مزبور است . هر زمان که شخصی خصوصی و یا مامورین دولتی اثبات نماید که قاعده ای حقوقی نقص گردیده است باید بتواند توسط قاضی نقص مزبور را مورد تایید قرار دهد.

با توجه به تمامی مناقشات مزبور و از بعد دیگر ، اعمال دادگاه به عمل قضاوتی و عمل غیر  قضاوتی از این نظر تقسیم شده که در عمل قضاوتی دادگاه « حق » را می گوید (JURISDICTION ) در حقیقت ، در این دسته از اعمال ، علاوه بر این که اختلافی وجود داشته که ، جهت ارائه راه حل ، به دادگاه احاله شده است ، دادگاه راه حلی برای موضوع مطروحه ، با در نظر گرفتن قاعده حقوقی مربوطه ، پیدا نموده ( احراز ) و معمولاً ، نتیجه منظقی و مستقیم احراز ( تصمیم ) را به صورت دستور ، به مفهوم اعم ، نیز اعلام می نماید .در صورت اخیر ( صدور دستور ) دادگاه از توانایی دیگری استفاده نموده که آن « توانایی دستور دادن » (IMPERIUM ) است . ( محکومیت به پرداخت وجه ، ابطال سند ، استرداد مال ) . بنابراین ، اگر چه عنصر IMPERIUM و JURISDICTION معمولاً در عمل قضاوتی غیر قابل تفکیک است ، اما هر عمل قضاوتی الزاماً دارای عنصر IMPERIUM نمی باشد ( برای مثال حکم ورشکستگی ). در مقابل موارد متعددی نیز وجود دارد که عمل عمل دادگاه منحصراٌ دارای عنصر  IMPERIUMاست ( مانند وقتی که ، در حقوقی ایران ، دادگاه در اجرای ماده 212 ق.ا د م دستور ارائه سند به شخص ثالث می دهد ) . این عمل ، اگر چه قضایی است ، اما ، با توجه به فقدان عنصر دیگر در آن ، عمل قضاوتی محسوب نشده [2] و آثار عمل قضاوتی ، علی القاعده ، بر آن مترتب نیست .

« توانایی دستور دادن » صرف ، تمام اعمالی را در بر می گیرد که در وظیفه قاضی اعمال واقعی قضاوتی محسوب نمی شود . قاضی در این جا حقوق قبلی را ارزیابی نمی نماید ، راه حلی ارائه نمی کند ، بلکه ترتیباتی را که اتخاذ می نماید ، نظارت می کند حمايت مي كند، اجازه مي دهد،‌معاف مي كند و ... در اين موارد  قاضي به عنوان يك مقام رسمي ،‌و نه به عنوان مقام قضايي عمل مي كند.

. درمناقشات مزبور تمايز بين اعمال ترافعي و اعمال حسبي،‌به نحو خاصي مورد توجه قرار گرفته است. در حاليكه عده اي از حقوقدانان اعمال حسبي را از اعمال قضاوتي محسوب مي نمايند دسته ديگري آنها را از شماراعمال قضايي غير قضاوتي مي دانند. موضوع ديگري كه در همين خصوص مورد مناقشه مي باشد ماهيت قرارهايي مانند تامين خواسته است،‌ علت اين اختلاف نظر اين است كه چون در تامين خواسته اخطار به طرف مقابل منتفي است، و با توجه به اينكه  در امور حسبي نيز اختلافي وجود ندارد كه طرف مقابلي وجود داشته باشد، بنابراين قرار تامين خواسته نيز،‌ازنظر عده اي كه اعمال حسبي را غير قضاوتي مي دانند، ازاعمال قضاوتي محسوب نشده و در شمار اعمال حسبي قرار مي گيرد. در حالي كه طرفداران نظر مخالف عنوان مي نمايند كه بر خلاف امور حسبي كه خوانده وجود ندارد، درتامين خواسته خوانده وجود دارد اما درخواست به وي ابلاغ نمي شود.   

 

گفتار دوم- درايران

408- در ايران، مرحوم استاد دكتر احمد متين دفتري، ذيل عنوان (اقسام حكم)‌،‌علي الظاهر با عنايت به حقوق فرانسه، آورده اند: (‌تصميمات قضايي و اوامر يا قدامات اداري دادگاهها دادگاهها هميشه مصدر تصميمات قاضيي نيستند بعضي اوامر نيز از آنها صادر مي شود كه جنبه اداري دارد. هرگاه حكم دادرسان را به معناي عام بگيريم شامل تصميمات قضايي و تدابير اداري هر دو مي شود. براي مقابله اعمال قضايي و اعمال اداري دادگاهها ناگزيريم بسير تاريخي امر قضاوت در كشورهاي باختر يك مراجعه اجمالي بنمائيم ...)‌. بنابراين ،‌همانطور كه ملاحظه مي شود(حكم)‌به مفهوم اعم به اعمال اداري تقسيم شده است. در ادامه ، ‌معيارهاي ارائه شده در فرانسه را بطور بسيار مختصر مورد توجه قرار می دهیم . البته باید توجه داشت که در حقوق فرانسه اصطلاح JUGEMENT ، به مفهوم اعم ، شامل تمامی تصمیمات محاکم مش ود . اصطلاح مزبور ، در مفهوم اخص ، منحصراً تصمیمات قاضی بدوی را شامل می شود . تصمیمات مراجع قضاوتی عالی ARRET خوانده می شود . [3] برای مثال در فرانسه ارجاع پرونده به شعبه توسط مقام ارجاع کننده ، تعیین قاضی اجرا کننده قرار تحقیق و  . . . از جمله اعمال اخیر الذکر است که ترجمع تحت الفظی آن « ترتیبات اداره قضایی است » . خصوصیت بارز اعمال اخیر الذکر این است که مستدل نبوده و قابل هیچ نوع شکایتی نمی باشند . بنابراین ، « حکم » شامل این اعمال نمی شود . از سوی دیگر ، در فرانسه ، کوشش بر این است که ، ضمن اینکه اعمال ترافع را در برابر اعمال حسبی قرار می دهند ، اعمال اخیر الذکر را در برابر « ترتیبات اداره قضایی » قرار دهند در حقوق ایران ، اگر بتوان اصطلاح تصمیم و یا عمل اداری را به اعمالی که محاکم به عنوان محکمه انجام می دهند اطلاق نمود ، منحصراً باید آن را شامل اعمالی دانست که در فرانسه « ترتیبات اداره قضایی » تلقی می شود ، مانند ارجاع پرونده به شعبه معین و . . . 0

استاد دیگری ، با عنایت کامل به معیارهایی که جهت تمییز اعمال قضایی از غیر آن در غرب ارائه شده است و شرح تفصیلی آنها ، تقسیم بندی مرحوم استاد متین دفتری از تصمیمات محاکم به قضایی و اداری را ، در حقوق ایران ، پذیرفته و آثار آن را مورد بررسی قرار داده اند .[4] یکی از مولفین این چنین می فرمایند « رای دادگاه از نظر ما تصمیم دادگاه که برای حل امر ترافعی گرفته می شود رای نامیده می شود که هر گاه راجع به ماهیت دعوا باشد و آنرا کلاًًٌ یا بعضاً قطع کند حکم است و گرنه قرار است . نتیجه چون پس از صدور حکم ( یا قرار ) دستورات دادگاه باجرا حکم و اجرا قرار به منظور حل امر ترافعی انخاذ نمی شود این دستورات ، عنوان رای را ندارد و قهراً عنوان تصمیم دادگاه را خواهد داشت . باین ترتیب ، مرز بین رای دادگاه و تصمیماتی که دادگاه و تصمیماتی که دادگاه در زمینه دستورات اجرایی می گیرد بخوبی روشن شد .[5]

مولفين ديگري نيز آورده اند: (‌تصميمات دادگاهها به دو دسته قضايي و اداري تقسيم مي شوند)

         ما، از يك طرف، واژه (عمل)‌ را ،‌براي مشخص نمودن فعاليت قاضي و نتيجه آن،‌ بجاي (تصميم)‌ صحيح مي دانيم. درحقيقت ،‌در موارد زيادي عمل دادگاه فاقد عنصر تصميم است كه از آن جمله مي توان به حكم ورشكستگي و ساير احكامي كه جنبه اعلامي دارند و مخصوصاً (دستور) ‌هاي دادگاه اشاره نمود.

       اما در عين حال باتوجه به اينكه اصطلاح (تصميم)‌ جهت تبين اعمال محاكم از همان ابتدا،‌در حقوق ما پذيرفته شده و مورد اقبال قرار گرفته و در متون قانوني و آراء ديوان عالي كشور و محاكم تصريح گرديده و حقوقدانان، ‌باستثناء يك نفر [6]، در تاليفات حقوقي آن را به كارگرفته اند،‌ترجيح مي دهيم، ‌همان اصطلاح (تصميم)‌ را، براي مشخص كردن ( عمل )‌محاكم،‌ بكار برده و از به هم ريختن بنياني كه نزديك به يكصد سال قدمت دارد،‌يك باره ،‌خودداري كنيم. البته ،‌در عين حال،‌به عنوان اولين گام، واژه (عمل)‌ به نحوي كه ايجاد ابهام و اشتباه نگردد،‌نيز به كار خواهد رفت تا شايد مورد اقبال حقوقدانان قرار گيرد.

از طرف ديگر،‌تقسيم بندي اعمال محاكم به قاضي و اداري و تعيين معيار تشخيص هر يك، به زعم ،‌بيشتر جنبه نظري پيدا مي نمايد. در حقيقت، همانطور كه گفته شد ، ‌شناسايي تصميمات (اعمال)‌ محاكم و توصيف و نامگذاري آنها بايد در جهت بررسي آثار مهمي انجام شود كه بر هر يك مترتب است. به اين ديگر،‌پرسش اين است كه كداميك از تصميمات (اعمال)‌محاكم واجد اعتبار امر قضاوت شده بود‌ه،‌ مشمول قاعده فراغ دادرس قرار مي گيرند،‌و مي توان آنها را موضوع دعواي بطلان قرار دارد. بايدپذيرفت كه تقسيم بندي (سنتي)‌آنها به تصميمات (اعمال)‌قضايي و اداري در اين خصوص تعيين كننده نمي باشد. در نتيجه ،‌ مناسب ديده شد كه تصميمات (اعمال)‌محاكم در چهار دسته احكام،‌قرارها، تصميمات(اعمال) حسبي و بالاخره دستورهاي اداري،‌گزارش اصلاحي و ساير اعمال محامك مورد بررسي قرار گرفته و آثار هر يك در جاي خود مطالعه گردد.

       اگر چه روشن است،‌اماتصريح مي شود كه تصميمات و اقدامات دادگاه درارتباط با دعوا ياامري كه اصحاب دعوا در دادگاه مطرح نموده اند مورد نظر است و بنابراين بحث ما منصرف ازاعمالي است كه قاضي،‌در جهت اداره تشكيلات خود،‌كه دادگاه است،‌ مانند رييس هر تشكيلات ديگري در اين خصوص،‌معمول مي دارد؛ براي مثال با درخواست مرخصي مديردفتر موافقت مي نمايدو... .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل اول

 

موارد نقض یا طریق غیر معمول شکایت از آرا

        باب چهارم قانون جدید آیین دادرسی مدنی ، تحت عنوان « تجدیدنظر» در پنج فصل تدوین شده است . فصل اول آن با عنوان احکام و قرارهای قابل نقض و تجدید نظر » به مواد 326 تا 329 اختصاص یافته است . ماده 326 مقرر می دارد : « آرای دادگاههای عمومی و انقلاب در موارد زیر نقض می گردد:

الف قاضی صادر کننده رای متوجه اشتباه خود شود.

ب- قاضی دیگری پی به اشتباه رای صادره ببرد به نحوی که اگر به قاضی صادر کننده رای تذکر دهد ، متنبه شود.

ج- دادگاه صادر کننده رای با قاضی ، صلاحیت رسیدگی را نداشته اند و یا بعداً کشف شود که قاضی فاقد صلاحیت برای رسیدگی بوده است . . . » طریق شکایت مزبور ، برای اولین بار ، در سال 1361 به عنوان طریق شکایت از آرا محاکم کیفری یک و دو منصوص گردید[7]

باید پذیرفت که نقض رای قاضی در هر یک از موارد مقرر در ماده 326 ق.ج که ملهم از فقه اسلامی است ، به این جهت منطقی است که با تحقق هر مورد اساس اعتبار رای فرو می ریزد . به بیان دیگر اساس اعتبار رای قاضی از جمله صلاحیت قضاوت و موافقت رای او با قانون و محترویات پرونده می باشد . حال ، چنانچه بعد از صدور رای اثبات گردد که قاضی در زمان صدور رای فاقد صلاحیت بوده یا در احراز موضوع و یا تشخیص قانون و یا انطباق قانون بر موضوع اشتباه نموده نباید چنین رایی معتبر محسوب شده و در اجرای آن حیثیت ، آزادی ، جان و مال اشخاص در معرض نیستی و نابودی قرار گیرد . اما، در عین حال ، نمیتوان ادعا نمود که مقننین ، از جمله مقیی قبل از سال 1361 ایران ، این امر منطقی را در نظر نداشته است ، بلکه ضرورت فصل خصومت که فلسفه وجودی دستگاه عدالت در هر نظام معتبری است موضعین قانون را بر آن داشته که ، ضمن تاکید بر قابل نقض بودن رای قاضی در موارد مزبور و سایر موارد مهلتی تعیین نمایند که در آن متضرر از رای قاضی ، با تحقیق و بررسیهای لازم ، موارد مزبور را ، اگر وجود داشته باشد ، به مرجع صالح اعلام تا نسبت به نقض رای اقدام شود . البته این امر نیز باید مورد توجه قرار گیرد که برای مثال ، عدم صلاحیت قضا قاضی ممکن است یعد از انتضا مهلت شکایت کشف شود اما ضمن اینکه این امر نسبتاً نادر است و نباید بر اساس امور نادر وضع قاعده نمود ، می توان بی آنکه اعتبار رای محاکم کشور را در تزلزلی ابدی قرار داد ، به متضرر از چنین رایی اجازه داد که علیه دولت ، که به استخدام قاضی بی صلاحیت اقدام نموده و یا نظارت لازم را اعمال ننموده دعوای خسارت اقامه کند ، کما اینکه اصل 171 قانون اساسی این طریق را گشوده است . فصل خصومت در فقه اسلامی نیز مورد تاکید قرار گرفته است . بنابراین مقررات مواد 326 ق.ج متحقق گردید رای قاضی باید نقض گردد ، نمی تواند با فقه هماهنگی داشته باشد . علاوه بر این اصل 171 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می تواند مفید این معنی باشد که رای قاضی حتی در صورت اشتباه او می تواند در مواردی معتبر بماند ( برای مثال ، خارج از مهلت مقرر اشتباه او اعلام و احراز شده باشد ) و بر همین مبنا به متضرر از این رای اجازه داده است که حسب مورد ، علیه دولت یا خود قاضی اقامه دعوا نماید . بنابر این ماده 326 به بعد قانون آیین دادرسی مدنی ، در این خصوص ، با اصل 171 قانون اساسی نیز موافقت ندارد .

 مواد 326 تا 329 ق.آ.د.م در خصوص اعلام موارد نقض و آثار آن می باشد

 

مبحث اول – اعلام موارد نقض و آثار آن

 

موارد نقض آرا محاکم ، در اجرای ماده 326 ق آ د م در بندهای سه گانه همین ماده پیش بینی شده است .

