اهمیت و جایگاه کارآفرینی در سازمانها
بسم الله الرحمن الرحيم
نام تحقيق: اهمیت و جایگاه کارآفرینی در سازمانها
سال:بهار92 فهرست چكيده.....................................................................................................3 مقدمه....................................................................................................4 تعاريف.................................................................................................5
ويژگيهاي كارآفرينان سازماني.......................................................................7
وظايف وفعاليت هاي مديريت.........................................................................8
انواع كارآفريني سازماني...........................................................................10
اهميت آموزش كارآفريني درسازمان.............................................................11
عوامل موثربركارآفريني سازماني................................................................12
مراحل كارآفريني درسازمان.......................................................................13
فناوري اطلاعات ونقش آن درتوسعه كسب وكار...............................................15
مديريت ونقش حمايتي اودرسازمان كارآفرين...................................................17
كارآفريني درسازمانهاي ايران وتاثيرآن برروندتوسعه اقتصاد...............................19
نتيجه گيري وپيشنهادات............................................................................22 منابع...................................................................................................23
چکیده
امروزه کارآفرینی یکی از دغدغه های اصلی بسیاری از مدیران سازمانها محسوب می شود .استفاده از افکار وایده های نوآور کارکنان وکارآفرین می تواند منشاء تحولات عظیمی درسازمانها و نیز به حرکت درآوردن چرخهای توسعه اقتصادی کشور شود.از سوی دیگر، با نگاهی گذار به بسیاری از سازمانهای موفق درخواهیم یافت که آنان برای برتری جستن در عرصه رقابتهای جهانی وکسب سهم عمده ای از بازار کسب وکار ، با بسط رفتار وفرهنگ کارآفرینی درتمام لایه های سطوح سازمانی،اختصاص اعتبارات مالی،ایجاد انگیزه، برنامه ریزیها و سیاستگذاریها ، حمایت مدیران و ایجاد تیمهای کارآفرینی درسازمان،منجربه بوجودآوردن فرصتهای جدید تجاری و تحرک بیشتر در بازارهای جهانی شده اند. درواقع می توان گفت که کارآفرینی یک عامل کلیدی و پلی مابین نوآوری و توسعه اقتصادی قلمداد می شود و کارکنان متخصص وکارآمد نیز بازوان توانمند مدیران سازمانها به شمار می آیند که موجب غلبه بر شرایط نامطلوب محیط و رهایی سازمان از بن بست مشکلات و دستیابی به راه حلهای جدید و ارتقا کیفیت تولید در رقابتهای فشرده جهانی می شوندو از این طریق سازمانها می توانند بخشهای عمده ای از بازارهای جهانی را به تسخیر خویش درآورند و سازمانهای دیگری هم که توان رقابت را ندارند از صحنه حذف می گردند. در این مقاله به اهمیت و جایگاه توسعه کارآفرینی در سازمان و تاثیرآن برروند رشد و اقتصاد، انواع مدلهای کارآفرینی و عوامل موثر بر کارآفرینی و نقش راهبردی مدیریت و حمایت او در اجرای کارآفرینی در سازمان خواهیم پرداخت .
مقدمه
یکی از ویژگیهای بارز اقتصاد امروز، تغییرات سریع است و کشورهایی می توانند از نظر اقتصادی قوی و موفق گردند که دارای کارآفرینان سازمانی نوآور و ریسک پذیر باشند در واقع می توان گفت که کارآفرینی نماد نوآوری و موفقیت در امور تجاری و کارآفرینان پیشگامان آن هستند که با نظرات نوین خویش موجب تحولات اساسی در ساختار نظام اداری و افزایش کارایی و اثربخشی آن می شوند و این بیانگر این مطلب است که اقتصاد تحت تأثیر کارآفرینی قرار دارد و اگر سازمانها نتوانند خود را با تحولات پرشتاب جهانی همگام سازند دچار حالت ایستایی شده و بی شک درآینده حضور فعالی نخواهند داشت و سرانجام دچار اضمحلال می شوند. از این رو، لازم است تا سازمانها ، روشهای نوین تولید را جایگزین روشهای سنتی سازند تا بتوانند به نیازهای بی انتهای مشتریان پاسخ گویند و از مزیت رقابتی سازمان خود در برابر سایر رقبا حمایت کنند و همچنان در گردونه رقابت باقی بمانند. ازسوی دیگر ، وجود مدیران کارآفرین و توسعه گرا موجب پرورش روحیه کارآفرینی و ایجاد محیط کارآفرینانه در سازمانها می گردد که می توانند با ارائه چشم اندازی مناسب از آینده ، هوشیارانه با چالشهای سازمانی مواجه شوند و با کسب سهم عمده ای از بازارهای کسب و کار در بازارهای جهانی ، کشور را به سوی پایداری و ثبات سوق دهند.موفقيت هر کسب و کار رابطه نزديکى با چگونگى صحيح کنترل کردن امور آن را دارد: در واقع مديريت صحيح کسب و کار موجب رشد آن ميشود.بین دو مفهوم «کارآفرینی» و «مدیریت کسب و کار» تفاوت چندان و یا مشخص نمیتوان قائل شد و این دو مفهوم را به طور مستقل از هم بررسی کرد. معیار تعریف کسب و کار در کشورهای مختلف بر حسب شرایط و نیازهای هر کشور متفاوت میباشد.و لی اغلب بر اساس تعداد کارکنان یا میزان درآمدهای سالیانه تعریف میشوند؛ «کمیته توسعه اقتصادی آمریکا، کسب و کار را چنین تعریف مینماید» کسب و کار باید حداقل دو شرط از چهار شرط: 1- مدیریت مستقل 2- تأمین سرمایه از طریق یک نفر یا جمع محدود از افراد 3- انجام فعالیتها به صورت عملی 4- کوچک بودن در برابر بزرگترین رقیب باشد.
تعاریفی از کارآفرینی سازمانی
از کارآفرینی سازمانی تعاریف متعددی شده است اما تمام این تعاریف بر عواملی مانند فرهنگ ،ریسک پذیری، نوآوری در محصولات ، شناخت فرصتها، بازار جدید،خلاقیت و توسعه سازمان تاکید می کنند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.مکنزی و دیکامبو (1986) معتقدند که فعالیت کارآفرینانه سازمانی شامل توسعه یک محصول جدید برای ایجاد یک فرآیند اثربخش است و جنینگر و یانگ (1990) نیز فرآیند کارآفرینی سازمانی را به عنوان فرآیند توسعه محصولات و یا شناسایی بازارهای جدید تعریف می نمایند. به نظر فرای (1993) کارآفرینی سازمانی، فرآیندی است که از طریق القاء فرهنگ کارآفرینانه در یک سازمان منجر به ارائه نوآوری در محصول و فرآیندها می شود. همچنین برگمن نیز معتقد است که کارآفرینی سازمانی به فرآیندی اشاره می کند که سازمانها با استفاده از مجموعه فرصتها و شایستگی های خویش منجر به تنوع محصولات و نهایتا توسعه سازمانی می شوند در یک تعریف دیگر، کارآفرینی سازمانی فرآیندی است که فعالیت های سازمانی را به سمت خلاقیت، نوآوری، ریسک پذیری و پیشتازی سوق می دهد.
سازمان چیست؟
سازمان،وسیله ی ارتباط و ترکیب منابع مادی و انسانی برای تولید و توزیع کالاها و خدمات در جامعه است. سازمان عبارت است از کوشش جمعی و عمدی عده ای از افراد براساس روابط منظم و منطقی برای رسیدن به هدف مشترکی که هریک از افراد به تنهایی از رسیدن به آن عاجزند. سازمان ارزشمند،سازمانی است که فعالیتهایش را در یک زنجیره ارزش افزا سامان می دهد و ارزشمندی یک سازمان در حقیقت مجموع ارزشهای به دست آمده در انجام فرایند های سازمانی آن می باشد. اهمیت وضرورت کارآفرینی سازمانی کارآفرینی سازمانی راهبردی برای توسعه اقتصادی محسوب می شود و سازمانها این استراتژی را در پاسخ به سه نیازی که بر آنها تحمیل گردیده است،بکار می گیرندکه عبارتند از: 1- افزایش سریع رقبای جدید 2- ایجاد حس بی اعتمادی نسبت به شیوه های مدیریت سنتی در سازمانها 3- خروج بهترین نیروهای کار از سازمانها و اقدام آنان برای کارآفرینی مستقل که این موارد موجب شده است تا حیات سازمانها هر چه بیشتر در معرض خطر قرار گیرد و مدیران سازمانها دائما به فکر یافتن راه حلی برای رهایی از این مشکلات باشند تا بتوانند با تطبیق هرچه بیشتر با شرایط متغییر اقتصادی و پذیرش ریسک ها و اعمال نوآوری در محصولات و خدمات ، سودهای کلانی را عاید سازمان خود سازند. از این رو است هر چه زمان می گردد ، اهمیت نیروی انسانی مبتکر و خلاق در سازمانها نمود بیشتری پیدا می یابد، افرادی که بوجود آورنده پروسه نوآوری در عرصه رقابتهای جهانی می باشند که با خلق ایده های نوین و شناسایی بازارهای جدید برای سرمایه گذاری منجر به ارتقای کیفیت زندگی افراد جامعه و رونق بخشیدن به ساختار اقتصادی کشور می شوند. پس لازم است تا مدیران ارزیابی دقیق و جامعی از اجرای این استراتژی در سازمانها داشته باشند تا بتوانند به سرعت به تغییرات نامطلوب محیطی واکنش دهند و با موفقیت از بحران های پیش روی خویش عبور نموده و به عنوان یک سازمان پیشرو و کارآفرین معرفی گردند. 4-کارآفرینان سازمانی کارآفرینان افرادی هستند که به امید هر گونه نشانه ای از فرصت های کسب وکار ، اطراف خود را مشاهده می کنند، هوشیاری همیشگی از ویژگی های آن ها است و هیچ چیز هم نمی تواند جلوی موفقیت آن ها را بگیرد. شومپیتر معتقد است که کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی می باشد و نقش وی عبارتست از نوآوری یا ایجاد ترکیب های تازه از مواد به تعبیری دیگر کار وی تخریب خلاق است. از طرفی دیگر، باتیست نیز اعتقاد داردکه کار آفرینان منابع را از جایی که بهره وری پایینی دارد به جایی که بهره وری بالایی دارد، منتقل می کنند و این یکی از عوامل موفقیت آنها به شمار می رود زیرا تخصیص مناسب ابزار، تجهیزات، پول، مواد خام و نیروی انسانی سبب رشد و نمو سازمان می شود..به طور کلی می توان گفت، کارآفرین کسی است که با ذهن خلاق، روحیه تهاجمی و داشتن چشم اندازی روشن همراه با خوش بینی و ریسک پذیری و با سخت کارکردن در شرایط تنش زا آینده ایده آلی را برای موفقیت سازمان خویش به تصویر می کشد. ارتباط کارآفرینی و مدیریت کسب و کار: کارآفرینان منابع را از جایی که بهرهوری پایین دارد به جایی که بهرهوری بالایی دارد منتقل میکنند و این یکی از عوامل موفقیت آنها به شمار میرود زیرا تخصیص مناسب ابزار، تجهیزات، پول، مواد خام و نیروی انسانی سبب رشد و نمو سازمان میشود اما این امکانپذیر نیست مگر اینکه کارآفرین بتواند مهارتها، تواناییها و خصوصیات فردی و جمعی را در راستای اهداف سازمان بکار گیرد و هدایت گری دیگران را عهدهدار میشود و اینها همه از وظایف و فعالیت مدیریت کسب و کار میباشد.