 

گفتار اول  -  اعلام اشتباه توسط قاضی صادر کننده رای و آثار آن

 

بند اول – اعلام اشتباه

 

        به موجب بند (الف) ماده 326 ق ج با توجه به صدور آن ، یکی از موارد نقض آرا در صورتی است که « قاضی صادر کننده رای متوجه اشتباه خود شود » . این بند را باید با عنایت به اصل 171 ق ا [8]تفسیر نمود . بنابراین چنانچه قاضی متوجه شد که در امور موضوعی پرونده اشتباه نموده باید ، با ذکر استدلال ، پرونده را به مرجع صالح ارسال دارد ( مانند اینکه انجام عمل یا وقوع واقعه ای بر اساس محتویات پرونده قابل احراز بوده اما قاضی آن را غیر محرز اعلام نموده باشد و بالعکس) توجه قاضی به اشتباه خود در امور حکمی پرونده نیز مشمول این بند قرار می گیرد ( مانند اینکه قاضی ، علیرغم اینکه اجاره محل را به منظور کسب و پیشه و تجارت احراز نموده ، قانون موجر و مستاجر مصورب 1362 را اشتباهاً ، به جای قانون موجر و مستاجر سال 1356 بر موضوع جاری نموده است ) اشتباه قاضی ممکن است در انطباق حکم قانون بر موضوع باشد مانند اینکه عقد منعقده فی مابین طرفین را وقف تلقی نموده است و مقررات وقف را حاکم دانسته است اما ، علیرغم عدم احراز این امر که عین موقوفه به تصرف وقف داده نشده ، عقد را محقق اعلام نموده باشد .) در تمام موارد مزبور اگر چه رای اشتباه است ، اما این اشتباه منحصراً ناشی از اشتباه قاضی صادر کننده رای می باشد . پس چنانچه قاضی صادر کننده رای هیچیک از سه اشتباه مزبور را ننموده باشد ، اما پس از صدور رای معلوم شود که رای او اشتباه بوده است نمی تواند اعلام اشتباه نماید ( مانند این که قاضی ، ادعای خواهان مبنی بر پرداخت وجه به خوانده را ، به علت نبودن دلیل در پرونده ، احراز ننموده و حکم بر بر حقی او صادر کرده باشد ، اما پس از صدور رای دلیلی یافت و به قاضی ارائه شود که خوانده وجه را دریافت نموده است ).

مخاطب قانونگذار قاضی و نه دادگاه صادر کننده رای است . بنابراین شخص قاضی می تواند اعلام اشتباه نماید . در این خصوص باید توجه داشت که قاضی صادر کننده رای در صورتی می تواند اعلام اشتباه نمده و پرونده را به مرجع عالی ارسال دارد که اطلاق قاضی ، به مفهوم دقیق کلمه ، به او میسر باشد . پس ، شخصی که پس از صدور رای کارمند قضایی دادگستری محسوب نشود شان و صلاحیت احراز و اعلام اشتباه خود و دستور یا درخواست صدور پرونده به مرجع عالی را ندارد.

از سوی دیگر قاضی صادر کننده رای در صورتی می تواند اشتباه خود را اعلام نماید که رای او در مرجع بالاتر تایید یا نقض نشده باشد ، چون در غیر این صورت ، با رای  قاضی مرجع اخیر الذکر و یا رای منقوض موجه خواهد بود .

        قاضی صادر کننده رای ممکن است قاضی دادگاه عمومی یا انقلاب باشد . همچنین ، به موجب ماده 411 ق آ د م « مقررات ماده 326 نسبت به احکام صادره از دادگاه تجدید نظر و شعب دیوان عالی کشور لازم الرعایه می باشد.» بر اساس ماده 412 ق آ د م قاضی یا قضات دادگاه تتجدید نظر استان و شعب دیوان عالی کشور نیز می توانند اشتباه خود را اعلام نمایند .

         در مواردی که قضات صادر کننده رای متعدد باشند ( دادگاه تجدید نظر استان ، دیوان عالی کشور ) و تنها یکی از قضات صادر کننده رای اعلام اشتباه نماید باید گفت چنانچه رای قاضی مزبور در اعتبار رای بی اثر بوده است ، اعلام اشتباه او نیز بی اثر تلقی می شود ( مانند اینکه بین دو قاضی اختلاف نظر وجود داشته و قاضی سوم ضمیمه شده و قاضی اعلام کننده اشتباه یکی از دو قاضی اول بوده که نهایتاً در اقلیت قرار گرفته است ) اما چنانچه رای قاضی اعلام کننده اشتباه در اعتبار رای موثر بوده باید قائل به این بود که پرونده به مرجع عالی ارسال شود.

 

آثار اعلام اشتباه

 

       به موجب ماده 327 ق آ د م که ناظر به بند الف ماده 326 همین قانون می باشد « چنانچه قاضی صادر کننده رای متوجه اشتباه خود شود مستدلاً پرونده را به دادگاه تجدیدنظر ارسال می دارد . دادگاه یاد شده با توجه به دلیل ابرازی ، رای ادر را نقض و رسیدگی ماهوی خواهد کرد » با توجه به نص مزبور آثار اعلام اشتباه توسط قاضی صادر کننده رای باید بررسی شود.

الف نداشتن اثر تعلیقی

اعلام اشتباه قاضی اثر تعلیقی ندارد بدین معنی که اجرای حکم لازم الاجرا را معلق نمی نماید . زیرا قاضی با اعلام اشتباه ، حق نقض رای خود را ندارد و به صرف این اعلام رای او نقض نمی شود.

 

ارسال پرونده به مرجع عالی و تکلیف آن

 

          ماده 327 ق آ د م تصریح می نماید که چنانچه قاضی صادر کننده رای متوجه اشتباه خود شود مستدلاً پرونده را به « دادگاه تجدید نظر » ارسال می دارد . تعیین دادگاه تجدید نظر در این ماده با ماده 326 همان قانون که موارد نقض آرا دادگاههای عمومی و انقلاب را پیش بینی می نماید هماهنگی دارد اما اگر وارد مورد اغلب نباشد ، بدون توجه به مقررات ماده 412 ق آ د م بوده است . آنچه مسلم است ، چنانچه قاضی دادگاه ، عمومی یا انقلاب ، متوجه اشتباه خود شود پرونده را باید به دادگاه تجدیدنظر استان ، که نسبت به دادگاههای مزبور ، عالی محسوب می شود ، ارسال دارد . اما با توجه به اینکه خود قاضی دادگاه تجدیدنظر و یا حتی قاضی یا قاضی شعب دیوان عالی کشور نیز ، بر اساس ماده 412 مزبور ممکن است اعلام اشتباه نمایند ، مرجع عالی در این خصوص نمی تواند دادگاه تجدیدنظر استان باشد. از این رو قانونگذار در ماده 412 قانون تجارت مرجع عالی نسبت به هر یک از دو مرجع مذکور را تصریح نموده است . این ماده مقرر می دارد : « مرجع رسیدگی به ادعای موضوع ماده 326 نسبت به احکام دادگاه تجدید نظر ، دیوان عالی کشور است . . . مرجع رسیدگی به ادعای مذکور نسبت به احکام عب دیوان عالی کشور ، رییس دیوان عالی کشور . . . است » همانظور که ملاحظه می شور قانونگذار رییس دیوان عالی کشور را در این ماده « مرجع » قضایی قرارداده است .

 

دوم – تکلیف مرجع عالی

 

        قاضی صادر کننده رای اشتباه خود را باید بطور مستدل اعلام نماید ، بدین معنی که چنانچه اشتباه در هر یک از امور موضوعی ، امر حکمی ( قانونی ) یا انطباق حکم ( قانون) بر موضوع بوده است ، باید نه تنها نوع اشتباه را اعلام نماید بلکه اشتباه خودر را نیز مدلل دارد . ماده 327 ق آ د م به تنها قاضی صادر کننده رای را مکلف به استدلال نموده بلکه مرجع عالی را نیز « با توجه به دلیل ابرازی » مجاز به نقض نموده است . بنابراین باید گفت که مرجع عالی در محدوده اشتباه اعلام شده قاضی و دلایل آن باید رای و پرونده را بازبینی و عندالاقتضا رای صادره را نقض نماید و چنانچه اشتباه اعلام شده احراز نگردید ، حتی اگر اشتباه دیگر قاضی صادر کننده رای ملاحطه شود ، نمی تواند ، بر اساس ماده 327 قانون فوق الذکر را نقض نماید.

 

- مرجع عالی دادگاه تجدید نظر استان باشد :

        در صورتی که اعلام اشتباه از سوی دادگاه عمومی و یا دادگاه انقلاب باشد ، پرونده باید به داگاه تجدید نظر استان ، که نسبت به دو مرجع مزبور عالی محسوب می گشود ارسال گردد . ماده 327 ق آ د م تصریح می نماید که مرجع مزبور در صورت نقض رای              « رسیدگی ماهوی خواهد کرد » . با توجه به اینکه اعلام اشتباه توسط قاضی صادر کننده رای معمولاً نسبت به احکام می شود و پس از فسخ حکم ، دادگاه تجدیدنظر ، در جهت صدور حکم مقتضی ، رسیدگی ماهوی می نماید این قسمت از نص را باید وارد مورد اغلب دانست0 در هر حال نص مزبور را باید با توجه به صلاحیت دادگاه تجدیدنظر ، مفهوم و ماهیت تجدیدنظر ، سایر مقررات و مخصوصاً مفررات ماده 7 ق آ د م تفسیر نمود . بنابراین ، چنانچه دادگاه عمومی یا انقلاب ، پس از صدور حکم ( و به قرار ) اعلام اشتباه نموده باشد و دادگاه تجدیدنظر استان ، حکم صادره را نقض نماید ، در صورتی رسیدگی ماهوی می نماید که ، با توجه به نوع اشتباه اعلام شده ، رسیدگی ماهوی اقتضا داشته باشد . پس اگر اشتباه اعلام شده این باشد که قاضی صادر کننده رای می بایست ، برای مثال ، به سبب استرداد دعوا قبل از خاتمه مذاکرات ، در اجرای بند الف ماده 107 ق ا د م قرار رد دعوا صادر نماید ، اما به اشتباه اقدام به صدور حکم نموده است و دادگاه تجدیدنظر اشتباه را احراز نماید ، اما به اشتباه اقدام به صدور حکم نموده است و دادگاه تجدیدنظر اشتباه را احراز نماید حکم صادره با فسخ و اقدام به صدور قرار رد دعوای بدوی می نماید. اما اگر اشتباه اعلام شده این باشد که قاضی صادر کننده رای می بایست ، خواهان را محکوم نماید در حالی که خوانده را محکوم نموده است ( با بالعکس ) و دادگاه تجدیدنظر اشتباه را احراز نماید ، پس از نقض حکم صادره اقدام به رسیدگی ماهوی و صدور حکم می نماید . از سوی دیگر ، در صورتی که قاضی صادر کننده رای پس از صدور قرار اعلام نماید که به جای صدور حکم ، اشتباهاً اقدام به دور آن نموده است ( منظور قرارهای قاطع دعوا مانند قرار ابطال دادخواست رد دعوا ، عدم استماع دعوا و . . . می باشد ) و دادگاه تجدیدنظر اشتباه را احراز نماید باید قرار را فسخ نموده و با توجه به ملاک ماده 353 ق ا د م پرونده را جهت اقدام مقتضی ( رسیدگی ماهوی و صدور حکم ) به دادگاه ( و نه قاضی ) مربوطه عودت دهد .

حاصل کلام آنکه دادگاه تجدیدنظر ، در صورت نقض رای قاضی اعلام کننده اشتباه ، در محدوده صلاحیت و شان خود و با توجه به مقررات مربوطه و مخصوصاً ماده  7 عمل می نماید و رسیدگی و اقدامات بعدی پس از فسخ رای تجدید نظرخواسته ندارد.

 

- مرجع عالی دیوان عالی کشور:

       با توجه به ماده 412 ق ا د م در صورتی که قاضی یا قضات اعلام کننده اشتباه خود قاضی یا قضات دادگاه تجدیدنظر استان باشد پرونده باید به دیوان عالی کشور ارسال شود که به یکی ایز شعب دیوان ارجاع می شود و شعبه دیوان عالی کشور ، چنانچه پس از رسیدگی رای صادره را نقض نماید ، پرونده را به یکی از شعب داگاه تجدیدنظر استان دیگر ارسال می دارد . در صورت نبودن شعبه دیگر به نزدیکترین دادگاه تجدیدنظر استان دیگر ارسال می دارد . در این صورت دادگاه تجدید نظر استان ، همانطور که گفته شد با توجه به مقررات حاکم بر تجدید نظر اقدام نماید.

         پرسشی که مطرح می شود این است که آیا دادگاه تجدید نظر مرجوع الیه مکلف است از رای دیوان عالی کشور مبنی بر احراز اشتباه قاضی صادر کننده رای تبعیت نماید ؟ به بیان دیگر آیا دادگاه تجدید نظر مکلف است اشتباه اعلام شده را محرز تلقی  و بر اساس آن اقدام به رسیدگی و صدور رای ، با لحاظ رای دیوان عالی کشور ، نماید ؟ با توجه به اینکه قانونگذار تبعیت دادگاه مرجوع الیه از رای دیوان عالی کشور را حتی اگر از هیات عمومی شعب حقوقی ( یا کیفری ) صادر شده باشد ، در سایر موارد پیش بینی ننموده نقض رای توسط دیوان عالی کشور ، در پی اعلام اشتباه قاضی ، خصوصیتی ندارد که بتوان خلاف ماده 408 ق ا د م نظر داد و در نتیجه نباید دادگاه را مکلف به تبعیت از رای دیوان عالی کشور دانست . در در عین حال اگر چه دادگاه تجدید نظر مرجوع الیه می تواند بر رای منقوض اصرار نماید ، اما نمی تواند رایی صادر نماید که منطبق بر هیچیک از رای منقوض و رای دیوان عالی کشور نباشد . دادگاه مزبور یا باید از رای دیوان عالی کشور تبعیت نموده و اشتباه را محرز بداند و درآن محدوده رسیدگی و اقدام به صدور رای نماید و یا باید اشتباه اعلام شده و پذیرفته شده را محرز ندادند ، زیرا مخاطب اعلام اشتباه نبوده است . در اینجا نیز متذکر می گردد که اعلام اشتباه قاضی صادر کننده رای در صورتی باید مورد اعتبا قرار گیرد که رای مزبور قبلاً ابرام یا نقض نگردیده باشد زیرا در غیر این صورت رای دیوان عالی کشور و یا رای منقوض مطرح خواهد بود .

 

مرجع عالی یا دیوان عالی کشور باشد :

        در صورتی که قاضی یا قضات شعبه دیوان عالی کشور ، پس از صدور رای ، متوجه اشتباه خود شود باید مراتب را به رییس دیوان عالی کشور اعلام دارند . در این جا رییس دیوان عالی کشور ف به عنوان مرجع قضایی عالی ، نسبت به این امر رسیدگی و در صورتی که اشتباه را احراز نماید نسبت به نقض رای اقدام و پرونده را به شعبه دیگر دیوان عالی کشور ارجاع می نماید . شعبه مرجوع الیه همان صلاحیت و شانی را دارا است که در موارد معمول دارد . بدین معنی که باید نسبت به رای فرجام خواسته ، که در شعبه بقبلی مورد رسیدی فرجامی قرار گرفته ، با چشم پوشی از رای شعبه قبلی که توسط ریاست دیوان عالی کشور نقض گردیده ، رسیدگی و اقدام به صدور رای مقتضی نماید . در این خصوص نیز با توجه به روح مقررات دادرسی و اینکه اصولاً تبعیت قاضی در قضاوت ، علی القاعده ، در حقوق پذیرفته نشده است باید پذیرفت که شعبه مرجوع الیه می تواند اشتباه اعلام شده را که ریاست دیوان پذیرفته است احراز ننماید.

 

گفتار دوم اعلام اشتباه توسط قاضی دیگر و آثار آن

        اعلام اشتباه یکی دیگر از موارد نقض مذکور در ماده 326 ق ا د م که در بند ب آن منصوص گردیده ، در صورتی است که « قاضی دیگری پی به اشتباه رای صادره ببرد به نحوی که اگر به قاضی صادر کننده رای تذکر دهد ، منته شود  » . بر اسا رای وحدت رویه دیوان عالی کشور تذکر عملی به قاضی صادر کننده رای و تنبه وی لازم نمی باشد.

اگر چه در تنظیم بند ب مزبور دقت لازم به عمل نیامده است ( باید اشتباه قاضی صادر کننده رای ملاک قرار می گرفت و نه « اشتباه رای صادره » اما تفسیر این بند یا بند الف همان ماده باید هماهنگی داشته باشد . در نتیجه منظور قانونگذار در این بند نیز همان اشتباهاتی است که در بررسی بند الف این ماده مورد قرار گرفته است .