ویژگیهای کارآفرینان سازمانی
مهمترین ویژگیهای کارآفرینان عبارتند از:
1- تصمیم گیری : تصمیم گیری یکی از ویژگیهای کارآفرینان است و عمل تصمیم گیری به صورت آگاهانه و از میان چندین راه حل برای دستیابی به نتایج مورد نظر گرفته می شود.
2- پذیرش چالشها : کارآفرینی به معنای پذیرش چالشها در زمان خطر و عدم اطمینان است. فرد کارآفرین کلیه فرصتهای چالش برانگیز را شناسایی می کند و سپس تلاش خود را به کار می گیرد تا این چالشها را با استفاده از منابع موجود به فرصتهای متنوع کسب و کار تبدیل نماید و سازمان را به حرکت وا دارد.
3- ریسک کردن : یکی از مهمترین ویژگیهای کارآفرینان، ریسک کردن یا تحمل خطر است این ویژگی مستلزم قبول شکست با توجه به احتمالات پیش بینی نشده درآینده می باشد.
4- مهارت مدیریت: کارآفرینی، مهارت مدیریتی را نیز در برمی گیرد و نقش یک کارآفرین درآغاز نظارت بر طراحی بهبود پروژه های سازمان در رابطه با فرصتهای آتی بسیار مهم می باشد.
وظایف و فعالیتهای مدیریت:
صاحب نظران مدیریت معتقدند هر سازمان اجتماعی (دولتی، صنعتی، بازرگانی، خدماتی، فرهنگی، آموزشی و مذهبی، نظامی و سیاسی) که توسط افراد انسانی اداره میشود، باید وظایف مدیریتی را عهدهدار باشند. وظایف مدیریت به پنج وظیفه مهم خلاصه میشود:
الف. برنامهریزی،
ب. سازماندهی،
ج. استخدام
د. هدایت
هـ. کنترل
الف) برنامهریزی: یکی از وظایف مدیریت برنامهریزی باشد که انجام آن باید با در نظر گرفتن سایر وظایف مدیریت یعنی سازماندهی، استخدام، هدایت و کنترل انجام پذیرد. اجزای صحیح دیگر وظایف مدیرین مانند سازماندهی، استخدام، هدایت و کنترل و بسیج منابع نیز بستگی به برنامهریزی دارد. برنامهریزی در مدیریت؛ همراه قبل از سازماندهی انجام میشود و شامل شناخت هدف و تعیین هدفها، منابع و پیش داشتههای محیطی و همچنین سایتهای اساسی و کلی، رویهها و روشهای چگونگی انجام کار میباشد. برنامهریزی ممکن است بلند مدت، میان مدت و یا کوتاه مدت باشد و راجع به مسایل مالی، بازاریابی نیروی انسانی، مسایل تولید و فروش باشد.
ب) سازماندهی: تعریف سازماندهی؛ عبارت است از؛ شناسایی و گروهبندی فعالیتها، تعیین اختیار و مسئولیتهای شاغلین، تعیین مراتب سطوح و ایجاد هماهنگی بین وظایف و فعالیتها. هر سازمان، که با اندیشه و قصد تحقق اهداف معینی تعریف میشود، ممکن است دارای اهداف متعددی باشد که این اهداف از طریق فعالیت افراد با کارکردهای ابزار و تجهیزات نحقق مییابند. در ابتدا کارآفرین؛ کلیه وظایف از قبیل تولید، فروش و ارایه خدمات را بر عهده دارد و هم منابع مالی را تأمین میکند، اما با گسترش حجم فعالیتها تقسیم وظایف ضرورت مییابد.
نوآوری :
دیوید مک کلند ، دو تا از ویژگیهای کارآفرینان را این گونه بیان می کند:
اول ، انجام کارها به شیوه جدید و بهتر، که شو مپیتر آن را مترادف با نوآوری در نظر گرفته است و دوم ،تصمیم گیری در زمان عدم اطمینان. بنابراین نوآوری یکی از مهمترین ویژگیهای کارآفرینی به شمار می آید. تهیه منابع : تهیه منابع یکی از ویژگیهای اصلی کارآفرینی است زیرا به فرد کارآفرین کمک می نماید تا به هدفهای کسب و کار نائل آید. انگیزه های کارآفرینی: انگیزش به معنای تمایل به انجام یک کار است و فرد با توجه به تواناییهای خویش نیاز خود را برطرف می نماید.
لذا سه انگیزه ی اولیه باعث می شود که افراد، کار آفرین شوند:
-1 نیاز به پیشرفت
-2 علا قه به آزادی و استقلال
-3 احتیاج به رضایت شغلی
انواع کارآفرینی سازمانی :
براساس نظریه ی دیوید جانسون کارآفرینی سازمانی را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
1- کارآفرینی درون سازمانی: هنگامی که فعالیت کارآفرینی توسط فرد یا گروه داخل یک سازمان انجام گیرد به آن کارآفرینی درون سازمانی می گویند.
2- کارآفرینی سازمانی: در کارآفرینی سازمانی محصولات یا فرآیند های نوآوری شده از طریق القا و ایجاد فرهنگ کارآفرینانه در یک سازمان به ظهور می رسد. به عبارت دیگر، مجموعه فعالیتهایی است که ار منابع و حمایت سازمانی به منظور دستیابی به نتایج نوآورانه می باشد.
3- کارآفرینی گسترده: با ایجاد فرهنگ می توان از نوآوری و کارآفرینی درسازمان حمایت کرد تا افراد هم یک نوع احساس تعلق خاطر نسبت به سازمان خویش بوجود آید و هم در حوزه ی کاری شان تشویق شوند.
4- کارآفرینی مخاطره آمیز سازمانی: این فعالیت در دوره هایی است که سازمان نیازمند شایستگی می باشد و در صورت نیاز اگر امکان پیش افتادن از رقبا وجود داشته باشد، ضروری خواهد بود.از طرفی کورنوال و پرلمن نیز اشکالی ازکارآفرینی را به شرح زیر تقسیم بندی کرده اند:
1- کارآفرینی شخصی
2- کارآفرینی در سازمان
3- سازمان کارآفرین
در مورد سازمان کارآفرین باید گفت: براساس نظرات شومپیتر، کارآفرینی می تواند در واحدهای مختلف شکل گیرد. یک سازمان می تواند محیطی را ایجاد کند که اعضا در شکل گیری وظیفه کارآفرینی کمک کنند. به نظر روزابت موس، سازمان کارآفرین همیشه به منابع خود متکی است و به آنچه افراد انجام می دهند ، متکی است و آنها خود را با معیارهای گذشته اندازه گیری نمی کنند، بلکه با استاندارد های آینده مقایسه می نمایند.
اهمیت آموزش کارآفرینی در سازمان
آموزش کارآفرینی فرآیندی نظام مند ، آگاهانه و هدف گرا است که طی آن افراد غیرکارآفرین ولی دارای توان بالقوه به صورتی خلاق تربیت می شوند. در واقع، این نوع آموزش، فعالیتی به حساب می آید که از آن برای انتقال دانش و اطلاعات مورد نیاز برای اجرای ایده های نو در سازمان به کار گرفته می شود. از این رو، می توان گفت که آموزش کوششی است که توسط سازمانها برای تغییر رفتار افراد از طریق فرآیند یادگیری و به خاطر افزایش اثربخشی آنها صورت می گیرد.که هدف آن انبار کردن نتایج به دست آمده در ذهن کارکنان نیست بلکه آگاه ساختن و ترغیب نمودن آنان و سوق دادن سازمان به سمت سازمان کارآفرین و دانش بنیان است.
ابعاد کارآفرینی سازمانی
1- ابعاد کارآفرینی سازمانی از دید آنتونیک و هیسریچ (2003): آنتونیک و هیسریچ با توجه به بررسی هایی که انجام دادند، هشت بعد را برای کارآفرینی درون سازمانی برشمردند.آنها بر این عقیده اند که کارآفرینی درون سازمانی بایستی به عنوان یک مفهوم چند بعدی با هشت بعد متمایز و در عین حال مرتبط نگریسته شود.این ابعاد عبارتند از: و احدها و کسب و کارهای جدید. نوآوری در فرآیند و محصولات/ خدمات. تغییر شکل سازمان ریسک پذیری پیشگامی رقابت تهاجمی.
2- ابعاد کارآفرینی سازمانی از دید تامپسون (1999): تامپسون برای شکل گیری کارآفرینی در سازمان، پنج بعد کارآفرینی سخت ،خلاقیت، پارادیم مخاطره پذیری، ارائه ایده و طرح و کارآفرینی نرم را مورد توجه قرار می دهد که وجود این ابعاد برای سازمان ضروری است.
عوامل موثر بر کارآفرینی سازمانی
کارآفرینی سازمانی یک نوع رفتار سازمانی است و این رفتار سازمانی تابعی از عوامل ساختاری، رفتاری و زمینه ای می باشد لذا برای اینکه سازمانی بتواند به هدفهای توسعه ای خود دست یابد ، باید به گونه ای این متغییرها را جهت دهد تا این عوامل حامی رفتار کارآفرینانه در سازمان باشند.
1- عوامل ساختاری عبارتند از:ساختارسازمانی، راهبرد سازمانی، هدف گذاری صریح و روشن، ایجاد سیستم های بازخورد، حمایت مدیریت عالی، استقلال واحدهای سازمانی، سیستم حقوق و دستمزد، سیستم مالی و بودجه ای، سیستم کنترل و نظارت، آزادی عمل کارکنان، سیستم منابع انسانی، ساختار انعطاف پذیر.
2- عوامل رفتاری عبارتند از: فرهنگ سازمانی، انگیزش نیروی انسانی، سبک رهبری، ویژگیهای کارکنان و مدیران، آموزش منابع انسانی ، سیستم ارتباطات انسانی و محیط کسب و کار.
3- عوامل زمینه ای عبارتند از: ارتباط با ارباب رجوع، محیط سیاسی – قانونی، محیط اجتماعی- فرهنگی و محیط اداری.
مراحل کارآفرینی در سازمان
مراحل کارآفرینی از سازمانی به سازمان دیگر و از ایده ای به ایده دیگر تفاوت دارد و نمی توان فرمول ثابت و استانداردی برای آن ترسیم نمود، اما مراحل و اصول مشترکی در فرآیند کارآفرینی سازمانی و رفتارهای کارآفرینان دیده شده است از جمله مراحل چهار گانه ذیل که کانتر آن را ارائه داده است، عبارتند از:
1- معین کردن مسئله و شکل گیری ایده جدید اولین مرحله کارآفرینی درون سازمانی، تشخیص و تعیین مسئله یا ایده است که برای آشکار شدن و جمع آوری اطلاعات ممکن است ماه ها و یا حتی سال ها وقت لازم باشد. کارآفرینان سازمانی باید در این مرحله نه فقط به صدای درون خود گوش دهند بلکه باید با دیگران مشورت کنند و از آنها چیزهای نیز یاد بگیرند مثلا از مشتریان و رقبا و غیره.