        تبصره 1 ماده 326 ق ا د م تصریح می نماید که « منظور از قاضی دیگر مذکور در بند ب عبارت است از رییس دیوان عالی کشور ، دادستان کل کشور ، رییس حوزه قضایی و یا هر قاضی دیگری که طبق مقررات قانونی پرونده تحت نظر او قرار می گیرد. اگر چه مقامات مصرح در این تبصره کاماً مشخص می باشند اما منظور از « قاضی دیگری که . . پرونده تحت نظر او قرار می گیرد » مشخص نیست . آنچه مسلم است ، بر اساس تبصره 2 ماده مزبور ، حت دادگاه عالی انتظامی قضات نیز چنانچه تخلف قاضی را موثر در حکم صادره تشخیص دهد نمی تواند اشتباه قاضی صادر کننده رای را مستقیماً به مرجع صالح اعلام نماید ، بلکه باید مراتب را به دادستان کل کشور اعلام تا این مقام اقدام نماید . بنابراین به قرینه مرتبه وظایف مقامات مصرح در این تبصره ، قضاتی مانند قاضی اجرای احکام را نباید از مقامات مورد اشاره در تبصره یک مزبور دانست زیرا ، علاوه بر آن ، پرونده در اختیار آنان قرار نمی گیرد . البته اشکالی نخواهد داشت که این دسته از قضات در صورت پی بردن به اشتاه قاضی صادر کننده رای مراتب را جهت اقدام مقتضی به مقامات ذیربط اعلام نمایند.

 

آثار اعلام اشتباه

        به موجب ماده 328 ق ا د م « در صورتی که هر یک از مقامات مندرج در تبصره 1 ماده 326 پی به اشتباه رای صادره ببرند با ذکر استدلال پرونده را به مرجع عالی ارسال می دارد. دادگاه یادشده در صورت پذیر استدلال تذکر دهنده ، رای را نقض و رسیدگی ماهوی می نمایند و الا رای را تایید و برای اجرا به دادگاه بدوی اعاده می نماید» آثار اعلام اشتباه توسط قاضی دیگر با توجه به ماده مزبور ذیلاً مورد بررسی قرار می دهیم.

        در صورتی که قاضی دیگر پی به اشتباه ببرد با ذکر استدلال پرونده را به مرجع عالی ارسال می دارد.مرجع عالی است که صلاحیت پذیرش آن موجب تعلیق اجرای حکم لازم الاجرا نمی گردد . در حقیقت ، با توجه به ماده 8 ق.آد م و ماده 24 آن توقیف اجرای حکم مستلزم صدور قرار دادگاه صادر کننده دستور اجرا یا مرجع بالاتر می باشد که تنها در موارد مصرح قانونی حق صدور چنین قراری دارند و در ما نحن فیه نصی در این خصوص وجود ندارد . اماصورتی که مرجع عالی حکم را نقض نماید عملیات اجرایی با توجه به ملاک ماده 39 ق ا د م تا صدور رای قطعی ، متوقف می گردد و پس از صدور رای قطعی بر اساس رای قبلی ، اجرا شده باشد و رای جدید علیه محکوم له رای منقوض باشد و نهایی گردد ، اما در صورتی که در زمان نقض رای ، عملیات اجرایی شروع نشده و یا دستور اجرا صادر نشده باشد مرجع مربوطه ، حسب مورد از شروع عملیات اجرایی و یا صدور دستور اجرا ، تا صدور حکم قطعی ، خودداری می نماید.

       اگر چه ماده 328 ا د م تصریح می نماید که پرونده باید به دادگاه تجدیدنظر ارسال شود اما این مقرره ناظر به مواردی است که رای از دادگاه عمومی و یا انقلاب صادر شده باشد . اما در مواردی که رای از دادگاه تجدیدنظر استان و یا شعبه دیوان عالی کشور صادر شده باشد و قاضی دیگر پی به اشتباه قاضی صادر کننده رای ببرد پرونده باید با ذکر استدلال ، عندالاقتضا ، حسب مورد ، به دیوان عالی کشور ارسال و یا به رییس دیوان عالی کشور تقدیم شود . در صورتی که رییس دیوان عالی کشور پی به اشتباه قضات شعبه دیوان عالی کشور ببرد ، با توجه به ماده 412 ق ا د م شخصاً رای را نقض و پرونده را جهت رسیدگی به شعبه دیوان عالی کشور ارجاع می دهد .

        در صورتی که قاضی دیگری پی به اشتباه قاضی صادر کننده رای ببرد و پرونده را به مرجع عالی ( حسب مورد ، دادگاه تجدیدنظر ، دیوان عالی کشور و یا رییس دیوان عالی کشور ) ارسال دارد ، تکلیف مرجع عالی همان است که گفته شد . البته در صورتی که رییس دیوان عالی کشور ، خود ، پی به اشتباه قضات شعبه دیوان عالی کشور در صدر رای ببرد نظر باینکه خود مقام احراز کننده اشتباه نیز می باشد نسبت به نقض رای اقدام و پرونده را به شعبه دیگر دیوان ارجاع می دهد.

        ماده 328 ق ا د م علاوه بر این تصریح می نماید که چنانچه مرجع عالی استدلال تذکر دهنده را نپذیرد رای را تایید و برای اجرا به دادگاه بدوی اعاده می نماید . پرونده ای که اشتباه قاضی در آن صورت گرفته ، در هر حال ، باید به مرجعی که قاضی در آن رای صادر نموده ، جهت نگهداری عودت داده شود . اما ، اعاده پرونده به دادگاه بدوی برای اجرا در صورتی است که رای به نفع خواهان صادر شده و قبلاً هم اجرا نشده باشد.

 

گفتار سوم ادعای عدم صلاحیت قاضی یا دادگاه و آثار آن

 

      یکی دیگر ار موارد نقض آرا در بند ج ماده 326 ق ا د م منصوص گردیده که مقرر می دارد : « دادگاه صادر کننده رای یا قاضی ، صلاحیت رسیدگی را نداشته اند یا بعداً کشف شود که قاضی فاقد صلاحیت برای رسیدگی بوده است »

 

بند اول- اعلام عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كننده راي

 

        عدم صلاحيت قاضي مي تواند ناشي از نداشتن شرائط قضاوت در او باشد. همچنين قاضي صادر كننده راي كه داراي شرائط قضاوت است ممكن است در قضاوت نسبت به امر به خصوصي كه منتهي به صدور راي شده ، به علت وجود يكي از جهات رد مذكور در ماده 91 ق ا د م صالح نبوده باشد.[9] هر دو مورد با بايد مشمول بندر (ج)‌ماده 326 مزبور دانست . النهايه ،‌در صورتي كه عدم صلاحيت قاضي به علت نداشتن شرائط قضاوت در زمان صدور راي ادعا شود اين ادعا بايد مستند به دليلي باشد كه قدرت اثباتي در اين خصوص داشته باشد. نظر باينكه احراز زوال شرائط قضاوت در قضات در صلاحيت مراجع انتظامي مي باشد(حسب مورد دادگاه عالي انتظامي قضات يا محكمه عالي انتظامي قضات)، بنابراين راي قاضي در صورتي به اين علت توسط مرجع عالي (حسب مورد، دادگاه تجديد نظر، ديوان عالي كشور يا رياست ديوان عالي كشور)‌ قابل نقص خواهد بود كه مستند به حكم قطعي مرجع انتظامي صالح باشد. اما در صورت ادعاي عدم صلاحيت قاضي در رسيدگي نسبت به دعواي منتهي به صدور راي مورد شكايت ،‌مرجع عالي حق رسيدگي و احراز دارد.

 منظور از عدم صلاحيت دادگاه، عدم صلاحيت ذاتي است. اين معني ،‌علاوه بر اينكه به قرينه عدم صلاحيت قاضي مصرح در بند (ج) ‌مزبور قابل احراز است،‌اصولا عدم صلاحيت محلي دادگاه نمي تواند موجب فسخ راي او به درخواست شخصي غير از ذي نفع شود.

قاضي صادر كننده راي مي تواند قاضي دادگاه عمومي و يا انقلاب باشد ونيز ،‌حسب مورد ،‌ممكن است قاضي دادگاه عمومي ،‌دادگاه انقلاب ،‌دادگاه تجديد نظر استان و حتي، ‌به استناد ماده 412 ق ا د م ‌ شعبه ديوان عالي كشور باشد.

 

بند دوم- اعلام كننده عدم صلاحيت و آثار اعلام

         اعلام كننده عدم صلاحيت عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كننده راي ،‌علاوه بر اينكه به موجب بند (ج) ‌ماده 326 ق ا د م از موارد نقض مي باشد براساس بند (د)‌ ماده 348 همان قانون از جهات تجديد نظر نيز تلقي شده است. در نتيجه بايد پذيرفت كه چنانچه محكوم عليه مايل باشد به استناد بند (د)‌ماده 348 ق ا د م درخواست تجديد نظر نمايد بايد شرايط تجديد نظر خواهي را راعايت كند(اقدام در مهلت،‌محدوديت آراء‌قابل تجديد نظر و...)

        اما نظر به اينكه عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه در بند(ج) ماده 326 ق ا د م از موارد نقص محسوب مي شود و اختصاص اعلام موارد نقض مندرج در بندهاي (الف)‌و (ب)‌اين ماده،‌به قاضي صادر كننده راي و مقامات مذكور و مورد اشاره ،‌در تبصره يك ذيل همين ماده تصريح شده است،‌از جمله به همين قرينه بايد پذيرفت كه ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كنند هر راي،‌در محدوده مواد 326 و 329 ق ا د م (محدود نبودن مهلت اقدام و آرائ مورد درخواست نقض و ...)‌اختصاص به قاضي صادر كننده راي و يا مقامات مندرج و مورد اشاره در تبصره يك مزبور داشته و ارتباطي به اصحاب دعوا ندارد. البته اصحاب دعوا مي تواند با طرح درخواست و حتي ارائه دليل ،‌قاضي صادر كننده راي يا مقامات ديگر را متقاعد نمايند كه هر يك از موارد مزبور در ماده 326 ق ا د م. را ،‌عندالاقتضاء‌اعمال نمايند.

      آثار اعلام عدم صلاحيت- صرف ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه اجراي راي لازم الاجرا را با همان استدلالي كه گفته شد،‌متوقف نمي نمايد.

         به موجب ماده 329 ق ا د م (در صورتي كه عدم صلاحيت قاضي صادر كننده راي ادعا شود،‌مرجع تجديد نظر (مرجع عالي)‌ ابتدا به اصل ادعا رسيدگي و در صورت احراز، راي را نقض و دوباره رسيدگي خواهد كرد)‌در اين ماده تكليف موردي كه ادعاي عدم صلاحيت دادگاه صادر كننده راي شده مشخص نگرديده است . بنابراين ، ‌در صورت ادعاي عدم صلاحيت دادگاه صادر كننده راي بايد باتوجه به ملاك همين ماده و به ترتيب زير عمل شود.

        مرجع عالي ‌پس از دريافت پرونده اي كه در آن ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كننده راي شده است،‌حسب مورد ، ‌عندالاقتضاء ،‌به ادعاي عدم صلاحيت قاضي يا دادگاه صادر كننده راي رسيدگي و در صورتي كه ادعا را احراز نمود نسبت به نقض راي صادره اقدام مي كند. البته در صورتي كه عدم صلاحيت شعبه ديوان عالي كشور يا قاضي(قضات)‌آن را رياست اين ديوان اعلام نمايد،‌نظر باينكه خود او نيز طبق ماده 412ق ا د م مرجع تشخيص مي باشد، شخصا راي را نقض مي نمايد.

        قسمت اخير ماده 329 ق ا د م  مرجع عالي را مكلف مي نمايد كه در صورت نقض راي (دوباره رسيدگي! ننمايد. اگر چه در تنظيم اين قسمت از ماده نيز دقت لازم مبذول نگرديده،‌اما بايد آن را با لحظا مواد 7،352،412 ق.ا د م و ساير مقررات تفسير نمود.

بنابراين،‌ باتوجه به اينكه راي صادره از دادگاهي كه صلاحيت ذاتي ندارد،‌باتوجه به ماده 352 ق ا د م فاقد اعتباراست و بايد نقض شود،‌و به قرينه همين ماده و اصول حقوقي راي صادره توسط قاضي غير صالح ،‌ولو  از دادگاه صالح صادر شده باشد،‌نيز به همان سرنوشت محكوم است،‌روشن است كه چنانچه دادگاه تجديد نظر عدم صلاحيت ذاتي دادگاه را احراز نمود بايد پس از نقض راي،‌به صراحت ماده 352 ق ا د م ترتيب ارسال پرونده را به مرجع صالح فراهم نمايد و نمي تواند(‌آن طور كه در ماده 329 ق ا د م جدید آمده ) خود دوباره رسیدگی نماید 0 از سوی دیگر چنانچه رای مورد شکایت به علت عدم صلاحیت قاضی صادر کننده آن نقض گردد باید پذیرفت که ، به علت عدم اعتبار رسیدگی قبلی پرونده به همان مرجع صادر کننده رای ارسال شود ( چنانچه ذاتاً صالح باشد ) تا توسط قاضی صالح همان مرجع مورد رسیدگی قرار گیرد.

       اما چنانچه رای مورد شکایت از دادگاه تجدید نظر صادر شده باشد و ادعای عدم صلاحیت ذاتی این دادگاه و یا قاضی صادر کننده رای شود ، نظر باینکه رسیدگی به این ادعا ، طبق ماده 412 ق ا د م در صلاحیت دیوان عالی کشور است دیوان عالی کشور ، پس از نقض ، پرونده را حسب مورد به مرجع صالح ارسال و یا به همان شعبه می فرستد که توسط قاضی صالح مورد رسیدگی قرار گیرد.

          در صورتی که رای مورد شکایت از شعبه دیوان عالی کشور صادر شده باشد و ادعاي عدم صلاحيت اين مرجع و يا قاضي (قضات) صادر كننده راي شود، باتوجه به اينكه رسيدگي در اين خصوص با رياست ديوان عالي كشور است اين مقام در صورت نقض راي حسب مورد پرونده را به مرجع صالح ارسال و يا به همان شعبه مي فرستد توسط قاضي يا قضات صالح مورد رسيدگي قرار گيرد.

627. باتوجه به مراتب مزبور،‌بر خلاف آنچه در ماده 329ق.ج. آمده است،‌دادگاه تجديد نظر استان يا ساير مراجع عالي در صورت نقض راي به علت  عدم صلاحيت ذاتي دادگاه و يا عدم صلاحيت قاضي صادر كننده راي مورد شكايت در هيچ صورتي خود دوباره رسيدگي نمي نمايند.

 



[1] . L acte juridictionnelle

[2] - L acte juridicaiaire non juridictionNELLE

[3] - COUHCEZ

[4] - کاتوزیان ، دکتر ناصر ، اعتبار امر قضاوت شده در دعوای مدنی ش . 106-38 ، 162- 75

[5] - جعفری لنگرودی ، دکتر محمد جعفر ، دانشنامه حقوقی ، انتشارات ابن سینا  ج 2 ، ص 285 - 284

[6] - ناصر کاتوزیان ، اعتبار امر قضاوت شده در دعوای مدنی

[7] - ماده 284 قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری ، مصوب 6/6/61 کمیسنون امور قضایی مجلس شورای اسلامی ، موارد نقض را چنین مقرر می داشت که « 1- جایی که قاضی پرونده قطع به اشتباه پیدا کند که حکمش بر خلاف موازین قانونی یا شرعی بوده است 2- جایی که قاضی دیگر قطع به اشتباه قانونی یا شرعی قاضی پرونده پیدا کند ، به نحوی که اگر به او تذکر داده شود متنبه گردد و متوجه اشتباه خود شود 3- جاییکه ثابت شود قاضی پرونده صلاحیت رسیدگی و انشا حکم را در موضوع پرونده نداشته است »

[8] - « هر گاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا در حکم یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کشی گردد در صورت تصی ، مقصر طبق موازین اسلامی ضامن است و در غیر اینصورت خسارت بوسیله دولت جبران می شود ، و در هر حال از متهم اعاده حیثیت می گردد

[9] - « دادرس در موارد زیر باید از رسیدگی امتناع نموده و طرفین دعوا نیز می توانند او را رد کنند .

الف – قرابت نسبی یا سببی تا درجه سوم از هر طبقه بین دادرس با یکی از اصحاب دعوا وجود داشته باشد.

ب- دادرس قیم یا مخدوم یکی از طرفین باشد و یا یکی از طرفین مباشر یا متکفل امور دادرس یا همسر او باشد.