2- تشکیل ائتلاف و اتحاد بعد از معین کردن مسئله یا ایده سازی، کارآفرینان سازمانی وارد ائتلاف با دیگران می شوند و برای ادامه و اجرای کار احتیاج به حمایت های مالی و قانونی مدیران دارند و باید سعی کنند از طریق ارتباط با دیگران، ریسک کاری خویش را برای سازمان توجیه کنند و ایده اشان را به سازمان بقبولانند.
3- تکمیل امکانات و تکمیل ایده جهت اجرا پروژه بعد از قبول شدن در این مرحله، فعال می شود. در این مرحله، کارآفرینان جهت تکمیل و اجرای ایده، تیم کاری تشکیل داده و فعالیت می کنند. این مرحله در سازمان های سنتی با موانعی از قبیل فرهنگ و ساختار سازمانی نامناسب، توانمند نبودن کارکنان، تضاد و دخالت زیاد، فقدان اطلاعات صحیح، و نبودن شور و هیجان و تعهد قوی در کارکنان روبه رو می گردد.
انواع مدلهای کارآفرینی درسازمان
صاحب نظران مختلف چارچوب های علمی وکاربردهای متعددی را برای ایجاد سازمان کارآفرینانه ارائه داده اند که در این مدلها انواع فعالیت های لازم و عوامل موثر بر فرآیندها در نظر گرفته شده است ، در این مقاله به مهمترین مدلهای کارآفرینی سازمانی اشاره می شود:
1- مدل اکهلس ونک
این مدل می کوشد تا به طور مفهومی تاثیر رفتارهای کارآفرینانه ی فردی و ساختاری بر موفقیت کارآفرینی سازمانها مورد بررسی قرار دهد به عبارتی دیگر، این مدل توانایی سازمان را برای بقا در یک محیط پویا و سرشار از نوآوری ، تعامل رفتار کارکنان و ساختار سازمان را که از عناصر ضروری برای موفقیت در فعالیتهای کارآفرینانه سازمان است را نشان می دهد. وظایف کارآفرین در مدیریت کسب و کار: 1
) شرح وظایف شغلی: کارآفرین باید با آماده کردن شرح وظایف شغلی نقش کارمندان را مشخص کند. شرح وظایف شغلی جزئیات کاری که اجرا میشود و مهارتها و شرایط ویژه را که متضمن اجرای کار است مشخص میکند، شرح وظایف شغلی باید حاوی اطلاعاتی دربارهی خلاصهای از مشاعل، مهارتها یا تجارت لازم، خلاصهای از وظایف و مسئولیتها، توانایی افراد و استانداردهای اجرایی باشد. شرح وظایف شغلی برای داوطلبان استخدام مشخص میکند که چه انتظاراتی از آنها دارند. بنابراین شرح وظایف شغلی عبارت است از بیان واقعیت از کیفیات وظایف و مسئولیتهای مربوط به مشاغل میباشد.
2) تفویض اختیار: با توجه به این واقعیت که هیچ کس بهتر از کارآفرین، یا مدیرعامل، اصول اولیهی کسب و کار را درک نمیکند، بنابراین کارآفرینان باید تا حد امکان تمام تصمیمات هم را خود اتخاذ نمایند، و تسلط کامل بر افرادی که تصمیمات مالی بیش از مبلغی معین را به عهده دارند داشته باشد، شرکت هر چه بزرگتر شود، تصمیماتی که برعهدهی کارآفرینان است بیشتر میشود هر چند که کارآفرین در امور جزئی چون تعیین کاغذهایی که شرکت میخرد دخالت ندارد، ولی به طور قطع باید از قیمت و توانایی رایانهای که قرار است خریداری شود آگاه باشد.
3) نقش هیأت مدیره و مشاوران: کارآفرینان و یا مدیرعامل در مدیر کسب و کار ممکن است به ضرورت وجود هیأت مدیره یا هیأت مشاوران در سازمان خود اذعان نماید.
4) بازاریابی: یکی از مهمترین نقشهای کارآفرینان ترکیب دانش فنی و تکنولوژی یا نیازهای بازار است. تعریف بازار: کلمه بازار تداعی کننده خیابان شلوغ و مملو از خریداران و فروشندگان است. اما به صورت دقیقتر بازار عبارت است از هر مکانی که خریداران واقعی و بالقوه یک محصول وجود داشته باشد. تعریف بازاریابی: عبارت است از فعالیتی انسانی به منظور تأمین نیازهای خریداران از طریق فرایند مبادله است. رابطه کارآفرینی و بازاریابی: آنچه که کارآفرینان را از دانشمندان و مخترعین جدا میسازد، توجه و تمرکز شدید آنها به بازار و نیازهای آن است که این مهم جز در سایه داشتن مهارت و دانش شناخت بازار و مدیریت بازار امکانپذیر نخواهد بود. فناوری اطلاعات و نقش آن در توسعه کسب و کار: پیتر دراکر در اوایل دهه 60 میلادی گفته است: «دانش، در زمانی که ما از اقتصاد کالایی به اقتصاد اطلاعاتی تغییر وضعیت دادهایم، اساس اقتصاد نوین را تشکیل میدهد.» بهرهبرداری کارآمد از اطلاعات مهمترین عامل پیشرفت و کارایی کسب کارها در عصر حاضر است به طوری که چگونگی و روش جمعآوری اطلاعات، مدیریت کاربرد اطلاعات، سرنوشت شکست و یا بقای یک شرکت یا سازمان را رقم میزند. امروزه اطلاعات فراتر از مواد اولیه، سرمایه، نیروی انسانی و ماشینآلات به اساسیترین رکن در تولید تبدیل شده است و کسب و کار موفق کسب و کار موفق کسب و کاری است که اطلاعات را به عنوان منبع تعیین کنند. و سرنوشت ساز در تصمیمگیری تلقی میکند و مدیریت بهینه اطلاعات را برای فعالیتها ضروری میداند.
پنج مهارت کسب و کار آينده ساز :
امروزه در جوامع اطلاعاتی یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از:
1- زبان انگلیسی
2- IT: توانايى کار با کامپیوتر + توانايى استفاده از اینترنت + آشنايى با روشها و قوانين تجارت الکترونيکى
3- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری
4- بازاریابی: آشنايى با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing 5- مالی و اقتصادی: حسابدارى، مفاهيم هزينه و درآمد، آشنايى با مسائل اقتصادى با این تفاسیر هر فردی میتواند با نمره دادن به میزان آشناییش با هریک از مباحث فوق، توان خود را در کسب و کارهای عصر حاضر مورد سنجش قرار دهد. از یک دیدگاه نیز، این 5 فاکتور عنوان شده در اصل بیش از اینکه مهارت و توانایی به شمار بیایند، نیازهای ضروری انسان امروز به نظر می رسند.
مدیریت و نقش حمایتی او درسازمان کارآفرین
سازمانهای امروزی به دلیل بزرگی و افزایش تعداد پرسنل به مدیرانی که فقط بر مدیریت متداول و و ظایف کلیشه ای تاکید می کنند، نیازی ندارند بلکه خواستار مدیریت نوآوری و توسعه گرایی هستند، مدیرانی که با درک شرایط عدم اطمینان از محیط و دانش محوری خویش می توانند نقش مهمی در رشد و اقتصاد کشور ایفاء نمایند زیرا اینگونه مدیران در سازمانهای بزرگ با دانش و بینش کافی و مدیریتی خود و با برگزاری دوره های آموزشی موثر و حمایتهای همه جانبه از آن می توانند شرایطی را فراهم آورند تا تمام کارکنان روحیه کارآفرینی پیدا کرده و توانایی اجرای فعالیتهای کارآفرینی خود را چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی در واحد های مختلف سازمان داشته باشند. از سوی دیگر، با تشویق آنان به نوآوری، ریسک پذیری، مدیریت صحیح بر ایده های نوین و القای مسئولیت پذیری در قبال تصمیمات خود، موجب شکوفایی و پیشرفت سر مایه انسانی در سازمانها می شوند زیرا کیفیت، توان نوآوری و اجرایی نیروی انسانی ضامن بقاء و حیات هر سازمان و مهمترین عامل به حرکت در آوردن چرخهای اقتصادی به شمار می رود. بدین ترتیب، تحولات اساسی در زیر بنای سیستم های اداری روی خواهد داد. از این رو، می توان اذعان نمود که حمایت مدیران به عنوان رکن اصلی در سازمانهای کارآفرین محسوب می گردد. شکل زیر خصوصیات مدیریت ارشد را نشان می دهد که می تواند مبین حمایت مدیریت از کارآفرینی باشد. خصوصیات حمایتی مدیریت
1- تغذیه مالی برای شروع و حرکت طرح های نو
2- قدرت تصمیم گیری مدیریت ارشد
3-استفاده از ایده های جدید کارکنان
4- قبول مسئولیت فعالیت های کارآفرینانه
5- سازگاری ارزش ها و فلسفه ی مدیریت یا کارآفرینی
6- پذیرش ریسک به عنوان خصیصه ای مثبت
7-اعتقاد به مدیریت مشترک
8- تنوع در حمایت مالی
9- تحمل انحراف از قواعد
10- تجربه ی نوآوری مدیریت ارشد
11-قدردانی از افراد ریسک پذیر
12- حمایت از طرح های آزمایشی کوچک خصوصیات مدیریت ارشد در حمایت از کارآفرینی درسازمان
موانع و محدویت های کارآفرینی در سازمان
موانع و محدودیتهای متعددی برای حرکت به سوی کارآفرینی در سازمانها وجود دارد البته بسیاری از این موانع ناخواسته می باشد و آنها پیامد و بازخورد حاصل از به کارگیری فنون مدیریت سنتی می دانند که دربرخی از موارد این موانع به قدری مخرب هستند که افراد ترجیح می دهند از رفتار کارآفرینانه در سازمان اجتناب نمایند. مهمترین موانع از نظر" فرای " شامل:
1- ماهیت سازمانهای بزرگ: هرچه سازمان بزرگتر میشود، نیاز به داشتن یک ساختار مشخص برای اعمال کنترل بیشتر احساس میشود و با افزایش ردههای مدیریتی، ارتباط سطوح پائین و بالا، به یک مشکل خاص تبدیل می گردد. معمولا سازمانها برای "اعمال کنترل" استانداردهای اجرایی ثابت و کمیتپذیری را ایجاد میکنند. از اینرو دیوانسالاری و افزایش گزارشهای کاری از نتایج، نظرات را جلب مینماید و قوانین و استانداردها نسبت به رفتار کارآفرینانه مهمتر تلقی میشود مسأله بعدی فرهنگ مشارکت است که در سازمانهای سنتی گریز از اشتباهات، دوری از شکست، پرهیز از ابتکار و انتظار دریافت دستورات، حفظ اصالت و حمایت از گذشته می تواند مانعی برای کارآفرینی سازمانی به شمار آیند.