ج- دادرس یا همسر یا فرزند او ، وارث یکی از اصحاب دعوا باشد.

د – دادرس سابقاً در موضوع دعوای اقاممه شده به عنوان دادرس یا داور یا کارشناس یا گواه اظهار نظر کرده باشد.

ه – بین دادرس و یکی از طرفین و یا همسر یا فرزند او دعوای حقوقی یا جزایی مطرح باشد و یا در سابق مطرح بوده و از تاریخ صدور حکم قطعی دو سال نگذشته باشد.

و – دادرس یا همسر یا فرزند او دارای نفع شخصی در موضوع مطروح باشند.

بودجه

 

                                                   بودجه

مفهوم واژه بودجه

واژه بودجه در فارسی از زبان فرانسه و در فرانسه نیز از زبان انگلیسی اقتباس شده است . علت این امر ان است که رویه تنظیم بودجه و به تصویب رساندن ان در پارلمان ، ابتدا از کشورانگلستان شروع شده است . در گذشته فرانسویان کمله « بوژت » را به معنی کیف یا کیسه چرمی کوچک به کار می برده اند که وجوه نقد خود را در ان نگهداری می کردند  در انگلستان کیف چرمی ای که محتوی صورت مخارج مورد نیاز پادشاه بود ، توسط خزانه دار وی که بعداً وزیر دارایی نامیده شد، برای تصویب وجوه مورد نیاز پادشاه به پارلمان عرضه می شد کلمه بوژت فرانسوی اندک اندک انگلیسی شد وبه صورت « باجت» در آمد وسپس بدان شگل به فرانسه بازگشت و با گویش فرانسوی « بودجه » مرسوم شد  ودر سایر زبانها نیز مورد استفاده قرار گرفت .

قبل از انقلاب مشروطه در ایران چنین واژه ای در زبان فارسی به کار نرفته است ، پس از ان چون قانون اساسی ایران بیشتر از قوانین اساسی بلژیک وفرانسه اقتباس شد ، این واژه نیز همراه قوانین مالی فرانسه ترجمه و وارد قانون محاسبات عمومی ایران گردید .

پشینه بودجه در ایران

تهیه وتنظیم با پیدایش دولتها همراه بوده است ودر ایران سابقه طولانی برای شکل اولیه آن وجود دارد. ایرانیان درکشورداری و ترتیب دفاتر دیوانی وگرفتن باج و خراج وعوارض گمرکی واجرای اصول مالی تبحر داشته اند. بسیاری از ملتها ترتیب کارهای دیوانی را از ایرانیان فراگرفته اند ولی در تاریخ مالیه واقتصاد کهن ایران بدرستی بررسی و پژوهش نشده است.

پیش از گشایش مجلس شورای ملی در ادوار گذشته امور مالی کشور به طرز خاصی اداره             می شد. بودجه مرکز وشهرستانها به وسیله مستوفیان وکمک سررشته داران ومحرران زیر نظر وزیر دفتر (وزیرمالیه) تهیه وتنظیم می گردید. بودجه هرشهرستان به نام دفتر، کتابچه یا دستورالعمل نامیده می شد که مسئولان اجرایی محلی داشت (وجود عدم تمرکز) وزرات دفتر)، خرج همه ارکان حکومت باستثنای بودجه قشون را که مستقیماً به وسیله وزیر لشکر تهیه می شد (دوگانگی بودجه جاری) تنظیم می کرد. در بیشتر موارد زیرکل بودجه مرکز وشهرستانها جداگانه تهیه می شد (عدم رعایت اصل جامعیت). دو مقام مالی دیگر کشور یکی وزیر بقایا ودیگری وزیر خزانه بود که اولی مسئولیت اجرای احکام وزیر دفتر را داشت و در مورد بقایا مستقلاً اقدام می کرد ودومی مسئول عواید و مخارج بود که خارج از کتابچه های شهرستان به دست می آمد (مثل عوائد گمرک وضرابخانه) وخرج می شد (عدم رعایت اصل وحدت) تهیه بودجه با صدور حکم مربوط توسط وزیر دفتر وابلاغ آن به مستوفیان توسط وزیر بقایا صورت می گرفت. رسیدگی به کتابچه ها به وسیله وزیر دفتر یا نمایندگان او با حضور مستوفیان انجام می شد و پس از تائید رئیس مملکت بودجه ها به صورت نهایی در می اید. بودجه قشون هم به این ترتیب به دستور وزیر لشکر تهیه می شد.                             


 

هرچند که تفکیک مشخصی از هزینه های جاری وسرمایه ای در دوره های مختلف تاریخی وجود ندارد واطلاع از چگونگی هزینه ها مشکل تر از درآمدها بوده است لیکن به نظر می رسد به نظر می رسد هزینه های سرمایه ای درکشور نظیر ساختمانهای اصلی دولتی و راهها (طرحهای ملی) وهزینه های عمرانی منطقه ای نظیر برج وباروی شهرها (طرحهای استانی) قابل تفکیک باشند.

بعد از مشروطیت نیز تهیه وتنظیم بودجه کم وبیش با روال گذشته درهر ایالت و ولایت صورت می گرفت تا اولین بودجه که در زمان وزارت صنیع الدوله (1289 شمسی) در دوره دوم قانونگذاری تهیه وتقدیم مجلس شد. در این بودجه اصل وحدت به سبک کشورهای مترقی رعایت گریده وبرای اولین بار با رعایت اصول فنی تدوین شده بود واز صورت سیاهه نویسی خارج شده بود رقم عواید در بودجه مذکور که دارای مقدمه ای درحد بسیار جالب است بالغ 14.116.000 تومان است که کسربودجه ای حدود 500.000 تومان معادل یک کرور تومان را نشان می داد واقلام هزینه را برای نه وزارتخانه شامل  می شد که در سطح خود از طبقه بندی خاصی برخوردار بود.

در تعقیب تهیه این بودجه، اداره بودجه را وزرات دارایی عهده دار بود وتهیه وتنظیم بودجه کشور تا سال 1320 شمسی به همین نحو بود، اصل جامعیت واصل وحدت بودجه واقعیت نداشت، درآمد نفت در بودجه منظور نمی شد وصرف کارهای عمرانی، خرید اسلحه وتقویت قوای دفاعی کشور می گردید وبرخی از درآمدها در حسابهای مخصوص خزانه تمرکز پیدا              می کرد.

پیش بینی عواید ومخارج برای دولت مشکلاتی داشت از آن جمله از یک طرف مردم از پرداخت مالیات طفره می رفتند، درآمدهای مزروعی متغیر بود، درآمد گمرک به علت عاملین قاچاق بدرستی تحصیل نمی شد وبرخی از براورد درآمدها (نظیر مالیات بر ارث) مشکل بود واز طرف دیگر هزینه ها درعمل افزایش می یافت.

در 8 مهرماه 1320 شمسی ماده واحده ای وزارت دارایی را مکلف نمود تا پرداخت های شرکت نفت وموجودی حساب اندوخته کشور را در بودجه سال منعکس نماید. سپس در سال 1327 شمسی ضمن بودجه جاری، بودجه  عملیات تصدی دولت (شرکتهای دولتی) نیز به مجلس پیشنهاد شد.

در بهمن ماه 1326 شمسی طی قانون خاصی دولت مکلف شد از اول فروردین 1327 شمسی عایدات به دست آمده از فروش نفت را در حساب جداگانه ای نگهداری کند وطبق میزان تعیین شده برای سالهای مختلف به کارهای تولیدی عام المنفعه اختصاص دهد. با این قانون جدایی بودجه عادی وعمرانی پایه گذاری شد.

همزمان با برنامه عمرانی مطالعات مقدماتی در جهت تنظیم بودجه برنامه ای بعمل آمد. تنظیم بودجه تا سال 1327 به صورت بودجه متداول (توزیع اعتبارات برحسب دستگاه- مواد هزینه) صورت می گرفت در آن سال دستخوش تغییراتی گردید.

برای اولین بار تحقیقی در مورد بودجه برنامه ای به عمل آمد وبعضی از سازمان های دولتی به طور ناقص به تنظیم آن اقدام کردند. این فکر در سال 1339 مجدداً از طرف وزارت دارایی وقت مورد توجه قرار گرفت ودرآمد و هزینه شرکتهای دولتی، سازمان برنامه وشرکتهای تابعه آن ودرآمد نفت در بودجه منظور گردید.

در شهریور ماه 1343 شمسی به دلیل نکات ضعف در تهیه وتنظیم بودجه و اینکه بودجه عادی مجزا از بودجه عمرانی تهیه می شد وظیفه وزارت دارایی در مورد بودجه عادی به سازمان برنامه و بودجه منتقل گردید وعملاً در سال 1344 به تنظیم بودجه برنامه ای اقدام شد ودفتری به نام «دفتر مرکزی بودجه» در سازمان برنامه تاسیس گردید. هدف از این انتقال جامعیت بخشیدن به بودجه ریزی از طریق ادغام بودجه عادی وعمرانی برنامه ای تهیه وتصویب گردید لیکن این ادغام ناشی از وحدت بودجه نبود و بیشتر ادغامی بود که در مراحل آخر تهیه وتنظیم بودجه برای درج در لایحه بودجه صورت می گرفت زیرا طبقه بندی عملیات از نقطه نظر بودجه عادی وعمرانی انطباق چندانی نداشت واین امر در عمل تعیین صحیح سهم اعتبار هریک از سطوح طبقه بندی عملیات سالیانه دولت را مشکل می ساخت علاوه براین اعتبارات عمرانی پنجساله بود وتوزیع ودرج اعتبارات در بودجه سالانه جنبه اطلاعی داشت وبه همین علت از تقریب زیادی برخوردار بود. علیرغم اشکالات عدیده، بعد جدیدی که نشان دهنده وظایف و مقاصد نهایی مخارج بود به بودجه اضافه شد واین دیدگاه بودجه به عنوان نشان دهنده وظایف کلی دولتی در قالب برنامه ها تنظیم گردید واختیارات مربوط به این وظائف و همچنین اعتبارات هریک از وزارتخانه ها وموسسات دولتی که مجری برنامه ها بودند، مشخص شد.

از سال 1345 شمسی بودجه کل کشور با اطلاعات بیشتری درباره اجرای عملیات دولت ونیز موسسات انتفاعی وابسته به دولت و پیشرفتهای حاصل از اجرای بودجه های گذشته تقدیم مجلس شد واطلاعات آن در پیوست های لایحه بودجه منعکس گردید.

به منظور پاسخگویی به نیازهای بودجه ریزی قانون محاسبات عمومی که ناظر برمراحل مختلف بودجه بود، اصلاح شد وبه صورت قانون جدیدی در سال 1349 شمسی از تصویب گذشت لیکن این قانون نتوانست انتظارات جدید را که در دوره برنامه پنجم برای بودجه ریزی فرض شده بود، برآورده سازد. در سال 1351 شمسی تصویب قانون برنامه و بودجه با جامعیت برنامه پنجساله از نقطه نظر پوشش هزینه های جاری و سرمایه گذاری ثابت وطبقه بندی عملیات یکسانی ومواد هزینه هماهنگ، برای اقلام بودجه جاری و عمرانی همراه بود به نحوی که در کنار مشکلات اجرایی عوامل سیاسی می توانست مورد بررسی قرار گیرد.

در زمان انقلاب جمهوری اسلامی ایران نظام مالی دولت وقوانین مترتب برآن همچنان به روال گذشته ادامه دارد وفقط در طرحهای عمرانی به منظور تعیین درجه اولویت آنها به طرحهای یکساله، دوساله، ادامه دار ومهم و عمده تفکیک شده و طرحهای ملی واستانی از یکدیگر تفکیک گردیده است لیکن تحولی در نظام بودجه ریزی کشور صورت نگرفته است که علل اصلی آن را می توان اثرات جنگ تحمیلی دانست. در تاریخ 1/6/1366 قانون محاسبات عمومی کشور مورد تجدید نظر قرار گرفت لیکن این قانون هم نتوانست تحولی در نظام بودجه ریزی کشور ایجاد نماید. از سال 1369 به منظور تسهیل در اجرای عملیات دولت مواد هزینه از بودجه جاری دستگاههای اجرایی حذف شد ودر قالب فصول مواد هزینه ظاهر گردید وکنترلهای کلیدی در قالب فصول مواد هزینه محدود گردید که مالاً مشکلاتی را برای حسابداری ملی کشور فراهم خواهد کرد. استقراض از سیستم بانکی که همه ساله بابت تامین کسری بودجه عمومی دولت بعمل می آمد به صفر کاهش یافت وبودجه عمومی دولت در برنامه پنجساله دوم متعادل گردید وکسری آن همه ساله از طریق تبصره های بودجه ای توسط دستگاههای اجرایی احاله به سیستم بانکی کشور شد. واصل کارمزد آن از طرف دولت تعهد وتضمین گردید. از سال 1374 استانها وبه تبع آن شهرستانها جایگاه قانونی خود را در بودجه عمومی دولت یافتند ودرآمدهای استانی وهزینه های استانی به صورت پیوستی جداگانه همراه لایحه بودجه کل کشور تحت عنوان «بودجه استانها» تقدیم مجلس شورای اسلامی گردید. سازمان برنامه وبودجه در سالهای اخیر از محل طرحهای عمرانی مطالعاتی اقداماتی در جهت بررسی جامع نظام بودجه ریزی کشور دردست اقدام داشته وامیدوار است با تجدید نظر در قانون محاسبات عمومی کشور و قانون برنامه و بودجه وطبقه بندی عملیات دولت و شرح مواد هزینه وطبقه بندی درآمدها وطبقه بندی دستگاههای اجرایی بتواند تحولی در بهبود سیستم نظام مالی کشور پدیدآورد و تسهیلاتی در نحوه اجرای بودجه بدون آنکه در حذف کنترلهای کلیدی خللی وارد آید، مورد بررسی کارشناسی قرار دهد.

اهمیت وضرورت بودجه

در کشاکش تلاش برای ادامه حیات انسان از یک طرف با این واقعیت مواجه می شود که نیازهایش را حدی نیست واز طرف دیگر این واقعیت را باید بپذیرد که منابع در اختیار او محدودند.این واقعیت یعنی نامحدود بودن نیازها ومحدود بودن منابع، انسان متفکر واندیشمند را به چاره جویی می خواند: چگونه وبه چه شکل می توان این دو را با هم آشتی داد؟

رفع نیازهای نامحدود با توسل به منابع محدود ،((حداکثرارضا واقناع)) را برای انسان ناممکن می سازد؛پس ناگزیر باید از حد اکثر چشم پوشید وبه حد متناسب راضی شد. انسانها به صورت منطقی چنین نتیجه گیری می کنند که ((از منابع محدود باید برای رفع نیازهای نامحدود آنچنان یاری گرفت که ((حد متناسب)) رضایت به دست آیدو این نخستین تصور بودجه ریزی است.))

اگر منابع نامحدود بودند، مسائل چه چیز، چگونه وبرای که نیز به وجود نمی آمد و چون این امکان وجود داشت که مقدار بی پایانی از هر کالا تولید شود ترکیب نابخردانه نیروی کارومواد ، مشکلی ایجاد نمی نمود ومهم نبود که کالاها ودرآمدها چگونه میان طبقات مختلف مردم تقسیم شوند. اما واقعیت این است که مسأله محدودیت منابع افراد،جوامع ودولتها همه را به خود مشغول ساخته است وبنابراین برای همه اینها که مستقیم یا غیر مستقیم از نعمت اندیشه برخوردارند، تصور ((بودجه)) حادث می شود.

دولت رفع نیازهای جامعه را هدف خویش می داند ومنابعی را که در جامعه در اختیار دارد منابع خویش می شمارد.بودجه دولت همین سنجش امکان وهدف به نحوی است که ((حد متناسب)) رضایت در جامعه حاصل شود.

سنجش امکان وهدف وبه کار گرفتن منابع برای نیل به هدفهای دولت نباید و نمی تواند تابع ذوق وخواست شخصی باشد،پس باید معیارها وضوابطی مقرر واز فنونی پیروی شود .در اینجا برگزیدن یک نیاز وچشمپوشی از نیازی دیگر نمی تواند تابع ذوق وسلیقه شخصی باشد ودر نتیجه فن بودجه نویسی وبودجه بندی مطرح می شود.