2- فقدان استعداد کارآفرینانه: معمولا کارآفرینان جذب سازمانهای بزرگ نمیشوند و بیشتر زندگی کارآفرینانه مستقل را به یک زندگی با امنیت، ترجیح میدهند. کارآفرینان، ابتدا در سازمانهای سنتی مشغول بهکار می شوند و پس از چند سال آنها را ترک میکنند. سازمانها، کارآفرینان را تشویق نمیکنند؛ زیرا کارآفرینان را افرادی تنهایی می دانند که عضو هیچ گروههای کاری نیستند و به نظرآنان ،کارآفرینان اغلب افرادی عیبجو، شورشی و سرکش می باشند که اغلب در کار خود تأخیر داشته و خود را با معیارهای تعیین شده از سوی سازمان وفق نمیدهند.
3- شیو ه های نادرست پاداش: هر نوع برنامه حقوق و دستمزد که بر پایه ساعت کار و یا حقوق ماهانه باشد، انگیزهای برای کارآفرینان بهوجود نمیآورد، اگر چه پاداشهای مالی برای کارآفرینان اهمیت خاصی ندارد ولی بایستی جهت تداوم نوآری در برخی از ساز وکارهای پاداش تحولاتی ایجاد گردد. از سوی دیگر، اگر ترفیع سنتی سازمان، وارد سطوح مدیریتی شود ممکن است با توجه به خلق و خوی خاص کارآفرینان، در سمتهای مدیریتی مشکلات خاص را ایجاد نماید.
ازدیگر موانعی که پیش روی کارآفرینی در سازمانها وجود دارد می توان به عدم حمایت مدیریت از کارآفرینی، عدم داشتن آزادی عمل درکار، ساختار خشک و مکانیکی، توجه به سودهای کوتاه مدت بی توجهی نسبت به پیشنهادها و ایدههای نو برای أخذ تأیید،عدم اطمینان از سرقت ایده¬ها در سازمان،دسترسی نداشتن به اطلاعات موثق، شفاف، مرتبط و به موقع، تعارض و تنش در نارضایتی کارکنان،ناآگاهی کارکنان نسبت به توقعات و انتظارات مدیریت از خلاقیّت تکتک افراد،عدم ارتباط واحد تحقیق و توسعه با مشتریان و تحقیقات بازار ، فقدان دورنمای مشترک نسبت به نوآوریها، مبارزات و سیاست بازیهای سازمان و همچنین انحصارات دولتی که ناشی از قوانین و مقررات، قانون تجارت، قانون کار نیز است می توان اشاره نمود.
کارآفرینی درسازمانهای ایران و تأثیرآن بر روند توسعه اقتصاد
یکی از الگوها و استراتژیهای مهم در روند رشد و توسعه در جوامع پیشرفته فرآیند کارآفرینی در سازمانها می باشد که منجر به توسعه و پیشرفت اقتصادی کشورها گردیده است که منشاء آن وجود افراد خلاق و کارآفرین در سازمانها محسوب می گردد که می توانند با دستاوردهای ارزشمند خود تغییرات عظیمی را در سازمانها بوجود آورند به طوریکه بسیاری از کشورها مانند آلمان، ژاپن،آمریکا، ایتالیا، کره جنوبی و بسیاری از کشورهای پیشرفته توانسته اند با فرهنگ سازی، فراهم کردن تسهیلات لازم، حمایتهای مالی و دولتی، تغیر ماهیت ساختار سنتی سازمانها به ساختارهای نوین و کاربرد گسترده مدلهای تجارت الکترونیکی، گامهای موثری را در زمینه های کارآفرینی بویژه کارآفرینی سازمانی بردارند و موجب موفقیت سازمانهای دولتی و خصوصی در عرصه بازارهای داخلی و بین المللی شوند اگرچه کشور ایران نیز در سالهای اخیر توانسته است در کارآفرینی فردی رشد مطلوبی داشته باشد ولی متاسفانه در زمینه کارآفرینی سازمانی که مهمترین اهرم در اقتصاد و توسعه سازمانها در صحنه رقابتهای جهانی قلمداد می گردد، در وضعیت نامناسبی بسر می برد که این مسأله ناشی از وجود عوامل اثرگذار گوناگونی می باشد که با برشمردن این عوامل می توان به علت پایین بودن شاخص کارآفرینی در سازمانها ی دولتی ایران پی برد که مهمترین آنان شامل:
1- عدم اشاعه فرهنگ کارآفرینی در جامعه موجب گردیده تا به مقوله کارآفرینی در سازمانهای ایران با دیدی شک برانگیز نگریسته شود درصورتیکه با قوی تر کردن ساختار فرهنگ می توان از کارآفرینی در جهت مثبت استفاده نمود زیرا فرهنگ کارآفرینی متأثر از فرهنگ حاکم بر جامعه می باشد که می تواند بر سازمانها نیز تأثیر عمیقی به جایی بگذارد.
2- فقدان مدیران تحول آفرین، نوآور و شایسته موجب شده است تا جو نا مناسبی برای پذیرش و مدیریت صحیح ایده های ارائه شده در سازمانها به و جود آید.
3- وجود سیستمهای محافظه کارانه برای تشویق و پاداش دهی سبب بی انگیزه تر شدن کارکنان در سازمانها گردیده است.
4- پیچیدگیهای زیاد در سلسله مراتب نظام اداری ، قوانین دست و پاگیر و همچنین طولانی تر شدن زمان پاسخگویی نسبت به اخذ ایده ها ، کارکنان را از ارائه ابتکارات نو و ریسک پذیری مأیوس و منصرف ساخته است.
5- نداشتن برنامه ریزی صحیح برای اختصاص بودجه به هسته های پژوهشی و عدم استقلال عمل این واحدها در سازمانهای سنتی ایران موجب گردیده تا این واحدها نتوانند فرصت های جدید و سرمایه های معطل را شناسایی کنند.