بودجه بندی را فرایند تخصیص منابع محدود وبه نیازهای نامحدود می دانند. مجموع کوششهایی که صرف تدوین بودجه وتخصیص منابع می شود به منظور ((استفاده حداکثر)) از منابعی است که معمولاً در حد کفایت وجود ندارند ودر اصطلاح اقتصادی کمیابند.بنابراین در راه رسیدن به ((اهداف مطلبوب)) ضرورت دارد به نحوی از هر یک از منابع محدود استفاده گردد که در تبدیل کل منابع به پول بتوان گفت با صرف حداقل هزینه حداکثر استفاده به عمل آمده است.

اهداف مقاصد بودجه

بودجه بندی از نظر تنظیم،تصویب، اجرا وکنترل، اهداف مختلفی را در سیاستهای دولت دنبال می کند:در مرحله تنظیم ، بودجه چهارچوبی را برای تنظیم سیاستهای دولت فراهم می کند وفعالیتهای مختلف را برای رسیدن به اهداف توسعه وتقسیم این فعالیتها بین دستگاههای اجرایی تعیین می کند، در مرحله تصویب ، بودجه وسیله کنترل قانونی است؛در مرحله اجرا،بودجه بند یراهنمای مدیران در اجرای سیاستهای تدوین شده است؛در نهایت بودجه بندی مهمترین ابزار کنترل ونظارت بر عملکرد دولت محسوب می شود.به طور کلی ، اهداف ومقاصد ونقشهای بودجه بندی را می توان موارد زیر دانست:

الف)قضاوت در مورد توزیع عادلانه وجوه.هدف کمیته های برنامه وبودجه مجلس توزیع عادلانه وجوه موجود بین موسسات دولتی است. لذا بودجه ریزی یک فرایند نیمه قضایی است ونمایندگان ملت در مقابل رأی دهندگان همانند یک وکیل دادگستری در مقابل موکل خود عمل می کنند.

ب)برقراری یک سیستم پاسخگویی.مردم یک کشور از طریق فرایند انتخابات، قوه مقننه را به پاسخگویی وا می دارند.قوه مقننه نیز موسسات دولتی را-از طریق بررسی بودجه آنها وتخصیص بودجه مورد درخواست مردم، وآگاهی دادن به آن مؤسسات در مورد خواست مردم برای چگونگی مصرف پول آنها ازطریق لوایح قانونی بودجه-به پاسخگویی وادار می کند.به طور خلاصه، بودجه وسیله آگاهی واطمینان مردم از مصرف صحیح وقانونی منابع ووجوه عمومی است.

ج)تحصیل مجوز قانونی برای فعالیتهای دولت.بودجه وترتیبی که برای اجرای بودجه در کشورها وجود دارد،متضمن مجوزهای قانونی برای مخارج دولتی وتحصیل درآمدهای عمومی است. از طریق بودجه به دولت اجازه داده می شود که با ابزارمالیات قسمتی از درآمدهای خصوصی مردم را وصول کرده،برای مخارج عمومی وپرداخت حقوق کارمندان وکارگران دولتی وامثال اینها هزینه کند.

بودجه مجوزی قانونی است که دولت به کمک آن می تواند پرداختهای دستگاههای عمومی را انجام دهد.هر چند که تشخیص هزینه های سازمانهای دولتی به عهده وزیران ذیربط است،ولی هر هزینه ای موقعی قابل پرداخت است که قوه مقننه اجازه آن را صادر نموده باشد.هزینه های مصوب باید صریح،روشن،ساده وقابل فهم باشد.

با اجرای بودجه صحیح می توان از حیف ومیل وجوه دولتی جلوگیری نمود ووظایف وبرنامه های دولت را با حداقل هزینه انجام داد.

بودجه همچنین مدیران سطوح پایین را از آنچه باید انجام دهند، انتظاراتی که از آنها می رود واهدافی که باید دنبال کنند آگاه می کند.

هـ)ابزاری برای کنترل قوه مجریه توسط قوه مقننه.از هدفهای بودجه تعیین ومشخص کردن عملیات وفعالیتها ومقدار کاری است که دولت در سال انجام آن را تعهد می کند. بدین ترتیب که مسئولیت دولت مسلم می گردد ومبنایی برای نظارت بر هزینه های سازمان دولتی فراهم           می شود.

کنترل، دلیل اصلی سیستم بودجه ریزی است. اگر ابزار کافی برای کنترل مصارف مؤسسات دولتی وجود نداشته باشد، دولتها طی مدت کوتاهی به ورشکستگی کشانده می شوند.

و)ابزار روابط عمومی بودجه ریزی به نحوی باید صورت گیرد که بهترین تخصیص را به دست دهد.

اگر قوه مقننه ونمایندگان مردم علاقه مند به چگونگی تأثیر گذاری بودجه بر جامعه باشند، بودجه ریزان تلاش خود را در جهت برآوردن خواست آنها متمرکز می کنند.

ز) ابزار مدیریت مطلوب.استفاده دقیق از ابزارهای آماری ، حسابداری عملیاتی و استاندارد های عملکرد نشاندهنده این است که نیروی انسانی برنامه ریز به نحو مطلوبی به کار گرفته شده است.

ح)یک برنامه کاری همراه با اثرات پولی.برنامه های وعده داده شده،از طریق بودجه به تحقیق می پیوندند ودر صورتی که قسمتی از بودجه منظور شده کاهش پیداکند، برنامه نیز نیاز به تعدیل خواهد داشت.

ط) برنامه ریزی دولت.به طور کلی دستگاه اقتصادی هر کشور به دو قسمت تقسیم می شود: دستگاه خصوصی ودستگاه دولتی که بخش عمومی نیز نامیده می شود. ارتباط وتوازن این دو دستگاه  با یکدیگر وضعیت کلی اقتصاد کشور اهمیت زیادی دارد.

بودجه، حیات اقتصادی یک ملت را برنامه ریزی ونیروهای مختلف کشور را تقسیم وتوزیع           می کند ودولت را در مصرف منابع راهنمایی می نماید.

بودجه ریزی بیان سیاستها وبرنامه های دولت وابزاری برای بررسی سالانه اهداف برنامه ها واثر بخشی ابزارهای به کارگرفته شده برای نیل به آن اهداف است.

بودجه ریزی، هنر قطع هزینه های اضافی از بدنه دستگاهها بدون کمترین سروصداست.

سیر تکوین مفهوم ونقش بودجه

مفهوم بودجه همگام با تکامل دولتها وپیچیده تر شدن وظایف دولت،تغییر وتکامل یافته است.این تکامل را می توان به چهار مرحله متمایز تقسیم کرد:در مرحله اول تقریباً از سال 1920تا1935 ، تأکید عمده روی ایجاد یک سیستم با کفایت برای کنترل هزینه ها بود وحسابداری هزینه ها وپیوند بین حسابداری وبودجه مطرح شد.

مرحله دوم که در توسعه((بودجه عملیاتی)) خود را نشان داد، استفاده از بودجه به عنوان ابزار مدیریت مالی بود که در اصطلاح ساختار ، بهبود مدیریت وبرنامه های اندازه گیری کاری تجلی یافت.

مرحله سوم با پیوند بودجه وبرنامه به عنوان معیاری برای تجزیه وتحلیل رفاه اقتصادی آغاز شد وبر پیشرفتهایی تمرکز داشت که در فناوری تصمیم گیری واطلاعاتی رخ داده بود.

مرحله چهارم که به واسطه پیچیدگی محیط سازمانها به وجود آمد،استفاده از بودجه بر مبنای صفر به عنوان ابزار برنامه ریزی راهبردی بود.

مراحل بودجه

1- مرحله تهیه وتنظیم وپیشنهاد بودجه

2- مرحله تصویب بودجه

3- مرحله اجرای بودجه

4- مرحله نظارت بر اجرای بودجه (کنترل)

دولت وظیفه دارد با شناخت نیازهای جامعه امکانات ومنابع خویش را چنان جهت گیری نماید تا حد متناسب رضا فراهم گردد وبرهمین اساس سیاستهای اقتصادی ، اجتماعی ، مالی ، پولی وبازرگانی خود را تعیین وبرای کارهایی که می خواهد در آینده وبرای دوره محدوده ی از زمان انجام دهد برای خود برنامه ریزی نماید .

دولت هر سال با تهیه گزارش اقتصادی سالانه وضع مالی وبرنامه های خود رادر آینده مشخص و در ان نیازها ومنابع مالی، به طور مقدماتی برآورد وجهت گیریهای اساسی بخشهای مختلف را تعیین می نماید. در بیشترموارد گزارش اقتصادی در قالب پیش بینی مقدماتی بودجه و برآوردهای پیشنهادی دستگاههای اجرایی انجام می گیرد ولی باید توجه داشت که معمولاً پیشنهادی دستگاههای اجرایی بیش از امکانات مالی است وسازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور ضمن بررسی نظرات دستگاهها تعدیلات کل لازم را انجام می دهد به طوری که بین دریافتها وپرداختها دولت تعادل نسبی برقرار گردد. کارهای که در این مرحله انجام می شود به شرح زیر بیان می گردد:

 

 

1-1- بخشنامه بودجه

مرحله تهیه وتنظیم بودجه با فرستادن بخشنامه بودجه به امضاء رئیس قوه مجریه به تمام وزارتخانه ها ، موسسات دولتی ، شرکتهای دولتی وهمه دستگاههای اجرایی که از بودجه کل کشور استفاده می نمایند شروع می شود .

بخشنامه بودجه حاوی سیاست ها وخط مشی های لازم درباره تهیه بودجه در دستگاهها برای سال آینده می باشد به همراه این بخشنامه برنامه زمانبندی ودستور کارهایی که منضم به فرمهای مخصوص اخذ اطلاعات مالی وعملیاتی است ، در قالب مقرراتی که به ضوابط مالی ناظر به تهیه وتنظیم بودجه مشهور است ودر دو شکل متفاوت یکی برای وازتخانه ها وموسسات دولتی ونهادها ودیگری برای شرکتهای دولتی وموسسات انتفاعی وابسته به دولت ارسال می گردد ، در این بخشنامه هم چنین ناریخ ارسال بودجه پیشنهادی دستگاههای اجرایی به سازمان مدیریت  وبرنامه ریزی کشور نیز تعیین وبر رعایت این مهلت زمانی تاکید می شود .

پیوستهای بخشنامه بودجه سال 1378 کل کشور به شرح زیر بوده است .

الف- مستندات مربوط به طرح ساماندهی اقتصاد کشور که از سه بحث عمده به شرح زیر تشکیل شده است :

1- دغدغه های خاطر مسئولان اجرایی کشور در خصوص مسائل اقتصادی جاری

2- سیاستهای اقتصادی

3- تصمیم های اجرایی کوتاه مدت

ب- سقف هزنیه های جاری وعمرانی از محل در آمد عمومی برحسب امور وفصل

ج- برنامه زمانبندی تهیه وتنظیم بودجه سال 1378 کل کشور

د- دستور العمل تهیه وتنظیم بودجه وزارتخانه ها وموسسات دولتی

هـ-  دستور العمل تهیه وتنظیم بودجه شرکتهای دولتی وموسسات انتفاعی وابسته به دولت به انضام صورتجلسه مجمع عمومی یا شورایعالی بودجه دستگاههای اجرایی محلی

و- لیست شرکتهای دولتی و موسسات انتفاعی وابسته به دولت مشمول مفاد بخشنامه بودجه سال 1378

ز- دستور العمل تهیه وتنظیم بودجه دستگاههای اجرایی محلی

ح- ضوابط مالی تهیه وتنظیم بودجه سال 1378 کل کشور

ط- دستور العمل تهیه برنامه اجرایی وشرح کمی وکیفی عملیات سال 1378

2-1- تهیه وتنظیم بودجه در دستگاههای اجرایی

دستگاههای اجرایی پس از دریافت بخشنامه بودجه وبراساس سیاستها وخط مشی های ابلاغ شده ونیز خطمشی های داخلی هر دستگاه مراتب تهیه وتنظیم بودجه سال آینده را از طریق « دفتر » یا « اداره کل بودجه» آن دستگاه به واحدهای اجرایی مربوط  ابلاغ  می کنند.

تهیه وتنظیم ونظارت بر اجرای بودجه در دستگاههای اجرای نیاز به شناخت وآگاهی همه جانبه از برنامه ها، عملیات، در آمد وهزنیه های دستگاههای اجرایی وهم چنین کار وکوشش مداوم مستمر دارد.

وبرای انجام این ماموریت مهم در سال 1343 کلیه دستگاههای دولتی موظف شدند واحدی به نام «دفتربودجه» یا « اداره کل بودجه» را در تشکیلات خود سازماندهی وایجاد نمایند همان گونه که سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور به عنوان یک واحد وابسته به قوه مجریه رسیدگی به بودجه پیشنهادی تمام دستگاهها وایجاد هماهنگی میان آنها را برعهده دارد «فتربودجه» یا « اداره کل بودجه» در داخل هر دستگاه نیز مسئولیت تهیه وتنظیم ونظارت بر اجرای بودجه واحدهای تابع دستگاه وایجاد هماهنگی میان آنها را بر عهده دارد دفتر بودجه با دریافت نیازها وپیشنهادهای واحدهای اجرایی وعملکردهای حسابداری وبا بررسی وتجزیه وتحلیل آنها تهیه وتنظیم بودجه پیشنهادی سال آینده را مبتنی بر سیاستها وبرنامه ها  واولویتهای دستگاه در چارچوب بخشنامه بودجه فراهم می سازد . ومطابق  ماده 14 قانون برنامه بودجه مصوب 10/12/1351 باید آن را پیش از ارائه به سازمان برنامه وبودجه به تصویب وزیر یا مجمع عمومی صاحبان سهام ویا بالاترین مقام اجرایی دستگاه برساند .

دفتر بودجه با شرکت دادن واحدهای اجرایی وتمام کسانی که به نحوی در اجرای بودچه دخالت دارند گام بزرگی را در جهت تهیه وتنظیم یک بودجه خوب وکارا و واقع گرا بر می دارد وسازمان را برای تحقق هدفهای برنامه ریزی شده یاری می ده زیرا اگر مجریان بودجه در تهیه وتنظیم آن مشارکت کرده باشند نسبت به آن تعصب پیدا کرده ودر اجرای خوب ان از هیچ کوشی فروگذار نمی نمایند .

3-1- بررسی بودجه در سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور

پس از اینکه طبق مهلت مقرر در بخشنامه بودجه ، دستگاههای اجرایی بودجه های پیشنهادی خود را به سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور فرستادند کارشناسان مسئول در مدیریتهای مربوط بررسی بودجه را آغاز می کنند در کلیه مراحل بررسی بودجه ، ارتباط مستقیم بین مدیریتهای سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور ودستگاههای اجرایی برقرار ودرصورت کافی نبودن اطلاعات نسبت به تکمیل آن و توجیه ارقام پیشنهادی اقدام می شود .ماده 18 قانون برنامه وبودجه مصوب سال 1351 در راتباط با وظیفه سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور برای تهیه وتنظیم لایحه بودجه کل کشور چنین  می گوید :

«سازمان پس از انجام رسیدگیهای لازم وتلفیق وهماهنگ نمودن پیشنهادهای اجرایی در مورد فعالیتهای جاری وطرحهای عمرانی لایحه بودجه کل کشور را با رعایت ماده 26 قانون محاسبات عمومی تنظیم خواهد نمود.»

پس از بررسیهای لازم پیش نویس مقدماتی بودجه تهیه وضمن تایید مقامات سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور برای بررسی در اختیار شورای اقتصاد قرار می گیرد. شورای اقتصادی بودجه را از نقطه نظرهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مالی، پولی وارزی مورد مطالعه قرار داده و آن را پس از تایید برای بررسی مجدد به هیات وزیران ارائه می نماید.

هیات وزیران نیز بودجه را با سیاستهای کلان ودیدگاههای اقتصادی اجتماعی وسیاسی کشور تطبیق وبرای اصلاح یا جرح وتعدیل برخی از ارقام به سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور برگشت می دهد وپس از اصلاح لازم مجدداً در هیات وزیران مطرح وپس از تصویب، لایحه بودجه با امضاء رییس جمهور برای تصویب به مجلس  شورای اسلامی تقدیم می گردد. براساس قانون محاسبات عمومی مصوب سال 1366 درباره مهلت قانونی تقدیم لایحه بودجه وسیله قوه مجریه به قوه مقننه اشاره ای نشده است وتبصره 35 قانون برنامه پنجساله اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی آن را حداکثرتا 15 آذر ماه وتبصره یک قانون برنامه پنجساله دوم نیز مهلت مقرر را از سال 1374، پنجم آذر ماه تعیین نموده است.

لایحه بودجه در یک ماده وچندین تبصره تنظیم می گردد واز جمله لوایح یک شوری است .تبصره های بودجه نیز ضمن تعیین میزان تنخواه گردان سال بودجه منابع تامین اعتبار را مشخص و چگونگی انجام هزینه ها وتخصیص اعتبار به دستگاهها را روشن می سازند.

2- مرحله تصویب بودجه

براساس اصل پنجاه و دوم قانون اساسی تصویب بودجه از وظایف واختیارات قوه قانونگذاری است و در واقع این کار به معنی خرج کردن پول مردم فقط با اجازه نمایندگان مردم در مجلس می باشد.

قوه مقننه با تصویب بودجه کارهای دولت را کنترل می کند زیرا بودجه آیین تمام نمای هدفها ، سیاستها واعمال مدیریت بوده وابزارای قوی و کار آمد برای کنترل قوه مجریه وسیله مقننه محسوب می گردد .

روش کار چنین است که رئیس قوه مجریه ضمن تقدیم لایحه بودجه در جلسه علنی مجلس هر گونه توضیح لازم را درباره لایحه بودجه پیشنهادی وسیاستها وخط مشی های سال بودجه ونیز آثار و نتایج آن را در اوضاع اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی وفرهنگی کشور بیان نموده وبا گزارش اقتصادی  عملکرد سال پیش ، نکات چشمگیر تبصره های پیشنهادی را برای نیل به هدفهای مورد نظر دولت به اگاهی نمایندگان مجلس می رساند سپس لایحه بودجه به وسیله رئیس مجلس به کمیسیونهای مربوط ارجاع و در اختیار همه نمایندگان قرار می گیرد.

در حین بررسی لایحه در کمیسیونهای مجلس ، نمایندگان دستگاههای اجرایی و کارشناسان سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور در مجلس حاضر شده و به هر گونه پرسشی از سوی نمایندگان پاسخ می دهند . پس از اینکه کمیسیونها لایحه بودجه را مورد بررسی قرار دادئه وآن را تصویب کردند انگاه لایحه به کمیسیون اصلی یا تلفیق ارائه  می گردد ودر جلسه علنی مجلس آماده می شود لایحه بودجه پس از طرح در جلسه علنی مجلس وانجام گفتگوهای نمایندگان موافق ومخالف ، با اکثریت آرا به تصویب رسیده ودر مرحله پایانی با امضای رئیس مجلس به شورای نگهبان ارجاع می گردد .چنانچه شورای نگهبان نظرات اصلاحی داشته باشد ، پس از انجام اصلاحات مجدداً لایحه اصلاح شده باید در جلسه علنی مجلس مطرح گردد و دوباره برای تصویب به شورای نگهبان ارائه می گردد .لایحه بودچه پیشنهادی دولت پس از تصویب شورای نگهبان جنبه قانونی پیدا کرده وبا امضاء رئیس مجلس برای اجرا به دولت ابلاغ می گردد.

 

3- مرحله اجرای بودجه

مرحله اجرای بودجه از وظایف ومسئولیتهای قوه مجریه است ودر واقع دو مرحله پیش یعنی تهیه وتنظیم ، پیشنهاد وتصویب بودجه برای اجرای بودجه انجام شده است ولی پس از ابلاغ قانون بودجه وپیش از اجرای آن لازمست کارهایی انجام شود . این کارها عبارتست از :

1- ابلاغ بودجه

2- مبادله موافقت نامه وفعالیتهای جاری وطرحهای عمرانی

3- تخصیص اعتبار

4- اجرای مالی بودجه

1-3- ابلاغ بودجه

بودجه هر یک از دستگاههای اجرایی به تفکیم اعتبارات جاری وعمرانی در قالب هر برنامه و به صورتی که به تصویب رسیده مطابق ماده 19 قانون برنامه بوئدجه مصوب اسفند ماده 1351وسیله سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور برای اجرا به دستگاه مربوط ابلاغ می گردد .

دستگاههای اجرایی نیز غالباً بودجه خود را به وسیله « دفتر بودجه» یا « اداره کل بودجه» با توجه به سیستمهای بودجه ریزی مورد عمل به واحدهای اجرایی زیر پوشش خود ابلاغ می نمایند دفترهای بودجه دستگاههای اجرایی به همراه بودجه دستور کار اجرای درست بودجه ونیز ضوابط ومعیارهای قانونی ودیگر خط مشی های داخلی دستگاه را به واحدهای تابع سازمان خود اعلام می دارند .

2-3-مبادله موافقت نامه فعالیتهای جاری وطرحهای تملک داراییهای سرمایه ای

موافقت نامه در واقع یک نوع قرار داد است که در چارچوب بودجه مصوب بین دستگاه اجرایی و سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور مبادله می گردد و به موجب آن از یک سو دستگاه اجرایی تعهد می کند شرح عملیات وشرایط مندرج در آن را رعایت کند واز دیگر سو سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور نیز به موازات پیشرفت فیزیکی عملیات براساس بودجه مصوب  تخصیص اعتبار نموده و آن را در اختیار دستگاه اجرایی قرار دهد  ضمناً برای هر گونه تغییر احتمالی در حین اجرار نیاز به مبادله موافقت نامه اصلاحی خواهد بود موافقت نامه ها شرایط تخصیص اعتبار را از محل بودجه مصوب تعیین می کنند وچون تخصیص اعتبار باید متناسب با پیشرفت فیزیکی عملیات انجام شود از این رو یک ابزار کنترلی درونی نیز برای قوه مجریه به حساب می آید وتبصره 99 قانون برنامه دوم توسعه اقتصادی ، اجتماعی  وفرهنگی کشور این خود کنترلی را بر دولت تکلیف کرده است متن تبصره یاد شده به شرح زیر است :

«وزارت امور اقتصادی ودارایی و سازمان برنامه و بودجه موظفند جهت تحقق واجرای اهداف این برنامه به طورمستمر بر عملیات دستگاههای اجرایی نظارت نموده وگزارش مربوط به پیشرفت عملیات ومطابقت آن در زمینه وصول به هدفهای تعیین شده در برنامه را در مقاطع شش ماهه به دولت ودیوان محاسبات وکمیسیون های مجلس شورای اسلامی ارائه نمایند»

3-3 تخصیص اعتبار

تخصیص اعتبار به زبان ساده عبارت است از تقسیط اعتبارات مصوب در فواصل مشخص یا تحقق شرایط معین که مشترکاً توسط سازمان مدیریت وبرنامه ریزی کشور و وزارت امور اقتصادی و دارایی انجام و به وزارتخانه ها وموسسات دولتی ابلاغ می گردد در ماده 30 قانون و بودجه مصوب سال 1351 چنین آمده است :

«کلیه اعتبارات جاری وعمران که در بودجه عمومی دولت به تصویب می رسد براساس گزارشهای اجرایی وپیشرفت عملیات در دوره های معین شده توسط کمیته ای مرکب از نمایندگان وزارت امور اقتصادی ودارایی وسازمان برنامه و بودجه تخصیص داده می شود ، نحوه تخصیص اعتبار فوق الذکر و دوره های  آن به موجب ایین نامه ای خواهد بود که بنا به پیشنهاد وزارت امور اقتصادی ودارایی وسازمان برنامه و بودجه به تصویب هیات وزیرات می رسد ...»

همان گونه که در این ماده قانونی آمده ، تخصیص اعتبار در برگیرنده بودجه عمومی دولت است و برای مثال شرکتهای دولتی از شمول ان خارج بوده واز ضوابط خاصی که در فصل بودجه ریزی شرکتهای دولتی بیان خواهد شد ، تبعیت می نماید .

از یکسو در نظامهای مالی دولتی برای هر پرداخت وانجام هر خرجی دو شرط لازم است : یکی وجود اعتبار ودیگری وجود نقدینگی . زیرا اگر مجوز برای پرداخت (اعتبار) باشد ولی درآن زمان نقدینگی موجود نباشد با مجوز بدون پول پرداختی صورت نمی گیرد وچنانچه نقدینگی کافی موجود موجود بوده واحازه خرج اعتبار نباشد باز هم پرداختی صورت نخواهد گرفت . از سوی دیگر درآمدها به تدریج تحقق ودر خزانه داری کل کشور جم می شود وبر همین اساس تخصیص اعتبار را نمی توان یکباره و برای همه هزینه های بودجه مصوب انجام داد چرا که با اجرای ان خزانه به عنوان مثال در ماه دوم  سال فاقد نقدینگی کافی خواهد بود تا در اختیار دستگاههای اجرایی قرار گیرد . پس تخصیص اعتبار علاوه بر کاربردهایی که در پیش به آنها اشاره شد ، نقش هماهنگ کننده پرداختها با منابع موجود خزانه را نیز دارد ودر حقیقت نبض کم وکیف وصول درآمدها دیگر منابع تامین اعتبار را در بودجه مصوب به دست می گیرد

4-3- اجرای مالی بودجه یا مراحل انجام خرج

در اینجا سیر مراحل قانونی هزنیه شدن اعتبارات مربوط به فعالیتها وطرحها ودریافت وجوه از خزانه تا پرداخت به ذینفع براساس مواد قانون محاسبات عمومی مصوب شهریور ماده 1366 به شرح و ترتیب زیر بررسی می شود :

الف- تشخیص – ماده 17 قانون محاسبات عمومی کشور تشخیص را به عنوان اولین گام در اجرای مالی بودجه چنین تعریف نموده است :

« تشخیص عبارت است از تعیین وانتخاب کالاها وخدمات وسایر پرداختهایی که تحیص یا انجام ان برای نیل به اجرای برنامه های دستگاههای اجرایی ضروری است .»

درآغاز کالا یا خدمتی که برای نیل به هدفهای دستگاه اجرایی لازم است باید انتخاب شود براساس ماده 53 قانون محاسبات عمومی ومسئولیت تشخیص با وزیر یا بالاترین مقام اجرایی دستگاه ویا با مجریانی است که مستقیماً و بدون واسطه از طرف مقامات بالابه سایر مقامات دستگاه مربوط تفویض شده باشد .

ب- تامین اعتبار- ماده 18 قانون محاسبات عمومی تامین اعتبار را چنین تعریف می کند:

پس از انتخاب وتشخیص کالاها وخدمات ، برای هزینه های مربوط ومعین باید تامین اعتبار شود . مسئولیت این کار براساس ماده 53 قانون محاسبات عمومی به عهده ذیحساب است .

پ – تعهد – مرحله واقعی اجرای بودجه از تعهد آغاز می شود وتعهد عبارت از این است که خدمتی برای دولت انجام شود ویا کالایی به دولت تحویل شد ماده 19 قانون محاسبات عمومی می گوید :

« تعهد از نظر این قانون عبارت است از ایجاد دین بر ذمه دولت ناشی از :

الف- تحویل کالا یا انجام دادن خدمت

ب- اجرای قرار داد هایی که با رعایت قوانین ومقرارت منعقد می شود

ج- احکام صادر شده از مراجع قانونی وذیصلاح

د- پیوست به قرار دادهای بین المللی وعضویت در سازمانها یا مجامع بین المللی با اجازه قانون. »

بنابراین تعهد پس از تامین اعتبار به عمل می آید وتا زمانی که تعهد به عمل نیاید وجهی  پرداخت نخواهد شد مسئولیت تعهد نیز براساس ماده 53 قانون محاسبات عمومی به عهده بالاترین مقام دستگاه اجرایی یا نماینده قانونی او واگذار شده است .

ت- تسجیل – پس از انجام تعهد واثبات دین به عهده دولت باید میزان دقیق دین تعیین شود ، این کار تسجیل نامیده می شود به عبارت دیگر منظور از تسجیل آن است که پس از رسیدگی لازم به اسناد مثبته میزان بدهی دولت به هر یک از بستانکاران تعیین گردد ماده 20 قانون محاسبات عمومی تسجیل را چنین تعریف کرده است :

«تسجیل عبارت است از تعیین میزان بدهی قابل پرداخت به موجب اسناد ومدارک اثبات کننده بدهی » ضمناً ماده 53 قانون محاسبات عمومی مسئولیت تسجیل را نیز به عهده بالاترین مقام اجرایی دستگاه یا مقامات مجاز از سوی انها محول کرده است .

ث- حواله – حواله سندی است که وسیله دستگاههای اجرایی برای تادیه تعهدات وپرداخت بدهیها از محل اعتبارات مربوط عهده ذیحساب و در وجه ذینفع صادر می گردد ماده 21 قانون محاسبات عمومی حواله را اینگونه تعریف نموده است :

« حواله اجازه ای است که کتباً وسیله مقامات مجاز وزارتخانه یا موسسه دولتی ویا شرکت دولتی یا دستگاه اجرایی محلی یا نهادهای عمومی غیر دولتی ویا سایر دستگاههای اجرایی برای تادیه تعهدات وبدهیهای قابل پرداخت از محل اعتبارات  مربوط عهده ذیحساب در وجه ذینفع صادر می شود. »

ج- درخواست وجه- ماده 22 قانون محاسبات عمومی درخواست وجه را اینگونه تعریف نموده است: درخواست وجه سندی است که ذیحساب برای دریافت وجه به منظور پرداخت حواله های صادر شده موضوع ماده 21 این قانون وسایر پرداختهایی که به موجب قانون از محل اعتبارت ویا وجوه مربوط عهده خزانه در مرکز ویا عهده نمایندگی خزانه در استان ، در وجه حساب بانکی پرداخت دستگاه اجرایی ذیربط صادر میکند .

چ- هزینه – انجام هزینه در واقع تحقق نتیجه نهایی اجرای بودجه می باشد وماده 23 قانون محاسبات عمومی ان را چنین تعریف نموده است :

«هزینه عبارت  از پرداختهایی است که به طور قطعی به ذینفع در قبال تعهد یا تحت عنوان کمک یا عناوین مشابه با رعایت قوانین ومقررات مربوط صورت می گیرد.»

لازم به توضیح است مراحل یاده شده باید به همان ترکیبی که امده است انجام شود یعنی اول تشخیص به عمل آید سپس تامین اعتبار گردد وپیش از اینکه تامین اعتبار گردد وپیش از اینکه تامین اعتبار شود تعهد به عمل نمی اید در ماده 52 قانون محاسبات عمومی چنین آمده است :

«پرداخت ها هزینه ها به ترتیب پس از طی مراحل تشخیص وتامین اعتبارو تعهد و تسجیل وحواله و با اعمال نظارت مالی به عمل خواهد آمد.»

وبرای روشن شدن وجهه قانونی مسئولیتهای مراحل یاد شده در بالا متن ماده 53 قانون محاسبات عمومی به این شرح نقل می شود:

«اختیار ومسئولیت تشخیص وانجام تعهد وتسحیل وحواله به عهده وزیر یا رئیس موسسه و مسئولیت تامین اعتبار وتطبیق پرداخت با قوانین ومقرارت به عهده ذیحساب می باشد. »

4- مرحله کنترل بودجه

کنترل، آخرین مرحله چرخه کار بودجه ریزی است وبا این کار فرآیند بودجه ریزی کامل شده و نتیجه عملکردهای دولت برای نمایندگان مردم روشن می گردد. کنترل را به معنی عام خود می توان به شرح زیر تعریف نمود:

«کنترل فرآیندی است برای حصول اطمینان از این که عملیات یا اقدامات واقعی با عملیات پیش بینی شده وبرنامه ریزی شده همانند است.»

شاید به جرات بتوان ادعا کرد، انجام هیچ فعالیتی در سازمان قرین توفیق نخواهد بود مگر آنکه کنترلهای لازم نسبت به آن عمل آمده باشد . سازمان بدون وجود یک سیستم موثر کنترل در تحقق ماموریتهای خود موفق نبوده ونمی تواند از منابع خود به درستی استفاده کند شاید مهمترین مساله ای که وجود کنترل را ضروری می سازد ، آن است که پیش بینی ها وبرنامه های عملیاتی در سازمان همواره با درصدی خطا توام است وبرای رفع این خطاها واصلاح عملیات ، کنترل راه چاره است ومحیط متغیر ودگرگون سازمان دلیل دیگری بر ضرورت کنترل است سازمان برای بقای خود باید از تغییرات محیطی آگاه شده وهماهنگیهای لازم را با آنها به عمل آورده وکنترل وسیله این آگاهی است.