6- بی توجه بودن به برگزاری مناسب دوره های آموزش مهارتی به منظور بروز استعدادهای نهفته و توانمند کردن کارکنان برای بهره برداری بهینه از فرصتهای منحصر به فرد باعث شده است تا سازمانها به هدف خویش که نوآوری در محصولات است ، دست نیابند در صورتیکه این نظام آموزشی اگر با هدف گذاری صحیحی تدوین می گردید، می توانست به طور مستقیم برکمیت و کیفیت عرضه محصولات و خدمات اثر بگذارند.
7- ناآگاهی کارکنان و مدیران از فناوریهای پیشرفته روز دنیا ، سازمانها را با یک بحران خاموش و تخریب کننده رو به رو ساخته است
8- رویه های اجرایی نامناسب سازمانها در برخورد با اشتباهات سبب شده است تا کارکنان تمایل چندانی برای آزمایش و خطا از خود نشان ندهند.
9- عملکرد ضعیف سازمانها در نظام پیشنهادات و سیستمهای اطلاعاتی، مانع از رشد بینش و توان افراد در حل مسأله، واگذاری اختیارات، خود باوری، روحیه کار تیمی و همچنین شناسایی فرصتها و چالشها ی سازمانی گردیده است.
10- نبود ریز ساختهای تجاری، تخصصی و حرفه ای و و جود بازارهای سنتی از فعالیتها و تبلیغات گسترده سازمانی به منظور رقابت در بازارهای داخل و خارج کشور، سازمانها را با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته است.
11- ضعف در سیاستهای حمایتی دولت از سازمانهای کارآفرین بر نحوه ارائه محصولات و خدمات اثر گذاشته است چرا که فعالیتها و تصمیمات دولت ، روش کار و عملکرد سازمانها را تحت تأثیر قرار می دهد. حال با این مطالب عنوان شده می توان چنین گفت که تمامی این عوامل منجر به فلج شدن کارآفرینی در سازمانهای دولتی ایران شده است به گونه ای که سازمانها نتوانسته اند این ابزار ارزان را به طور صحیح به کار گیرند و از آن سود جویند و تأثیری مهمی در توسعه اقتصاد کشور به جایی بگذارند و تنها نتیجه ای که در بر داشته است، متکی بودن کشور به در آمدهای نفتی و حفظ اقتصاد سنتی خویش است.
نتیجه گیری و پیشنهادات
در این مقاله ضمن بررسی ساختار و اجزاء سازمان کارآفرین ، عوامل موثر بر آن ، نگاهی بر مشکلات کارآفرینی در سازمانهای دولتی ایران و اهمیت آن بر رشد و شکوفایی کشور می توان اذعان نمود که کارآفرینی یک پدیده پیچیده و چند بعدی است که تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد و برای نهادینه کردن آن در سازمانهای دولتی ایران باید از رویکردی واقع گرایانه و بلند مدت کمک گرفت چرا که رویکردی جزئی و مقطعی موثر نخواهد بود و برای دستیابی به این هدف لازم است تا سازمانهای دولتی با تجهیز کردن خود به دانش و مهارت کارآفرینی، بهره گیری از ظرفیتهای بالقوه سرمایه های انسانی ، تأمین منابع لازم و همچنین با انتخاب راهکارهای مناسب و اجرای آن در سازمان، بسترهای لازم را برای راه یافتن به بازارهای جهانی را فراهم نمود که پیشنهادات ارائه شده در زیر می تواند بر رشد وگسترش کارآفرینی در سازمانها تأثیر بسزایی داشته باشند که عبارتند از:
1. بسط مدیریت نوآوری با هدف توسعه در سازمانها
2. تشویق مدیران به پذیرش تغییر و فرصت جویی
3. مدیریت صحیح ایده های نوین ارائه شده از سوی کارکنان
4. توجه به مسأله شایسته سالاری در نظام انتصابات و عدم تبعیض
5. جذب و نگهداری افراد خلاق و شایسته در سازمانها جهت پاسخ به تهدیدات رقبا
6. تقویت خود کنترلی کارکنان
7. بهبود روحیه و افزایش انگیزه کارکنان برای ارتقاء کیفیت کالا و خدمات
8. استقبال از اجرای ایده های کارکنان و یا افراد خارج از سازمان که فاقد پستهای اجرایی در سازمان مربوطه می باشند.
9. بهبود وضعیت نظام پیشنهادات به منظور اعتلای روحیه تعاون و همکاری در بین کارکنان و تقویت حس مسئولیت پذیری در آنان.
10. نیاز سنجی و برگزاری دورهای آموزش مهارتی به منظور توانمند کردن کارکنان برای شناسایی فرصتها و بهره برداری از آنها
11. به کارگیری تکنیکهای خلاقیت برای افزایش توانایی کارکنان برای مواجهه شدن با چالشهای سازمانی
12. ارزیابی اثربخشی دوره های آموزشی به منظور دستیابی به اهداف سازمانی
منابع:
1-هادی زاده مقدم، اکرم و رحیمی فیل آبادی، فرج الله،(1384)، کارآفرینی سازمانی،تهران: جانان،چا پ اول، ص 23.
2-احمدپورداریانی، محمود،) 1383)،کارآفرینی (تعاریف، نظریات و الگوها)، تهران: پردیس، چاپ پنجم ،ص 134.
3-سايتhttp://system.parsiblog.com
4-سايتwww.prozhe.com
دراین وبلاگ سعی براین شده است تاتحقیق های ازاقتصاد دراختیار دانشجویان وعلاقه مندان اقتصادفراهم