یکی از هدفهای کنترل بودجه این است که ایا بودجه ای که اجرا شده است همان بودجه ای است که به تصویب قوه مقننه رسیده است ؟ وآیا برنامه ها وسیاستهای مالی مصوب نمایندگان مردم به همان شکل اجرا شده اند وهدفهای از پیش تعیین شده تحقق پیدا نموده است ؟

در گذشته منظور اصلی کنترل بودجه جلوگیری از تجاوز تعهدات ومخارج از اعتبارات مصوب بود ودر نتیجه هدف اصلی کنترل بودجه صرفه جویی در هزینه ها به شمار می رفت، گرچه صرفه جویی در مخارج وکنترل هزینه ها یکی از مقاصد کنترل بودجه به شمار می رود ولی امروز مساله اساسی در کنترل بودجه حصول اطمینان از تطبیق عملکردهای بودجه با برنامه ها وهدفهای پیش بینی شده است .

اصل بودجه

1- اصل سالانه بودن

2- اصل تعادل

3- اصل وحدت بودجه

4- اصل جامعیت

5- اصل تفصیل

6- اصل تخصیص وعدم تخصیص

7- اصل انعطاف پذیری

8- اصل تقدم درآمدها برهزینه ها

1-اصل سالانه بودن :

اصل سالانه بودن می گوید که بودجه برای یک سال خورشیدی تهیه شود. این اصل بر واقعیتهای علمی وطبیعی استوار است وریشه در تاریخ، ایین ها وسنت های ملت ها دارد. در طول تاریخ تحولات منظم و روش دار سالانه، زندگی ورفتار آدمیان را در زمینه های گوناگون از جمله در فعالیتهای اقتصادی سنتی سامان داده است. درکار کشاورزی سالی باید بگذرد تا زمین آماده شود وکشت وبرداشت صورت گیرد و دوره ای وسالی دیگر آغاز گردد. همین دوره سالانه در دیگر کارهای اقتصادی سنتی مانند دامداری، ماهگیری، صنایع دستی نمود وبازتاب دارد.

قانون محاسبات عمومی کشور (مصوب شهریور 1366 شمسی) نیز در چندین ماه سخن از سالانه بودن بودجه می گوید از آن جمله اینکه در ماده 63 می گوید: «کلیه اعتبارات جاری وعمرانی (سرمایه گذاری ثابت، منظور در قانون بودجه کل کشور تا آخر سال مالی تعهد و پرداخت است ومانده وجود مصرف نشده هرسال باید حداکثر تا پایان فروردین سال بعد به خزانه برگشت داده شود.»

همچنین در جاهای دیگر نیز در تبصره ماده 75 مهلت ابلاغ بودجه حداکثر تا اول اردیبهشت ماه سال بودجه تعیین شده است ودر ماده 64 این قانون پرداخت ها از محل اعتبارات مربوط به درآمدهای اختصاصی را به میزان وصولی آن سال محدودکرده ومهلت تعهد و پرداخت از این محل را تا پایان همان سال دانسته است.

2- اصل تعادل:

«والسماء رفعها ووضع المیزان» وآسمان را برافراشت وتراز گردانید.

تعادل در هرموضوعی شرط به سامانی وماندگاری است. این اصل تنها به بودجه واقتصاد اختصاص ندارد، بلکه اصل همگانی است. برقراری ونگهداشت تعادل در اقتصاد از مهمترین هدف های هردولت است. راه برقراری و پایداری چنین تعادل بهره گیری از بودجه مناسب است.

اصل تعادل بودجه به مفهوم برابری درآمدها وهزینه ها موضوعی کلاسیکی است. البته امروزه در کمتر کشوری توفیق برابری درآمدها با هزینه ها ومصارف دست می دهد. به این اصل باید مفهومی جامع تراز تعادل و توازن میان درآمدها وهزینه های دولت داد. اصل تعادل باید آثار و پیامدهای مثبت اجرای بودجه از دیدگاه تعادل میان عامل های اقتصاد ملی را در بگیرد. این اصل نباید به برابری درآمدها وهزینه ها محدود گردد. فرق است میان بودجه ای که رقم های آن از دو سو (درآمدها وهزینه ها) برابر ومتعادل باشد با بودجه ای که اجرای آن باعث تعادل میان عوامل، متغیرها ونیروهای اقتصاد ملی گردد. این اصل به حفظ موازنه بین درآمدها ومخارج اشاره دارد، به گونه ای که دولت بتواند بدون توسل به استقراض تعهدات مالی خود را بپردازد ودچار کسری بودجه نگردد.

3- اصل وحدت بودجه :

بودجه بایستی فقط یکبار درسال به طریقی که شامل کلیه هزینه ها ودرآمدها باشد جهت رسیدگی وتصویب به مجلس تقدیم شود. لایحه بودجه کل کشور شامل بودجه عمومی دولت، بودجه شرکتهای دولتی و بودجه موسسات انتفاعی وابسته به دولت است که در واقع مبین اصل وحدت بودجه می باشد. درسالهای اخیر این اصل در تاریخ بودجه ایران رعایت نشده وبه استثنای سال 1349 هرساله یکی دوبار متوسل به بودجه اصلاحی ویا متهم بودجه شده ایم. که علت تهیه و پیشنهاد متمم بودجه هزینه های اتفاقی پیش بینی نشده است که معمولاً هنگام بودجه نمی توان در ارقام بودجه ای منظور کرد مانند هزینه های جنگ تحمیلی در شهریور 1359 که بلافاصله لایحه متمم بودجه تقدیم مجلس شورای اسلامی گردید. در این لایحه باید منابع تامین این هزینه ها پیش بینی گردد.

دیگر علت وجود درآمدها اتفاقی پیش بینی نشده مانند افزایش قابل ملاحظه درآمد نفت در سال 1353 که منتهی به لایحه متمم بودجه گردید. متمم بودجه یکی از موارد استثنا براصل وحدت بودجه است.

 اصل جامعیت بودجه

از اصل جامعیت بودجه دو مفهوم مربوط به هم و درعین حال جدا از یکدیگر برداشت شود.

اولاً دراین اصل توصیه می شود تمام درآمدها وهزینه های دولت به هرشکلی و صورتی که هست اعم از بودجه جاری وعمرانی ودستگاهها شامل وزارتخانه ها، شرکتهای دولتی، موسسات انتفاعی وابسته به دولت، نهادهای انقلابی و ردیفهای متمرکز بودجه وکلیه دستگاههای که به نحوی از انحاء از بودجه دولت منتفع می گردند در سند بودجه جمع آوری وبه مجلس قانونگذاری تقدیم گردد.

ثانیاً ارقام منظور در بودجه باید به طور ناخالص بدون آنکه درآمدها از هزینه ها تهاتر گردند در سند بودجه درج شود.

این اصل منحصر به بودجه دولت نیست بلکه کلیه دستگاههای اجرایی می بایستی درآمدهای خود را جداگانه وهزینه های خود را تفکیک در بودجه پیشنهادی خود درج نمایند.

در گذشته این اصل رعایت نمی شد. زیرا پس از تشکیل سازمان برنامه، کشور دارای دو بودجه یکی بودجه عادی (جاری) دولت که توسط وزارت دارایی تهیه می شود ودیگری بودجه عمرانی که توسط سازمان برنامه تنظیم می گردید وبودجه شرکتهای دولتی فقط مالیات و سود سهام آنها از سود ویژه شرکتهای دولتی در ستون درآمدها وزیان ناشی از عملیات شرکتهای دولتی در ستون هزینه ها درج می گردد.

از زمان انتقال بودجه از وزارت دارایی در سال1343 به سازمان برنامه اصل جامعیت تحقیق یافت وبودجه کشور تقدیم پارلمان گردید.

اصل شاملیت یا تفصیل

در این اصل توصیه می شود که بودجه دولت باید به صورت مشروح به ریز و جزء وبه تفصیل تهیه وتنظیم وبه مجلس پیشنهاد گردد وبرای آگاهی عموم انتشار یابد. بودجه  می باید به طور مشروح به صورت دستگاهی وموضوعی درآمدها را طبقه بندی و هزینه های هر دستگاه را در قالب برنامه ها ومواد هزینه به صورت جاری وعمرانی و اعتبارات عمرانی به صورت ملی واستانی یا شهری و روستایی در لایحه بودجه درج و به مجلس قانونگذار پیشنهاد نماید.

اگر اصل تفصیل نباشد نظارت پارلمانی بخصوص نمایندگان مردم و دیوان محاسبات بر درآمدها وهزینه های مملکتی به نحو موثر وکامل تحقق نخواهد یافت و همان طوی که در حسابرسی نظریه «افشا» تاکید براجزای تشکیل دهنده حساب دارد ویا ترازنامه وصورت سود وزیان در نهایت دارای ضمائمی هستند که هریک از حسابها را توجیه می نمایند دولت ودستگاهی اجرایی می بایستی از این اصل تبعیت نمایند.

در کشور ما سالیانه متمادی بودجه به صورت یک جزوه چند برگی به مجلس می رفت وتصویب می شد وبودجه تفصیلی هر دستگاه در کمیسیون بودجه مورد بررسی وتصویب قرار می گرفت وازسال 1344 که بودجه توسط سازمان برنامه تدوین گردید اصل شاملیت یا تفصیل رعایت شد.

اصل تحصیص واصل عدم تخصیص

اصل تخصیص

طبق اصل تخصیص، تمام ارقام مندرج در قانون بودجه می باید به همان وضع و ترتیبی که در قانون بودجه و جداول منضم به آن تعیین گردیده وبه تصویب مجلس قانونگذار رسیده واجازه دریافت وپرداخت آن شده است، وصول ویا به مصرف برسد. طبق این اصل    هزینه های هر دستگاه باید در قالب عملیات همان برنامه وهمان مواد هزینه به مصرف برسد اصل تخصیص هیچگونه تغییر یا انعطاف وجابجائی را نمی پذیرد وخود را موظف ومتعهد می دارد که به همان صورتی که به تصویب قوه مقننه رسیده است به مرحله اجرا درآورد.

این اصل استثناهای محدودی دارد که اجازه انتقال اعتبار از ماده ای به ماده دیگر، از برنامه ای به برنامه دیگر، ازدستگاهی به دیگر دستگاه ویا از دستگاه مرکزی به دستگاه استانی واز فصلی به دیگر فص با طی تشریفاتی می دهد که در مقررات و تبصره های بودجه پیش بینی شده است واز آن تحت عنوان «اصل انعطاف پذیری» بحث خواهیم کرد.

اصل عدم تخصیص

این اصل به منزله عکس اصل تخصیص نیست این اصل در واقع الهام بخش از اصل جامعیت بودجه است. درجایی که اصرار برناخالص منظور نمودن ارقام بودجه توصیه شده است، تاکید برآن دارد که درآمدهای خاص در بودجه نباید به مخارجی خاص اختصاص داده شود دیگر نمی توان ونباید در بودجه بعضی از درآمدها به مخارجی مشخص تخصیص داده شود.

در اصل پنجاه وسوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: کلیه دریافتهای دولت در حسابهای خزانه متمرکز می شود وهمه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام می گیرد. و این حکم چنانکه قبلاً بیان گردید در ماده 39 قانون محاسبات عمومی کشور مصوب اول شهریور ماه 1366 موکداً اصل عدم تخصیص را مورد تایید قرار داده است در کشورخودمان اصل عدم تخصیص هیچگاه به طور قاطع اجرا نشده است و هنوز هم اجرا نمی شود. درآمدهای اختصاصی دستگاههای دولتی را که اجازه خروج از همان محل را در قوانین وبودجه و در تبصره های آن داده است می توان شاهد آورد ومتاسفانه تعدد  فراوانی آنها هرساله در قوانین بودجه چشم گیرتر می شود. در سالهای اخیر «قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین» نیز اضافه گردیده است.

اگر درآمدی کسب وبه مصرف هزینه های وصول آن درآمد منتهی شود ودرآمدهای مندرج در سند بودجه دراین جهت حرکت نماید وفراوانی آن هرساله بیشتر گردد،     هزینه ها تابعی از درصدهای درآمدی خواهد بود وبرنامه ریزی دراین روش دچار خلل خواهد گردید، زیرا دیگر منابع آزاد (منابع عمومی) وجود نخواهد داشت ویا آن قدر اندک خواهد بود که امکانات تخصیص درجهت اهداف تعیین شده را نخواهد داد واعمال حاکمیت دولت که غالباً از محل اخذ درآمدهای عمومی تامین می شود، دچار دگرگونی خواهد شد، زیرا درآمدهای بودجه ای عموماً در این شرائط درآمدهای اختصاصی است.

اجرای اصل عدم تخصیص بستگی به چگونگی انتخاب نوع حکومت دارد.

6- اصل انعطاف پذیری

چون بودجه یک برآورد وپیش بینی است ومدیران دستگاههای اجرایی به منظور اجرای عملیات و وظایفی که به آنان محول شده ممکن است در بعضی موارد موفق به اجرای دقیق وکامل اص تحصیص نگردند، بدین جهت بودجه ریزان و قانونگذاران بناچار مجبور می شوند برای رفع مشکلاتی چاره ای بیندیشند لذا اصل انعطاف پذیری را در تبصره های بودجه پیشنهاد می نمایند.

اصل انعطاف پذیری به زبان مالی یعنی «اصلاح بودجه» وآن عبارت است از تغییر و جابجائی در مواد هزینه وبرنامه های دستگاهی بدون آنکه در جمع اعتبارات مصوب تغییری بعمل آید و منظور آن است که مبلغی از بعضی مواد وبرنامه های دستگاهی کسر وبه همان مبلغ به پاره ای از مواد وبرنامه های دیگر اضافه شود بدون آنکه در جمع اعتبارات مصوب تغییر بعمل آید.

اگر بنابر«اصل تخصیص» بودجه غیرقابل تغییر تنظیم گردد مواردی پیش می آید که اجرای بودجه را دشوار می سازد. اگر این تغییرات کلاً به عهده دستگاه اجرایی واگذار گردد، ممکن است از هدفها وسیاست های مندرج در بودجه انحراف وعدولی پیش آید. لذا قانونگذار اجازه این تغییرات را به عهده دستگاه برنامه ریزی کشور و در مواردی در اختیار هیئت وزیران قرار می دهد تا تسهیلات لازم در اجرای بودجه به عمل آید. این نکته قابل اهمیت است که ضمن رعایت اصل تخصیص تا اندازه ای اصل انعطاف پذیری نیز باید در تبصره های بودجه ملحوظ گردد که درصد تغییرات آن را شرایط ویژه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ومالی وغیره تعیین می نماید لذا مسئولان دستگاههای اجرائی ضمن آنکه تابع مقررات ونظم مالی هستند، باید تا حدودی آزادی عمل داشته باشند تا بدون مراجعه به قوه مقننه مشکلات خود را حل نمایند.

در زمانی که اوضاع واحوال اقتصادی کشور دچار نوسانات شدید و غیرمنتظره است، اصل انعطاف پذیری بودجه بیشتر مطلوب ومورد نیاز می باشد تا زمان ثبات اقتصادی وآرامش وامنیت سیاسی واجتماعی.

نقش ضد چرخه ای بودجه

کشورهای سرمایه داری معمولاً دورانهای مختلفی را از نظر رکود ورونق به طور مداوم در پیش رو دارند. در دوران رونق،فعالیتهای اقتصادی جان می گیرد،مشاغل افزایش می یابد ونرخ دستمزدها وارزش خدمات بالا می رود.اما همیشه رونق حقیقی وجود ندارد.رونق حقیقی هنگامی است که به طور مثال مازاد درآمد ناشی از کشف ذخایر معدنی یا درآمد اتفاقی(افزایش ثروت ملی ) حاصل آید.حالتهای رونق معمولاً حالت تورمی است که به عنوان رونق مطرح             می شود وناشی از به هم خوردن نسزبت بین کالا وخدمات یا پول وشبه پول است که باعث افزایش تقاضا می شود وافزایش تقاضا باعث افزایش قیمت می گردد وافزایش قیمت حتی  هزینه های دولت را هم بالا می برد وتورم را تشدید می کند. دولتها برای جلوگیری از این وضعیت حجم پول واعتبارات را از طریق نظام بانکی وسیاستهای پولی کاهش می دهند تا اثر روانی معکوسی بر اقتصاد بگذارد وتورم را به رکود تبدیل کند.

دولت از طریق بودجه وبا ابزار بودجه ای می تواند این نوسانات را کنترل کند.به این صورت که با تنظیم تقاضای کل از به هم خوردن نسبت کالا وپول جلوگیری به عمل آورد.یکی از عوامل اصلی به خوردن این نسبت دولت است که با هزینه های عمرانی وجاری مقداری تقاضا برای کالاهای تولید شده جامعه ایجاد می کند یا تولیداتی را بر عهده می گیرد.با کاهش این هزینه ها در بودجه دولت، تقاضای کالاوخدمات کاهش می یابد.در اینجا در واقع سیاست انقباضی به کار گرفته می شود (سیاست انقباضی یعنی تلاش برای کاهش حجم پول در گردش در جامعه) . کاهش تقاضای دولت باعث کاهش تقاضای کل جامعه ودر نتیجه کاهش تورم می شود وکاهش تورم نیز به نوبه خود باعث تثبیت اقتصادی می گردد:

سیاست مالی یا سیاست بودجه ای  کاهش تقاض کاهش قیمت   کاهش تورم      تثبیت اقتصادی.

در حالت رکود، عکس این سیاست که به سیاست انبساطی یا سیاست کسر بودجه معروف است به کار گرفته می شود.

نقش ضد چرخه ای بودجه در کشورهای در حال توسعه .همان گونه که گفته شد در تنظیم بودجه، دولت با دخالت در تقاضای کل،تثبیت اقتصادی وتنظیم فاصله های تورمی ورکود،نقش مؤثری را در اقتصاد ملی ایفا می کند  . در کشورهای در حال توسعه این نقش به طور کامل ایفا نمی شود: زیرا در این کشورها سرمایه گذاری بخش خصوصی مانند کشورهای توسعه یافته نقش چندانی در ترکیب درآمدملی ندارد ونمی توان انتظار نقش مهمی را از آن داشت. بنابراین ، نوسانات بازار بیشتر به صادرات وعوامل خارجی مربوط می شود؛ زیرا با تغییر تقاضای خارجی  برای محصولات داخلی این کشورها،که اکثراً تک محصولی اند، نوسانات اقتصادی ایجاد            می شود ودرآمد ملی تغییر می یابد.

در کشورهای مورد بحث اتخاذ سیاست کسری بودجه در دوران کسادی در هر دو بخش (بخش خصوصی وعمومی) هزینه ها را بالا می برد وافزایش تقاضای ناشی از بالا رفتن هزینه ها یا افزایش پول در جامعه نه تنها متوجه تولیدات داخلی، بلکه متوجه واردات نیز می شود وتراز بازرگانی خارجی دچارمشکل می شود.از طرفی با توجه به زیربنای اقتصادی مبتنی بر کشاورزی، عرضه محصولات  کشاورزی در کوتاه مدت غیر حساس ودر بلند مدت هم به علت سنتی بودن تولید وعدم امکانات اجرایی کافی ونداشتن سیستم ذخیره با  مشکل مواجه است ( به عنوان مثال از اجرای اولین برنامه عمرانی در ایران تا پایان آخ9رین برنامه، حدود 30 سال،کمتر از 300 هزار هکتار  زمین تسطیح شده است،در حالی که پیش بینی می شد  یک میلیون هکتار زمین تجهیز شود).

بنابراین طبیعی است که تولیدکنندگان به طرف سرمایه گذاریهای نیمه سنگین وجمع آوری نیروهای انسانی متخصص در این زمینه روی آورند ؛اما در اینجا نیز به علت مواجه شدن با کمبود نیروهای متخصص وکارآزموده امکان فعالیت چندانی وجود ندارد (هم از جهت کمبود نیروهای متخصص وهم از نظر سرمایه  گذاری کار).

عیلرغم نظریه((کینز))که می گوید تحرک سرمایه گذاری از طریق افزایش مصرف بایستی به وجود آید،افزایش مصرف در این کشورها علاوه بر تورم موجب افزایش واردات می شود .در این دوران روند حرکت به این صورت خواهد بود:

افزایش هزینه های دولت ........انتقال آثار تورم به وضع مالی دولت........افزایش واردات

از طرفی دولتها توان توقف فعالیتهای شروع شده را ندارند؛زیرا این امر موجب عدم تعادل در اشتغال می شود .لذا حتی با توقف فعالیتهای اقتصادی ، دولتها ناچار از انجام  بودجه های جاری وعمرانی اند.

با توجه به آنچه گفته شد هر نوع سیاستی جهت حذف یا کاهش نوسانات اقتصادی باید ناظر بر شناسایی دقیق عوامل عدم ثبات(بازار مواد خام وشرایط جوی در  مورد کشاورزی)باشد ورابطه مبادله وگردانندگان بازار جهانی نیز باید فراموش شوند.بنابراین ،می توان نتیجه گرفت که در اقتصاد کشورهای در حال توسعه ، بازرگانی خارجی وتوسعه صادرات (بخصوص صادرات متنوع محصولات)می تواند نقش عمده ای داشته باشد.

به طور کلی خصوصیات هزینه های دولتی در کشورهای در حال توسعه عبارت است از :

1.سهم بالای سرمایه گزاری زیر بنایی در بودجه؛

2.سهم بالای هزینه های اداری در بودجه؛

3.سهم کم سرمایه گذاری در امور اجتماعی وبیمه های اجتماعی.

بنابراین، در کشورهای جهان سوم انعطاف بودجه ها کم است؛زیرا کاهش هزینه ها به آسانی میسر نیست ونمی توان از آن به عنوان عامل تثبیت کننده اقتصادی و ابزار سیاست انقباضی در دوران تورم سود جست.

اصل عمده در سیاست هزینه های کشورهای در حال توسعه عبارت است از:طراحی دقیق وبلند مدت هزینه های جاری  وعمرانی با توجه به شناخت آثار آنها در توسعه اقتصادی وبا توجه به منابع ارزی کشور ووضع هزینه ها.

اما در خصوص وضع درآمدها مسأله سیاستهای مالیاتی مطرح می شود که در  کوتاه مدت تغییر نرخ آنها میسر نیست وتنها در بلند مدت می توان آنها را تحت برنامه ریزی درآورد.افزایش مالیات در حالی که سیستم مالیاتی مبتنی بر مالیات غیر مستقیم ومالیات بر حقوق کارمندان بنا نهاده شده است ناعادلانه وبی تأثیر است.کندی سیستم وصول مالیاتها وقوانین موجود در فعالیتهای مالیاتی از انعطاف لازم طراحان سیاست مالی می کاهد.نقش بودجه در تثبیت وتوسعه اقتصادی وسیاست مالی در کشورهای در حال توسعه را می توان در چهار مورد خلاصه کرد:

1.صرفه جویی در میزان ذخایر ارزی در دوران تورم به منظور تداوم هزینه های دولت در دوران رکود؛

2.ایجاد قابلیت انعطاف در هزینه برنامه های بلند مدت ومیان مدت؛

3.هماهنگی کامل بین بودجه سالانه وبرنامه توسعه ملی؛

4.هدایت سرمایه گذاریها به بخشهای تولیدی ای که حداکثر منافع را برای جامعه دارد.

کسری بودجه ومدیریت قرضه عمومی

کسری بودجه وانواع آن

هنگامی که مخارج دولت از درآمدهای بیشترباشد،گفته می شود دولت با کسری بودجه مواجه شده است.میزان این کسری از مقایسه ارقام مربوط به درآمدها ومخارج بسادگی قابل محاسبه است.در اقتصاد  بخش عمومی،کسری بودجه دولت ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد.گاهی دولت برای انجام وظایف اقتصادی خود به صورت فعال در اقتصاد عمل می کند وبرای رهایی اقتصاد از رکود، با افزایش مخارج سرمایه گذاری خود متوسل به سیاست کسری بودجه می شود تا اقتصاد را به وضعیت تعادل سوق دهد.گاهی ممکن است بدون اینکه دولت نقش فعالی در اقتصاد داشته باشدیا اقدام به اتخاذ یک سیاست مالی فعال می کند،در بودجه دولت کسری به وجود می آید.این نوع کسری که بیانگر نقش ضعیف وانفعالی دولت در اقتصاد  است با کسری ناشی از اتخاذ سیاست مالی فعال از طرف دولت به طور کلی متفاوت است وآثار اقتصادی متفاوتی نیز دارد.بنابراین وجود کسری بودجه به هیچ وجه نمی تواند بیانگر اتخاذ یک سیاست مالی فعال از طرف دولت باشد.کسری بودجه از نظر ماهیت به وجوه مختلف ظاهر            می شود.کسری بودجه اداری، کسری بودجه ناشی از اوضاع واحوال اقتصادی وکسر بودجه مربوط به ساختار اقتصادی .

1.کسر بودجه اداری .     

کسری بودجه اداری ،کسری بودجه ای است که در نتیجه فقدان سازمان صحیح اداری به وجود می آید؛در این طور موارد در واقع به علت سازمان ناقص ودر نتیجه عدم هماهنگی در کار، مخارج اداری اغلب حیف ومیل شده،بازده کار کارمندان دولت بشدت پایین می آید؛ بخصوص اگر دراین مواقع بدون توجه به اصول مدیریت وسازمان ،از نظر بهره برداری ازکار موجود،دولت برای اجرای وظایف عمومی به اجبار متوسل به استخدام کارمند جدید شود، بتدریج مخارج اداری نامتناسب با سایر مخارج افزایش می یابد ودر نتیجه در بودجه عادی دولت کسر بودجه به صورت افزایش مخارج اداری ظاهرمی شود.به طورکلی،کسر بودجه اداری ممکن است ناشی از عوامل زیر باشد:

- ساختار غلط وصول درآمدها؛

- عدم صلاحیت کادر اداری سازمانهای وصول کننده مالیتها؛

- انتخاب غلط سیستم مالیاتی.

این نوع کسری بودجه ها را، چه از نظر افزایش نامتناسب مخارج اداری وچه از نظر کاهش درآمدهای بودجه؛می توان کسر  بودجه غیر معقول دانست.در رد کسر بودجه غیر معقول هیچ گونه تردیدی نیست ودولت باید برای رفع آن با تمام قوا بکوشد.

2.کسر بودجه ناشی از اوضاع واحوال اقتصادی .

علت این نوع کسری بودجه تغییر وضع اقتصادی در کذر از مرحله ای به مرحله دیگر است.این نوع کسر بودجه گاه به علت فقدان هماهنگی وتقارن بین درآمدها ومخارج عمومی در بودجه ظاهر می شود؛از این نظرکه در مراحل مختلف تغییر وضع اقتصادی هماهنگی درآمدها با مخارج از بین می رود.

عدم هماهنگی بین دخل وخرج عمومی در بودجه،بیشتر به علت حساسیت اقلام درآمد وعدم حساسیت اقلام مخارج در برابر تغییر وضع اقتصادی است.مخارج عمومی بر حسب قوانین ومقررات از طرف دولت تعهد می شوند ووظایف دولت تعطیل بردار نیست ونه تنها نمی توان مخارج را محدود کرد، بلکه در بعضی در بعضی مواقع از نظر سیاست اشتغال ومبارزه با رکود اقتصادی ، دولت مجبور است مخارج خود را افزایش دهد. این در حالی است که اقلام درآمد در بودجه حساسیت شدیدی به تغییر وضع اقتصادی دارند؛ البته هرچند این اقلام در مراحل ترقی وضع اقتصادی افزایش پیدا می کنند، ولی در مراحل تنزل وضع اقتصادی بشدت کاهش               می یابند.

بنابر مطالب بالا گاه دولت در مراحل ترقی وضع اقتصادی با اضافه درآمد ودر مراحل تنزل وضع اقتصادی دچار کسری می شود.کاهش درآمدهای دولت گاه ممکن است بر اثر نوسانات خیلی کوتاه اقتصادی (نوسانات فصلی) به صورت کاهش محصول ملی در نتیجه خشکسالی ونظایر آن وگاه بر اثر حوادث غیر منتظره مثل سیل وزلزله باشد.چنین کسر بودجه هایی در مالیه جدید اجتناب ناپذیر تلقی می شود وباید تا حدودی آن را قابل قبول دانست وبه عنوان کسر بودجه معقول از طریق سیاست مالی وسیاست پولی آن را تا حدود امکان تأمین مالی کرد.

3.کسر بودجه مربوط به ساختار اقتصادی .

این نوع کسر بودجه به دنبال عدم هماهنگی بین دخل وخرج عمومی در بلند مدت بروز می کند.عدم هماهنگی گاه در نتیجه افزایش مخارج عمرانی است که به منظور تقویت زیر بناهای اقتصادی واجتماعی در بلند مدت به وقوع می پیوندد،به طوری که درپی آن ساختار اقتصادی واجتماعی جامعه متحول می شود واقتصاد کشور از مراحل ابتدایی توسعه اقتصادی به مراحل بالاتر توسعه می یابد. بدین معنی که اقتصاد کشور از درجه توسعه نیافتگی به درجه توسعه یافتگی متمایل می شود.

عدم تکافوی درآمدهای دولت برای تأمین مالی مخارج عمرانی اغلب به علت ضعف توانایی مالی جامعه است،به طوری ضعف قدرت مالی جامعه در این طور مواقع به صورت کسر بودجه عمرانی بروز می کند . در مالیه جدید کسر بودجه عمرانی کسر بودجه معقول تلقی می شود وکارشناسان مالی تا حدودی با آن موافقت دارند وحتی بعضی از این میزان نیز پا را فراتر             می نهند وادعا دارند که اصولاً کسر بودجه عمرانی را نمی توان کسر بودجه دانست ؛زیرا مخارج عمرانی مخارج تولیدی است وبه موازات آن ظرفیت اقتصادی جامعه توسعه می یابد وتوسعه ظرفیت اقتصادی به نوبه خود ظرفیت مالی را افزایش می دهد؛به طوری که دولت از طریق تحصیل درآمدهای اضافی می تواند بتدریج دخل وخرج خود را متوازن سازد.

سیاست کسر بودجه

گاهی دولتها از کسری بودجه به عنوان یک سیاست برای تبدیل رکود اقتصادی به رونق استفاده می کنند واین با اصل تعادل بودجه منافاتی ندارد. دولتها جهت مهار تورم با کاهش هزینه های خود که رقم عمده ای از بودجه را تشکیل می دهد تقاضای کل جامعه را پایین می آورند وبه این صورت با تورم مبارزه می کنند.به هنگام رکود اقتصادی نیز از سیاست کسر بودجه استفاده می کنند ووضعیت رکود را به رونق تبدیل می نمایند.ارقامی که تحت عنوان کسر بودجه قرار می گیرد عبارتند از منابعی که اختلاف بین درآمدها وهزینه ها را می پوشاند.

از طرف دیگر ، دولتها می توانند مازاد بودجه را،که آن نیز موجب عدم تعادل بودجه می شود ، به دو صورت مصرف کنند:

1.پرداخت اعتبارات ووامهای خارجی؛

2.نگهداری ذخایر جهت برداشتهای بعدی.

در کشورهای جهان سوم کسری بودجه به عنوان یک سیاست مورد استفاده قرارنمی گیرد، بلکه یک وضعیت ناگوار است که برای آنها حادث می شود. زیرا در این کشورها سرمایه گذاریها اکثراً در طرحهای زیر بنایی که لازمه اقتصاد این کشورهاست صورت می گیرد واین هزینه ها باعث فزونی هزینه ها بر درآمدها وکسری بودجه   می شود؛یا اینکه دولتها از طریق افزایش حجم تقاضا سعی در کاهش رکود دارند که معمولاً با منابع محدود روبه رو می شوند وکسر بودجه به وجود می آید که تنها در این مورد کسری بودجه امری  معقول ومنطقی می تواند باشد. بنابراین سیاست کسری بودجه یا برای پرکردن شکافهای رکود اقتصادی ویا به علت سیاست عمومی انبساطی صورت می گیرد.

خلاصه روشهای اجرای تامین کسر بودجه

 

ادامه نوشته